هـــمـــه فـــن حـــريف



Saturday, April 30, 2005
  Bruno Bozzetto،


اين دو تا کارتون از Bozzetto رو حتما ببينيد!



Female ft male

THE WORLD'S HISTORY FOR THOSE WHO ARE IN A HURRY!!!

 
 
| | Email



Friday, April 29, 2005
  در چند روزي كه نبودم،


بر خلاف اونكه ممكنه از دور به نظر برسه، اين چند روزي كه اينجا پيدام نمي شد، كلي تجريبات جديد داشتم كه با سرعت و به طور خلاصه براتون شرح مي دم. در نظر داشته باشيد كه اين تجريبات به ترتيب زماني نيستند بلكه به ترتيب به يادم اومدن هستند. ( به زبان كامپيوتري با زمان sort نشده اند).

معاملات املاك و مستغلات،
يكي از كارهايي كه در اين مدت به آن مشغول بودم سر درآوردن از قيمت زمين، خانه، باغ، آپارتمان، كارخانه، و .... بودن است. در اين بين به يك باغ زيباي 6000 متري در لواسون برخوردم كه يك مقداري گرون بود (حدود 600،000 ميليون تومان) البته تخفيف هم مي داد!!!

نياوران،
در اين بين به يكي از عجايب چند گانه برخوردم. بالاي نياوران (درست زمين هاي زير برج مخابراتي جماران كه از همه جاي شهر ديده مي شه) چندين هكتار زمين هست كه به طور متوسط متري 100،000 تومان به فروش مي رسند. توجه داشته باشيد كه قسمت جنوبي همان خيابان كه اكنون ساخته شده است، متري بين 3 و 4 ميليون تومان معامله مي شود.

باغ در كرج،
مهان تمام تلاش خودش رو براي انداختن باغ مهندس ... به پيمان كرد اما موفق نشد.

سس ماكاروني،
شركت توليد كننده ماكاروني هاي تك، يك سس جديد براي ماكاروني توليد كرده كه به صورت پودر به فروش مي رسد و به راحتي آماده مي شود. بسيار خوشمزه است (اگر درست آماده شود).

ماهواره،
برنامه هاي كانال هاي ماهواره اي را مي توان به شش بخش تقسيم كرد. اخبار و برنامه هاي مستند، فيلم و سريال، كارتون، موسيقي، ورزش و پورنوگرافي. به هر حال، اگر از كارت هاي dvb براي تماشاي برنامه هاي ماهواره استفاده مي كنيد حتما روزانه به اين وبلاگ سر بزنيد.

قهرمان و آرتور ميلر،
چهارشنبه شب يكي از دوستان به من زنگ زد كه بريم تئاتر و فورا موافقت كردم تا تلسم تئاتر نرفتم دو سه ساله شكسته بشه. تئاتر نمايشنامه اي از آرتور ميلر بود. بازي بد نبود و صحنه آرايي هم بد نبود اما انتخاب موضوع و توجمه و برخي مسائل جانبي تئاتر را به اجراي ضعيفي بدل كرده بودند. شايد مي شد با اقتباس از داستان اصلي رنگ و بوي ايراني به آن داد تا هم اجرايش را ساده تر كند و هم براي بيننده ايراني ملموس تر باشد و از طرف ديگر موانع ايجاد فضاي نيويوركي در تهران را هم نداشته باشد.

ديشب هم مهدي زنگ زد و رفتيم فيلم Hero كه قبلا در موردش نوشته بودم. در سينما بهتر از خانه بود. اما هنوز هم فيلم امپراتور و آدم كش را ترجيه مي دهم. به هر حال، نما هاي بزرگ از مناظر طبيعي چين خيره كننده بودند.

زنگ ها،
تو اين آپارتماني كه من زندگي مي كنم، شنيدن زنگ در به اندازه شنيدن صداي ناقوس عذاي كليسا ناراحت كننده است. مخصوصا اگر صبح روز چهارشنبه قرار باشه به يك قرار كاري برسيد و همه چيز روبه راه باشه و ديشب هم كولر آبي مزخرف رو راه انداخته باشيد و تا صبح خنك و راحت خوابيده باشيد، كه خانم فضول بالايي هرچي از دهنش در مياد بهتون بگه كه چرا آب از كانال كولر آبي رفته تو كمدشون!!!!!

پدر لطفا سطر پايين رو نخونيد.

به هر حال امروز صبح متوجه شدم يك لكه زرد رنگ روي سقف دم كمد به وجود اومده!!!!

جلسه كاري خفن،
همون جلسه اي رو كه براش آماده شده بودم، باعث شد به برنامه بسيار هيجان انگيز كوير نروم. اين موقع فصل زاد ولد، گور است و من از دست دادم و شبش به تئاتر رفتم اما چون دير شده بود نون و شير نخريدم و ديروز صبح بي صبحانه موندم.

عينك،
راستي يك عينك جديد گرفتم، فكر مي كنم بايد عكس صفحه همه فن حريف رو عوض كنم. اما بخاطرش 7000 تومان جريمه شدم.

جريمه،
البته حقم بود، چون توي دستگاه پاركومتر كم پول ريختم و جريمه شدم. ديروز هم فهميدم كه اگر تا يك ماه بعد پرداخت نكنم دو برابرشو بايد بدم.

 
 
| | Email



Saturday, April 23, 2005
  Email،


امروز يک ايمل داشتم از Reminder هاي،Yahoo که يادم مي انداخت که تولد شبنم امروزه و مي تونم براش کارت تبريک يا کادو بفرستم!
يک جايي مي خوندم که انسان هميشه هست، يا در وجود و يا در عدم.
با اين فرض، تاريخي وجود دارد که در آن زمان انسان از وجود به عدم يا مي گذارد، در حالي که سال شمار بودنش ادامه مي يابد و مي توان تولد او را جشن گرفت.

 
 
| | Email



Wednesday, April 13, 2005
  امروز،


امروز روز خوبي بود، چون اول روز يكي كه فكر مي كردم ازش خوشم مياد جوابي بهم داد كه فهميدم ازش خوشم نمياد و نزديك بود تو يك چاه بزرگ بيافتم. بعد هم چون حوصله كار كردن نداشتم از شركت مرخصي گرفتم و از شر شركتي ها هم راحت شدم. بعد با يك كلك مادر رو فرستادم دنبال نخود سياه و وقتي عينك مورد نظرم رو هم پيدا نكردم زود خودم رو به خونه خالي رسوندم و جاتون خالي، كلي كارتون نگاه كردم و مشروب خوردم و موزيك گوش كردم و ... بعد چند تا ايده توپ به ذهنم رسيد كه عملي شدن شون هيجان زندگي من رو چند برابر خواهد كرد. و آخر همه باز برگشتم سر او ترجمه مزخرف كه 2 ماه مي شه طولش دادم و مثل تكليف شب مدرسه ازش فرار مي كنم. در اين بين Encarta، دايرة المعارف Microsoft را نصب و به روز رساني كردم و داشتم توش چرخ مي زدم كه ناگهان به جواب يكي از سوال هاي بي پاسخم رسيدم.

وقتي انگليس بودم خيلي از جاهاي تاريخي رو كه مي رفتم دست National Trust (مثل خانه چرچيل در دهكده زيباي چارت ول كه فرزندانش ملك را به دست National Trust سپرده بودند) بود و من سر در نمي آوردم كه اون چي هست و امروز فهميدم. مقاله زير رو ترجمه مي كنم تا هم جواب سوال رو گرفته باشيد و هم اينكه شايد درسي باشه براي ما ايراني ها.

National Trust،

National Trust بزرگ ترين سازمان حفظ منابع طبيعي بريتانيا است، و هدف آن حفظ مكان هاي تاريخي و زيبايي هاي طبيعي در انگلستان، ولز و ايرلند شمالي است. National Trust سازمان خيريه ثبت شده اي است كه توسط دولت بنيانگذاري نشده است. اين سازمان، حدود 2.2 ميليون نفر عضو دارد. National Trust for Scotland، كه در اسكاتلند و جزاير آن فعاليت مي كند، يك سازمان خيريه، بطور كامل مستقل از National Trust است.

National trust در سال 1895 به منظور محافظت از بخش هاي روستايي كه در معرض صنعتي شدن و كسترش شهر نشيني قرار گرفته بودند تاسيس شد و از طريق مالكيت زمين ها و ساختمان ها اهداف خود را به پيش مي برد. اين سازمان در زمان تاسيس 100 عضو بيشتر نداشت، اما امروزه، با داشتن بيش از 238،770 هكتار زمين روستايي و حدود 885 كيلومتر ساحل دريا (براي محافظت از گونه هاي نادري از پرندگان، پروانه ها و خفاش ها) بزرگ ترين مالك خصوصي زمين در بريتانيا به شمار مي رود. همچنين، نگهداري بيش از 160 باغ و بسياري ساختمان هاي صنعتي تاريخي، شامل معادن و آسياب ها، همينطور كاخ ها، مسافرخانه ها و بخش هاي عظيمي از دهات نيز از ديگر فعاليت هاي National Trust است. در ضمن، تقريبا تمام دارايي هاي اين سازمان، لايتجزا هستند، به اين معني كه امكان فروش يا رهن دادن اين دارايي ها وجود ندارد. در عوض، اين سازمان موظف است به تمام مردم اجازه بازديد از دارايي هاي خود را داده و اين دسترسي عمومي محدود به اعضا نمي شود.

Nationa Trust بيش از هر چيز به خاطر كاخ هاي بزرگش در مناطق روستايي كه درهايشان به روي عموم گشوده است شناخته مي شود. از سال 1937، پارلمان اين اجازه را صادر كرد كه كاخ ها به صورت اهدايي و معاف از ماليات به مالكيت National Trust در بيايند، كه البته نتيجه اين قانون گذاري آن شد كه اكثر كاخ ها تا به امروز سالم نگهداشته شوند.

National Trust for Scotland حدود 250 هزار نفر عضو دارد، و از بيش از 40،450 هكتار زمين نگهداري كرده، همچنين مالك بيش از 100 ملك نيز است.

ترجمه شده توسط همه فن حريف


Microsoft ® Encarta ® Encyclopedia 2005 © 1993-2004 Microsoft Corporation. All rights reserved.


 
 
| | Email



Sunday, April 10, 2005
  بر در ريگ جن زديم،


سفر اينبار، هيجان انگيز تر بود، و مقصدش ريگ جن.
پير با ما نبود اما هستي با ما بود که سه سال بيشتر نداشت و جوان ترين فرد قدم نهاده در ريگ بود.

ريگ جن،
منطقه اي در قسمت مرکزي دشت کوير (کوير مرکزي ايران) که از شرق به جندق و از جنوب به انارک محدود است. به دليل جنس زمين و ساختار متنوع و گاه پيچيده زمين شناسي اين منطقه، بي آبي و آب و هواي خشن، مسير عبور کاروان ها نبوده و مسافران سعي در دور زدن آن داشته اند.
مردم منطقه اعتقاد به وجود جن در آن دارند.
علي پارسا تحقيقات گسترده اي در اين مورد داشته است و تا بهمن ماه سال 1383، 7 سفر اکتشافي به اين منطقه داشته (گزارش سفرها را در اينجا بخوانيد). معمولا فصل سفر به منطقه در اوايل بهار و اوايل پاييز است، زيرا در اين مواقع گرماي هوا قابل تحمل است و باران هاي زمستاني هم نمک زارها را غير قابل عبور نکرده اند.
در اين منطقه جانوراني مانند، روباه شني، پامسواکي، هوبره، شتر، گرگ، يوز و بسياري گونه هاي ديگر زندگي مي کنند.
به قول پير، مار و عقرب هم همه جا هستند و با کسي کاري ندارند.

پير،
در اين سفر پير با ما نبود و بسيار خوب بود، زيرا:

جاهلان بسياري به اين دليل نيامدند و سفر را سبک تر نمودند.
پير نبود که همه چيز را به ما بياموزد و باعث شد که خود تجربه بسيار کنيم و بسيار بياموزيم.

بد بود، چون دل او با ما بود و دل ما با او و همه جايش را خالي مي کردند و دلمان برايش تنگ شده بود.

سفر،
چهارشنبه بعد از ظهر از تهران راه افتاديم. نخستين شب را در کاشان گذرانديم و سحرگاه به سوي اردستان و زواره و انارک حرکت کرديم.

انارک،
شهر بسيار کوچکي در مرکز کوير است با معماري بسيار زيبا و عجيب. شهر درون قلعه ساخته شده بوده، اما در بيست سال گذشته و به بهانه توسعه شهر، بخشي از قلعه تخريب شده است. اکنون مردم شهر پشيمان نشسته اند که چه مي توان کرد. قلعه که پيرامون تپه بنا شده است، ساختاري تودرتو، کوچه هايي زيبا دارد.
در شهر کاروانسراي تقديمي دارد که دربالاي آن نوشته شده است "شرکت ملي نفت ايران".

عشين،
توفقگاه بعدي ما عشين بود. عشين شهر نيست، به معناي واقعي تنها يک آبادي است. جايي براي استراحت کاروان با قناتي براي تامين آب. همان آب است که در خشکي کوير سبزي و زندگي به همراه آورده است. تنها يک نفر و او نيز نه به صورت دائمي در عشين زندگي مي کنند.

زوار،
آبادي ديگري در نزديکي عشين و با همان قابليت ها که ظاهرا صحرا گردان نوروزي و سيزده به در بيرون روندگان آن را به گند کشيده بودند.

پيرتاغ
پيرتاغ نامي است که گروه جستجو گران علي پارسا بر درخت کهن سال و بسيار بلندي در حاشيه جنوبي ريگ جن نهاده اند، ما کمپ خود را در آنجا بنا نموديم.

صداي سکوت،
تا به اين سن، چند ساعت از عمرتان را به صداي سکوت گوش داده ايد، صدايي بلند تر از بقيه صداها که گاه کر کننده است و مردم از آن مي ترسند و با سر و صداي خود آن را مي شکنند. در ريگ جن اگر باد نوزد اين صدا همه جا را پر کرده است.
در موسيقي سکوت از ارزش نت برخوردار است. به اين معني که، همانطور که يک نت موسيقي داراي احساس و معني است، سکوت نيز داراي معني و احساس است. بريتن، قطعه اي دارد که در آن از بيست دقيقه سکوت استفاده شده است.
در ريگ جن، قرن ها سکوت بر روي هم انباشته شده اند.
تنها به جستجوي کوير رفتم، کوير را نمي توان در جمع شناخت. نخست به دنبال ردها گشتم. نقاطي که پير برداشته بود، و من در GPS خود داشتم. رد پا هاي برجاي مانده در شن هاي کوير و صداهايي که گاه گوش را نوازش مي دادند.
در همان لحظه اول درسي آموختم. در کويرپيمايي بايد دوربين يا حداقل خودکار و کاغذي بايد همراه داشت. در يک لحظه کوير هزاران صفحه حرف است که اگر بتواني چندسطري از آن را بنويسي شاهکار کرده اي، و اگر بتواني آن را به دست غير برساني خوش شانس بوده اي.
ناگهان جستجوي حيوانات را به کنار نهادم. چرا ما به جستجوي آنها برويم، آنها بيايند و ما را بيابند. مگر نه اينکه همه از خورده شدن و گزيده شدن مي ترسند پس بمانم تا جستجو گران شام و نهار مرا بيابند و من از ديدنشان لذت ببرم.
تنم را بر ماسه هاي گرم شده با نور آفتاب رها کردم تنها چند متر دورتر از جايي که شاشيده بودم.

آرامش، سکوت، تنهايي و شنا در بي نهايتي از هيچ چيزها احساس پيچيده اي شامل ترس، حقارت و کنجکاوي را به انسان القا مي کنند.
شب را در دل کوير گذرانديم، خورديم و آشاميديم و به تهران برگشتيم.
روياي کوير تنها در خاطرات مان مانده بود و شهر بود، دود بود و شلوغي.

 
 
| | Email



Saturday, April 02, 2005
  بودن يا نبودن،


در چند روز گذشته داستان هاي مربوط به مرگ يا زندگي شبکه هاي خبري جهان رو پر کرده است. البته شايد روزي نباشد که گزارشي از مرگ و گاهي هم تولد در خبرها نيايد اما همانطور که يونانيان باستان اعتقاد داشتند، افراد بشر تنها هنگام تولد با يکديگر برابرند و در طول زندگي بر مبناي نقشي که در جامعه بر عهده مي گيرند ارزش هاي گوناگون مي يابند.
در قرن بيست و يکم تنها نقش داشتن در جامعه ارزش مرگ و زندگي بشر را تعيين نمي کند، بلکه ارزش خبري نيز در اين بين اهميت بسيار دارد.
دو نفر که زندگي و مرگشان در اين روزها از ارزش خبري زيادي برخوردار بوده است، پاپ ژان پول دوم، رهبر کاتوليک هاي جهان و تري شايوو زني که 15 سال را در حالت اغما سپري کردند و هر دو در يک هفته در حال مرگ.
در اين بين نمي توان مرگ زن ديگري را که همين هفته پزشک معالجش داستان مردن او را دوباره زنده کرد از ياد برد و او زهرا کاظمي خبرنگار عکاس ايراني کانادايي است که داستان کشته شدندش دوباره بر زبان ها افتاده است. (خبر را اينجا بخوانيد).

قتل از روی ترحم،
قتل از روي ترحم موضوعي است که در بسيار از کشور هاي مترقي جهان به رسميت شناخته شده است (مژگان نمونه زنده آن)؛ و به اين معني است که اگر مريضي به مراحل غير قابل بازگشت يا درمان در بيماري خود برسد پزشک معالج اين حق را خواهد داشت که به مردن او کمک کند. اما اين حق در امريکا (مطمئن نيستم اما در ايالت فلوريدا حتما) به رسميت شناخته نشده است. بنابرآن، شوهر تري شايوو با چنان مشکلاتي براي راحت کردن همسر در حال اغماي خود روبرو شد. يکي از مخالفان اين موضوع واتيکان و شخص پاپ ژان پول دوم بود که مي گفتند زندگي مقدس است و اصل بر زنده ماندن است و ...
جالب اينجاست که در دو روز گذشته پاپ که خود خبر از فرا رسيدن موقع مرگ خود دارد از رفتن به بيمارستان پرهيز کرده و همين کار او باعث حمله عفوني در اعضاي بدن و ديگر مسائل شده است.
به عبارت ديگر، پاپ که به قول خبرنگار CNN استاد سنبوليزم است، مرگ با عزت را در رخت خواب خانه و در کنار پيروانش را به مرگ در تخت بيمارستان و احتمالا زجر و عذاب عمل هاي جراحي و معالجات بي نتيجه را ترجيح داده است!!!!

پيراون کاتوليک،
خبرهاي تلويزيون پر است از واکنش ها به مرگ در پيش روي پاپ از سرتاسر دنيا. اگر اين موضوع را که مرگ پاپ بيشتر شبيه يک شوي تلويزيوني شده که در بين آن تبليغات بازرگاني پخش مي شود را کنار بگذاريم يک موضوع، بسيار جالب توجه و تفکر است.
از برزيل تا فليپين، از روم تا بيت المقدس و .. مسلمان و مسيحي و يهودي، براي او دعا کرده اند اما نه از روي اعتقاد به شخص او و حتي اعتقاد به مسيحيت و امسال اينها بلکه براي قدرداني از رفتار او، عشق او به مردم کشور و سرزمين شان، و از عشق او به زندگي و بشريت.
به نظر من رفتار شخص پاپ در به راه افتادن اين همه احساسات در تمام جهان نقش دارد نه مذهب يا سياست و ..
شايد وقت آن باشد که رهبران مذهبي ما نيز عشق به زندگي و عشق به مردم را از او ياد بگيرند و در دنيا پراکنده کنند.

در نوشتن اين متن از 165 حرف ي استفاده شده است.

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger