هـــمـــه فـــن حـــريف



Friday, May 27, 2005
  قلعه رودخان،


ديروز با رئيس به سمت منجيل به راه افتاديم.
هدف بازديد از دو قلعه باستاني. قلعه رودخان (در نزديكي فومن و در دل جنگل)، قلعه سميران (جايي بين منجيل و طارم).
دوقلعه قديمي يكي درون شهري باستاني كه ظاهرا تا به امروز زير خاك مدفون مانده است و ديگري برخط الراس مسيري كوهستاني در جنگل هاي انبوه، كاملا مستتر با كاربردي نظامي و استراتژيك.

منجيل،
بيشترين چيزي كه از منجيل مي دانستم باد و زيتون بود. اما اين منطقه داستان هاي نگفته زياد دارد و در طول مسير رئيس از تجريبات، دانسته ها و يافته هايش در محل بسيار گفت. گسترش باغ هاي زيتون، تاريخچه و اقليم عجيب و غريب منطقه، و مخصوصا اوضاع قلعه.

تفريحات،
يكي از مشكلات ما در زمينه گردشگري در ايران، عدم آگاهي مردم محلي از امكانات بالقوه كسب درآمد از طريق جذب گردشگران و روش هاي آن است. با اولين نگاه به سطح متلاطم درياچه پشت سد، منظره هزاران سرفر (قايق هايي كه با كمك بادبان هاي كوچك خود روي سطح آب سر مي خورند) در نظرم آمد و اينكه در دنيا چند مكان مشابه اين وجود دارد.
منظره قلعه (كه چويندگان گنج و مردم محلي كم كم باقي ماند هاي آن را نيز با خاك يكسان خواهند نمود) ديدي بود. آب سبز رنگ رودخانه كه به دليل باران هاي بهاري سطح آن بسيار بالا آمده بود خليج هاي كوچك و بزرگ بسيار زيبايي را در منطقه به وجود آورده بود و قلعه ها كه ماننده جزيره هايي سرگردان درون آن شناور بودند. (اين منظره ها تماما واقعي هستند و در ايران وجود دارند).

قلعه رودخان،
حدود هاي ساعت هفت به پاي دره اي رسيديم كه قلعه رودخان بر فراز آن جا دارد. البته معلوم بود كه تا رسيدن به پاي قلعه، تشخيص آن از فاصله دور غير ممكن خواهد بود، اما راه پياده روي سنگ فرشي كه براي راحتي سفر مسافران آماده شده بود گوياي مسير بود. هواي شرجي و ساكن درون جنگل انبوه مانع از لذت بردن از زيبايي هاي بي پايان درون آن نمي شد. صداي مداوم آب رودخانه و بوي هواي تازه چيزهايي نيستند كه ما در زندگي روزانه خود در تهران از آنها بهرمند باشيم.
شب را درون قلعه گذرانديم. سكوت درون جنگل احساس سربازان سلجوقي كمين كرده ميان اين ديوار هاي محكم، عظمت جنگل، شب پر از ستاره كوهستان، طبيعت زنده اما ساكت همه خواب را از ديدگانمان مي ربودند. جالب اينجا بود كه در اين محيط دور از شهريت عادي دستگاه هاي تلفن همراه به خوبي كار مي كردند و امكان تماس با همه جا فراهم بود، در ذهن خود صد ها سرباز سلجوقي را تصور كردم كه به دنبال پريز برق براي شارژ دستگاه هاي تلفن همراه خود به اين سو و آن سو مي دوند.
صبح هنگام با صداي يك سنفوني طبيعي از خواب بيدار شديم. ده ها نوع پرنده فصل بهار را خوب مي شناختند و براي اغواي جفت خود آواز هاي همگوني سر داده بودند و جالب اين بود كه صداي اين ترانه ها با هم تركيب مي شد و خوش تر مي نمود.
ساعتي بعد قلعه پر بود از زنان و مردان سحرخيز و ورزشكار بومي و كم كم بازديد كنندگان عادي و غير عادي.


