نزديك دو هفته شد،
باز هم كلي وقفه بين نوشتن هام افتاد. خلاصه اين دو هفته اينكه، نقشه هاي راه هاي ايران غلط از آب در اومدند. بد تر از همه اينكه همون نفشه هايي كه CD اطلس راه هاي ايران از روي اونها درست شده است.
به دليل قوانين جمهوري اسلامي ايران، بيشتر سايت هايي كه سرويس هاي مجاني Host عكس رو ارائه مي دادند مسدود شده اند و من نمي توانم مكان دقيق اشتباه ها رو مشخص كنم. به هر حال، در نقشه راه هاي ايران، مسيري وجود دارد كه از جاده شمشك به ديزين به سمت شمال منحرف شده و به يوش مي رود. چنين راهي وجود خارجي ندارد و با در نظر گرفتن توپوگرافي منطقه غير ممكن به نظر مي رسد. از طرف ديگر، مسير قديم (قبل از رضا شاه) تهران به شمال كه از وارنگه رود مي گذرد در نقشه وجود ندارد و همينطور خود دهكده وارنگه رود.
در ادامه مسافرت دو هفته پيش به يوش رسيديم. شب را در كلبه روستايي روبردي خانه نيما گذرانديم. خانه نيما چيز زيادي براي گفتن نداشت. گذر از كنارش و قدم زدن در درونش احساس نيما را به آدم نمي داد. مسئولان ميراث فرهنگي كه ماهيت دهكده يوش را با نام نيما يكي نشان مي دهند و همه جا كيلومتر شمار هايي فاصله شما تا خانه نيما را به رخ مي كشند، وقتي به خانه اش مي رسيد اثري از وجود او در خانه و محيط آن نمي بينيد. نه از تاريخ چه اش، نه از كساني كه در آن بوده اند و نه از آثاري كه در آن خلق شده و ..
از يوش قشنگ تر بلده است كه هنوز بكر مانده و بلاياي كلاردشت سرش نيامده است.
دهكده كوهستاني ساكتي كه در ته دره تنگ گرفتار آمده است. همانقدر كه با زندگي شهري در آميخته از زيباي اش كاسته اما بكري خود را از دست نداده است. نان بربري ماشيني بد مزه اي هم در بلده خريديم و بنزيني زديم و با سرعت به سمت تهران روان شديم.
در اين دو هفته كلي فيلم هم ديدم كه مهم ترين شان Eraser head يكي از آثار مهم David Lynch است.
اگر كسي علاقه اي به كارهاي David Lynch داشت شايد جاي گفتگويي داغ در مورد اين فيلم باشه.