Match Point،
الان فيلم Match Point از آخرين ساخته هاي وودي الن رو ديدم.
در بازي تنيس آخرين امتياز براي بردن مسابقه را Match Point مي گن. ضربه سرنوشت سازي كه به گفته وودي الن مي تونه گاهي بيشتر از توانايي و نحوه بازي تنيس باز، به بخت و اقبال او بستگي داشته باشه. همانطوري كه در زندگي روزمره خيلي اوقات اينچنين هست.
فيلم كاملا انگليسي و پر از نماهاي زيباي شهر لندن و خانه هاي اشرافي، ديالوگ هاي طولاني و گاه خسته كننده است. طبق معمول وودي الن گاهي آنقدر موضوع را كش مي دهد كه حوصله بيننده را سر ببره.
يك جا از قول او خواندم كه اگر بيننده هاي فيلم هايم از فيلم راضي نبودند كاري از دستم ساخته نيست چون توليد فيلم تمام شده.
كسي نيست كه به آقا گوش زد كنه كه خوب درس بگير واسه فيلم هاي بعديت/
به هر حال ديدن فيلم، يك بعد از ظهرتون رو كاملا پر مي كنه (بس كه طولانيه)، مقدار زيادي زبون انگليسيتون رو قوي مي كنه (چون خيلي ديالوگ داره) بعد هم مقدار زيادي شما رو به فكر وا ميداره كه گاهي لازم است.
اگر آقاي الن رو مي بينيد از قول من گوشزد كنيد كه مي شد كل فيلم رو از اونجايي كه يك ماجرا (نميگم چي تا بي مزه نشه) براي نولا پيش ميومد شروع كرد و قبل از اون رو به صورت فلش بك اشاره كرد. اينطوري شايد يك فيلم زير يك ساعت يا حتي فيلم كوتاه درست مي شد كه خيلي هم وقت بيننده رو نمي گرفت.
آخر اينكه اگر دوست داريد اوپراي خوب موسيقي متن فيلم باشه حتما اين يكي رو از دست نديد.
لذت سكوت،
از حدود 200 سال پيش در دنياي موسيقي كلاسيك ارزش نوت هاي سكوت به خوبي شناخته شده است. به گونه اي كه به آن بهاي برابر با ديگر نوت ها و اصوات موسيقايي داده اند.
سكوت را گاه به معني منفي، يعني استعاره اي از خفقان و خاموشي نيز بكار مي برند. و ترانه معروف صداي سكوت (Sound of Silence) پاول سايمون از معروف ترين اشاره ها به اين مفهوم سكوت است.
اما چيزي را كه به كلي فراموش شده است، ارزش واقعي و جاي خالي اين صدا (يا بي صدايي) در زندگي روزمره شهر نشيني ايراني است. هرچند كه هنوز مي توان روستا هاي دور دستي را يافت كه مردمانشان ابزارهاي شكست سكوت را نيافته اند و خواسته يا نا خواسته در آرامش و سكوت زندگي مي كنند.
در جوامع از نظر فرهنگي پيشرفته تر، سكوت را به منظور احترام و يادبود، آرامش دادن به ديگران و احترام به بزرگان نيز بكار مي برند. مانند انواع يك دقيقه سكوت هايي كه در جوامع غربي رواج دارد.
در آن جوامع هنوز مي توان در خيابان ها آرام قدم زد و با صداي آهسته صحبت ديگران را شنيد. شب ها مي توان به صداي راه رفتن غريبه ها گوش كرد و صداي قطار را از دور، آب رودخانه و پرنده هاي شب.
اينها همه پس زمينه هاي سكوت اند و بي آن شنيده نمي شوند.
در موسيقي ما، هنوز مفهوم سكوت به درستي به كار گرفته نمي شود، به گونه اي كه به عنوان عنصري از موسيقي، محسوس بكار نمي رود.
مردم شهر نشين ايراني از سكوت هراس دارند. آرام ترين مناطق كشور، به محض ورود شهرنشيان عاري از سكوت مي شود. و آرامشي كه همراه سكوت وجود داشت تنها در يادها مي ماند.
جانوران جنگل نشين نيز كه هزاران سال در سكوت شب را به صيح مي رساندند از هجوم صدا هراس دارند.
هراس از سكوت در مردم شايد ريشه هاي روانشناسي داشته باشد، و ساكت كردن ايراني براي مدت طولاني كاري بس مشكل، حتي در مكان هايي كه سكوت الزامي است (مانند سالن هاي تئاتر، سينما، بيمارستان ها ...)
فهم صداي سكوت، مانند ديگر اصوات موسيقي نياز به آموزش دارد. همانطور كه گوش كردن و فهم انواع موسيقي نياز به گوشي شنواي آن سبك و آموخته براي فهم آن دارد. سكوت را نيز بايد آموخت.
لذت بردن از صداي سكوت، مانند ديگر لذايذ انساني نياز به آموزش دارد و فرد بايد به سطحي از شعور و آگاهي فردي برسد كه بداند كي و چگونه بايد از آن لذت برد، چگونه حفظش كند و چگونه آن را فرا گسترد.
گاهي براي شنيدن ثانيه اي سكوت بايد كيلومترها از شهر و آبادي دور شويد، اگر شانس بياوريد و دل شكسته اي زير آواز نزده باشد.
سكوت شبانه، ديگر صداي دلنشيني است كه به سختي مي توان شنيد. سر و صداي هراسان اتومبيل هايي كه اگزوز ندارند و صداي اوپس اوپس موسيقي هاي گوش خراش تهراني و لوس آنجلسي حكايت از روح مردمي دارد كه از سكوت مي ترسند.
در غارها، گاه صداي كر كننده سكوت را مي توان شنيد، و گاه در شب هاي كويري و در كوهستان.
اگر به دنبال شنيدن اين صداي دلنشين از مردمان دور مي شويد، تنها كساني را با خود همراه كنيد كه توان شنيدن و شعور لذت بردن از آن را داشته باشند.