 
 
| | Email



Tuesday, May 24, 2005
  پرسش مهم و پاسخ هاي احمقانه،


چند روز پيش از سيامك پيامي گرفتم با اين مضمون.
راي نمي دهيم. نه كسي را در شان ايرانيان و نه راي را ديگر راه حل مسئله ايران ميدانيم. پس نه مي گوييم. براي همه بفرستيد.

اين را در وبلاگم گذاشتم نه از آن رو كه با آن موافق بودم و نه از آن رو كه گفته بود براي همه بفرستيد، بلكه از آن رو كه احمقانه به نظرم آمد.

اينكه عده اي در اين مملكت به خود اجازه مي دهند كه انتخاب شوندگان را انتخاب كنند و وظيفه مردم مي دانند كه به فرد مورد نظرشان راي دهند و عده اي ديگر به خود اجازه مي دهند، هرگاه پسنديدند به خيابان ها بيايند و مردم را مجبور به راي دادن كنند و هرگاه نپسنديدند چنين پيام هايي را با موبايل براي ديگران ارسال كنند.

به نظر من هردوي اين رفتار ها به يك اندازه خودخواهانه و ديكتاتور منشانه اند.

هميشه آن روي سكه نيز وجود دارد. به كشوري نگاه كنيد كه در طول تاريخ، مثالي براي استبداد بوده و به قول مرحوم جمال زاده، هر گاه در دنيا بخواهند از استبداد سخت صحبت كننده استبداد ايراني را مثال مي زنند.
در اين كشور انتخابات بر قرار مي شود. به هر شكل و گونه اي كه برگذار شود باز هم يك دستاورد است.

بياييد با فكر كردن تصميم بگيريم كه آيا در انتخابات شركت كنيم يا خير.
جواب سوال ها از پيش تعيين شده نيستند همانطور كه مسائل اجتماعي، سياسي و اقتصادي. كساني در جايي ننشسته اند كه براي زندگي ما تصميم بگيرند و ما خود در برابر زندگي مان مسئوليم. هر كاري كه انجام دهيم يا ندهيم بر آينده مان تاثير مي گذارد.

بياييد و چند دقيقه اي فكر كنيم.

 
 
| | Email



Monday, May 23, 2005
  موزه ها پل ارتباط فرهنگ ها،






چند كوچه بالا تر از كوچه شركت ما اين تابلو جلب توجه مي كند.









امروز بعد از ظهر تصميم گرفتم كه به ديدن موزه بروم يا حد اقل آن را پيدا كنم. درون كوچه تابلوي زير را يافتم.








دم در ساختماني كه روي درش اين را چسبانده بودند.









در بسته بود و حتي معلوم نبود موزه در كدام طبقه واقع شده است.






 
 
| | Email



Sunday, May 22, 2005
  مطلب امروز،


چون نتونستم عكس هايي رو كه گرفته بودم آپلود كنم فعلا اين سخنان از آلبرشت دورر است كه هم هنرمند بود و هم دانشمند رو بخوانيد:

بگذار اندك چيزهايي كه فهميده ام اكنون نيك بر همگان آشكار شود تا دانشمندتر از مني بتواند حقيقت را كشف و با كار خود خطاي مرا اثبات و بدان سبب سرزنشم كند. آنگاه من از اينكه وسيله اي براي روشن شدن حقيقت بوده ام، لذت خواهم برد.

 
 
| | Email



Saturday, May 21, 2005
  يك نكته،


امروز كتابي از كارل پوپر رو به نام "جهان گرايش ها" مي خوندم. به نظرم رسيد كه مطلب زير رو از كتاب، اينجا بذارم.

"احساس مي كنم كه تنها يك راه براي دستيابي شما به علم – البته مانند فلسفه – وجود دارد و آن برخورد با يك مسئله، متاثر شدن از زيبايي آن، و عاشق شدن آن است. سپس آن را به همسري برخواهيد گزيد و خوشبخت با آن زندگي خواهيد كرد « تا مرگ شما را از يكديگر جدا كند»، مگر آنكه در اين بين با مسئله ديگري روبرو شويد كه جاذبه بيشتري از آن داشته باشد يا، كسي چه مي داند، راه حلي براي مسئله نخست بيابيد. اما به فرض كه تنها همان يكي را يافتيد، شايد با شادي تمام خانواده اي كامل از فرزند، مسئله هايي شيرين، اگر چه اندكي دشوار، پيدا كنيد و براي بهزيستي آن فرزندان خواهيد توانست تا پايان زندگي، سودمندانه كار كنيد."

 
 
| | Email



Friday, May 20, 2005
  بهار در اوكلاهوما،


يكي از دوستان اين عكس ها رو براي من فرستاده بود، گفتم توي وبلاگ بذارم همه ببينند!




























 
 
| | Email



Tuesday, May 17, 2005
  من نبودم اما الان هستم،


تعطيلات آخر هفته اهواز بودم. و توي شركت هم تا اطلاع ثانوي اينترنت نيست و به اين دلائل مدتي نبودم.

دوبليط براي يك نفر و نصفي،
هواپيمايي جمهوري اسلامي ايران، براي سوار شدن به هواپيما، از بچه هاي زير دو سال مبلغ 5000 تومان دريافت مي كند. اين در حالي است كه، براي اين كودكان (بچه دوساله راه هم مي رود) نه صندلي جداگانه در نظر گرفته مي شود و نه مادرانشان مي توانند از كمربند ايمني براي آنها استفاده كنند و نه وعده غذايي دارند.
با اين حساب اگر بچه زير دوسال خود را به سفر هوايي در ايران مي بريد حتما براي او غذا همراه داشته باشيد چون فقط در صورتي كه دل مهماندار به رحم آيد شايد چيزي گير بچتون بياد.

نايت كلاب اسلامي،
اهواز به يك عروسي رفتم. راستي بازم تبريك مي گم. پديده جديدي تقريبا در تمام شهرهاي ايران به وجود آمده به نام سالن عروسي يا باغ. البته كه اينها نام هاي جديدي نيستند اما مدل ايران اسلامي آنها بسيار هم جديد است.
شما براي برگذاري مراسم عروسي خود مبلغ بسيار زيادي را به گردانندگان اين سالن ها پرداخت مي كنيد و تمام مراحل برگذاري مراسم را به عهده مي گيرند. در اين سالن ها از حجاب اسلامي خبري نيست، نوازندگان موسيقي هاي مردم پسند كه اركستر ناميده مي شوند آزادند كه هر ترانه اي را بخوانند، زنان و مردان نا محرم آزادند كه با هم برقصند، بخندند و شاد باشند و نيروي انتظامي، بسيج و ... نيز با اين محافل كاري ندارند.
حال فرض كنيد فرداي شب عروسي جمعي از دوستان به همان سالن مبلغي را براي برگذاري يك مهماني خودماني (همان پارتي خودمان) پرداخت كنند و مجوز هاي لازم را هم بگيرند و همان دختران و پسران شب قبل باز هم دور هم جمع شوند و برقصند و بخوانند و شاد باشند.
در مرحله پيشرفته تر فرض كنيد كه مسئولان سالن شب هاي ديگر نيز محفل را گرم نگه دارند و از اركستر خود دعوت كنند كه براي حاضرين موسيقي بزنند و غذايي داده شود و وروديه اي گرفته شود . ..
معمولا به اين جور جاها ديسكو، نايت كلاب، و ... مي گوبند با اين تفاوت كه در آنها خطبه عقد جاري نمي شود.

 
 
| | Email



Thursday, May 05, 2005
  Unknown،


آقاي يا خانم ناشناسي براي مطلب پيشين comment گذاشته است. من معمولا عادت ندارم به كامنت ها جواب بدهم اما اين يكي نكات جالب داشت كه بايد مطرح مي شد.

اول متن كامنت را كه به پينگليشي نوشته شده است، بخوانيد.


miduni bozorg tarin irade ma iraniha moghaled boodanemoone va tanavo talabimun hamin ham baes mishe ke ma iraniha in aghayede to ro dashte bashim.manzuram ine ke fekr nakon chizaee ke minevisi baraye digaran jadide ya injuri fekr nemikonan.ino bedun ke toam mesle hameye ma iraniha aghayedet khaso ajibe.


اولين چيزي كه مي توان از متن استنباط كرد عصباني بودن نويسنده آن است. زيرا خط ايراني هاي مثل خود را از ايراني هاي مثل من جدا نموده است. و در آن سوي خط ايراني بودنش (شايد خط قرمزي كه من از آن عبور كرده ام) با لحني به ظاهر محترمانه سعي در تحقير متن و نويسنده دارد.
ايشان فرموده اند: ما ايراني ها تنوع طلب و مقلد هستيم كه البته مژگان جون هم نظر جالبي داده اند.
اما اينكه اين ايراني ها عقايد من رو داشته باشند نكته اي است كه با آن موافق نيستم چون شما ايراني ها اگر مثل ما ايراني ها فكر مي كرديد و اگر شما ايراني ها مثل بيشتر مردم ايران بوديد آنگاه رانندگي همه ايراني ها بهتر از اين بود و ما ايراني ها لازم نبود از رانندگي شما ايراني ها ايراد بگيريم.
ضمنا من چيزهايي رو مي نويسم كه براي خودم جديدند و چون فكر مي كنم ممكنه خوانندگاني هم پيدا بشن كه به چيز هاي جديد علاقه داشته باشند اون ها رو منتشر مي كنم. اگر اين مطالب براي شما قديمي هستند لطفا از ناشناسي به درآييد و در صفحه اي جديد ما را با دانش خود آگاه نماييد كه همگي تشنه آنيم.
از نوشته شما بر نمي آيد كه عقايد عجيب و خاصي داشته باشيد و من هم ادعا نكرده ام كه عقايد خاص و عجيبي دارم و ضمنا نه شما ايراني ها و نه فكر مي كنم بقيه ايراني ها عقايد خاص و عجيبي ندارند (شايد به جز افراد كمي از جدا افتادگان).
به هر حال من به خود اجازه نمي دهم كه توصيه اي به شما يا بقيه ايراني ها بكنم چون خود را در آن حد نمي بينم اما اميدوارم شما و بقيه ايراني ها بيشتر مطالعه كنيد و بيشتر فكر كنيد و بيشتر افكار خود را با ديگران در تمام دنيا شريك كنيد تا شايد همه ما ايراني ها و شما ايراني ها از آن بهرمند شويم.

 
 
| | Email



Wednesday, May 04, 2005
  دزدان سواري،


اعتماد به نفس بسيار زياد، مهم ترين مشخصه ايراني بودنه. همينکه ما فکر مي کنيم با هوش ترين، ثروتمند ترين، و شريف ترين و از همه جالب تر شعاج ترين مردم دنيا هستيم خود نشان دهنده اعتماد به نفس عجيب و غريب مان است که در طول هزاران سال تجربه هاي تلخ هيچ خدشه اي به آن وارد نشده است.
داستان چهل دزد بغداد را به ياد داريد. پس نگاهي هم به کتاب خاطرات دکتر مليسپو اقتصاددان امريکايي که چند بار به دعوت دولت هاي وقت ايران به منظور اصلاح وضع اقتصاد مملکت به ايران سفر کرد بياندازيد.

راننده عزيز پارکينگ اختصاصي است اينجا پارک نکن
پارکينگ اختصاصي (پارک کني حتما پنچر مي کنم)
اگر شرافت داري اينجا پارک نکن
مادر و خواهرت را دوست داري اينجا پارک نکن
نامرد در خونم نزار
.
.
.

اگر در تهران رانندگي مي کنيد با مفهوم "راه من" زياد سرو کار داريد. اين راه شما را همه مي خواهند از شما بدزدند. آيا دزدان بغداد به اينجا راه يافته اند؟؟

اطلاعات رساني صحيح
يکي از مشکلات مردم ايران اطلاعات رساني صحيح است. اطلاع رساني صحيح مثل فشار خون و قند خون است. مي گوند فلاني قدن خون دارد، البته همه مردم در خون خود قند دارند، اما منظور آن است که فلاني ميزان قند خونش بالاست، يا فلاني مشکل فشار خون دارد.
ما نيز مشکل اطلاع رساني صحيح داريم، يا به عبارت ديگر عادت نداريم اطلاع رساني صحيح بکنيم.
فرض کنيد شما در يک بزرگ راه در حال حرکت هستيد.
خودروي سمت راست عقب شما قصد دارد به دنبال اتومبيل سمت چپ جلوي شما که چند تا هلو (راستي مي دونيد چرا به يک استخر بانوان مي گويند راني هلو) رفته و شايد هم جلوي آنها از ترمز خود استفاده نمايد. در اين هنگام شما به فکر قرار کاري صبح و رسيدن سر کار هستيد که حاج آقا با فشار دادن پدال گاز سرعت خود را زياد کرده و بدون اطلاع رساني صحيح از سمت راست شما جلو زده، فرمان را به چپ پيچانده و با فاصله ايمني نا مناسب به سمت اتومبيل پر از هلو روان مي گردد.

خدانشناس ها،
در خيابان ها و بزرگراه هاي تهران جملاتي از حضرت علي نقل شده که کاربرد ترافيکي نيز دارند. نظم نشانه ايمان است. با ساعاتي رانندگي در سطح خيابان هاي شهر مي توان به آمار بي ديني در اين شهر 12 ميليوني پي برد.

چراغ هاي رنگي،
اگر از اول اين متن را خوانده باشيد حتما مي دانيد که قصد ندارم در مورد آزين بندي هاي بد قيافه شهرداري در ايام جشن هاي مذهبي صحبت کنم. منظور من چراغ هاي معني داري هستند که در دنيا براي راهنمايي رانندگان و تعيين حق تقدم استفاده مي شوند. به هر حال ما به اين رنگ ها و به تجربيات ديگران کاري نداريم و راه خودمان را مي رويم.

قرباني،
خانم 50-60 ساله اي را پشت يک اتومبيل رنو در نظر بگيريد که هراسان در ترافيک ميدان ونک قصد دارد خيابان ولي عصر را به سمت پايين براند. در اين لحظه او را مادر خطاب نمي کنيم.
او همچون يک آهوي وحشي هراسان ميان گله اي ... گرفتار آمده است. به چشمان او نگاه نکنيد به اين فکر کنيد که احمق رانندگي بلد نيست و پشت رول نشسته. اينطور آدم ها را نبايد در خيابان راه داد.
در حالي که يک پيکان ... کش، از سمت راست او جلويش پيچيده و زن بدبخت را غافلگير کرده به او نگاهي عاقل اندر... بندازيد و از سمت چپ هم راهش را بگيريد. مطمئن باشيد که پشت سري هاي شما هم به او راه نخواهند داد و زنيکه بي عرضه همانجا محکوم به فناست.
به هر حال اگر شما اين کار را نمي کرديد حتم يکي ديگر بود که حال او را بگيرد.

وقتي پياده ايم،

در ميدان هاي شهر نرده هايي کشيده اند که گوسفند ها از پياده رو به درون خيابان ها هجوم نياورند. ما که گوسفند نيستيم و بلديم از بين اتومبيل ها رد شيم. تازه راننده ها بايد حواس شان جمع باشد که به ما نزنند.

پارک وي،
معمولا به بزرگراهي که در وسطش درختکاري شده باشد پارک وي مي گويند. اما اين براي ما فرقي نمي کند ما از ميان تمام انواع راه و بزرگراه عبور مي کنيم. تازگي ها شهرداري هاي بيشتر شهر هاي کشور در ميان گياه کاري هاي ميان بزرگ راه ها، نرده هاي بلند نصب کرده است که ما بجاي عبور از خيابان ها از آن پل هاي بلند مخصوص عابر پياده استفاده کنيم.
يک روز پيرزني را ديدم که با چادر سياه لنگش را انداخته بود و داشت از روي نرده هاي يک و خورده اي متري عبور مي کرد، آخه بيچاره پادرد داشت و نمتونست از پل استفاده کند.

باد بزرن،
فکر مي کنيد اگر شهرداري تهران به تعداد تمام خودرو هاي شهر مامور پليس و به تعداد تمام عابرين پياده ام افراد باد بزن دستي استخدام نمايد که و براي رد شدن از پل هاي عابر پياده به جاي يله برقي از چرخ روان و ... باز هم ممکن است اين شهر رنگ قانون به خود ببيند؟؟؟



 
 
| | Email



Monday, May 02, 2005
  ايده هاي جديد،


تصميم گرفتم برخي ايده هاي خودم رو که شايد هيچ وقت فرصت اجراشون رو نداشته باشم رو تو همه فن حريف مطرح کنم. شايد افراد با پشتکار بيشتر پيدا بشن که اون ها رو عملي کنند.
يکي از جالب ترين هاشون وسيله اي است که روي کولرهاي آبي سوار مي شود.

تا کنون فکر کرده ايد که در فصل هاي گرم فقط در شهر تهران روزانه چند هزار متر مکعب آب شرب از طريق کولرهاي آبي به هدر مي رود. و اگر شعار شرکت هاي آب و فاضلاب را که مي گويند پرآبي تنها يک روياست را هم در نظر داشته باشيد؛ يافتن راه حلي براي اين مشکل هم از نظر اقتصادي و هم از نظر محيط زيستي به نفع جامعه است. از طرف ديگر وسيله اي ارزان قيمت که باعث کم مصرف شدن کولرهاي آبي شود مي تواند با استقبال عمومي روبرو شود که سود تضمين شده اي را براي سازنده آن به دنبال خواهد آورد.
حتي مي توان با مذاکره با شرکت هاي آب، استفاده از اين وسيله را براي تمام شهروندان اجباري نمود يا در مدل هاي جديد کولرآبي نصب آن را اجباري کرد.

اما راه حل:

چيزي که به ذهن من رسيده وسيله اي مانند کمپرسور يخچال است. اين وسيله در مسير خروج هواي مرطوب از کولر قرار گرفته و با سرد کردن هواي خروجي و گذر دادن هوا از فيلتر هاي مخصوص رطوبت آن را جذب کرده و به مخزن کولر بر مي گرداند. اين کار باعث خنک تر شدن هواي خروجي شده که رضايت بيشتر استفاده کنندگان را به همراه دارد، اما لازم نيست از قدرت زيادي (مثل کولرهاي گازي) برخوردار باشد تا هزينه برق مصرفي را افزايش دهد. از طرف ديگر انرژي اين وسيله را شايد بتوان از چرخش موتور کولر تامين نمود يا حتي به کمک سلول هاي آفتابي از انرژي خورشيدي (اين يکي را بايد از نظر عملي بودن و اقتصادي بودن بررسي نمود) اما اگر از سلول هاي خورشيدي استفاده شود مي توان آنها را روي دستگاه کولرآبي قرار داد تا سايه به وجود آمده توسط شان از گرم شدن سقف کولر جلوگيري کرده بازدهي آن را بالاتر ببرد.
کل اين تجهيزات اضافه نبايد از اندازه کولرهاي درون اتومبيل ها بزرگتر باشند.
با اين روش احتمالا مي توان درصد قابل توجي از آب هدر رفته را کاهش داد، هواي با رطوبت کمتر مورد پسند تر و خنک تر خواهد بود. هزينه هاي ناچيز مجهز کردن کولرهاي آبي به چنين سيستمي مي تواند موفقيت تجاري آن را تضمين نمايد.


 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger