هـــمـــه فـــن حـــريف



Sunday, January 16, 2005
  مقداري زندگي،


قابل توجه تمام اون کساني که فکر مي کردند به زودي از شر نويسنده اين وبلاگ خلاص خواهند شد، جواب پاتولولژي رو امروز گرفتم و اون غده اي رو که در آورده بودم، چيز مهمي نبود و بايد دنبال راه ديگري براي راحت شدن از شر من بگرديد.
به هر حال من حالم خوبه و اين وبلاگ تيز تا اطلاع ثانوي به راه خواهد بود.

لينک ها :

اوا جبهه!!!!! بمب قزوينی اين مطلب رو حتما بخونيد!!

 
 
| | Email



Thursday, January 13, 2005
  سرزمين من،





سرزمين من بر روي نقشه شبيه گربه است (اگر خاکش همان باقي بماند که امروز هست).

سرزمين من از نظر آب و هوايي بسيار متنوع است، سرد و گرم دارد و خشک و مرطوب اما معتدل نيست. سرمايش استخوان مي ترکاند و گرمايش خرما مي پذد.

سرزمين من نفت دارد، چيزي که طلاي سياه مي نامندش.

مردم سرزمين من فکر مي کنند که خيلي پولدار هستند.

در سرزمين من دوست داشتن ميهن گرامي داشته مي شود، نه به اين دليل که همه ايران را دوست دارند، بلکه به اين خاطر که هيچ کس اين سرزمين را دوست ندارد، هرکه چنين حماقتي کند او را گرامي مي دارند.

در سرزمين من، کار و دانش گرامي است، نه به اين دليل که مهد دانش بوده يا هست يا اينکه سراي آرزوهاي دانشمندان و دانش دوستان است بلکه اين دليل که دانشمند در اين سرا چنان ناياب است، که اگرعاقلي پيدا شود، وظيفه خود مي داند که دانش را گرامي دارد.

برو کار مي کن نگو چيست کار، که سرمايه جاودانيست کار

اين اشعار مربوط به دوران دبستان بود. اما در سرزمين من متوسط ساعت کار مفيد روزانه کمي بيشتر از 20 دقيقه است. در اين، ديار (که همه دشمنان نقشه براي نابوديش کشيده اند) سالي 25 روز تعطيلي مذهبي و تاريخي وجود دارد به علاوه پنج شنبه ها و جمعه ها که مي شود 104 روز ديگر و يک ماه مرخصي استحقاقي و کلي مرخصي هاي استعلاجي و تشويقي و تازه مردم در اين سرزمين، سالي 14 ماه حقوق دريافت مي کنند بر مبني قانون کارش و سالي 5 ماه تعطيلند.

در سرزمين من دانش همچنان گرامي است، و توسعه آن نيز، به همين دليل است که دانش جويان را (شايد از روز نخست تاسيس دانشگاه تهران) چنان ادب مي کنند که جز درس خواندن به چيز ديگر فکر نکنند و اگر کردند از پنجره به بيرون مي اندازندشان.

در سرزمين من، دين و دين داري گراميست، به همين دليل تنها کشور با حکومت اسلامي است که روحانيون را به زندان مي اندازد و پيروان ديگر اديان نيز آزادند تا هر ساعت که اراده کردند به هر جاي دنيا که دوست داشتند بروند و باز نگردند.

هنر نزد ايرانيان است و بس.

در اين سرزمين هنر و هنرمند گراميند، به همين دليل، تئاتر ها، فيلم ها، کتاب ها و آثار موسيقي منتشر نمي شوند تا نکند که در دست نا اهلان افتند و از ارزش آنها کاسته شود.

سرزمين من خشک است، در اين قسمت از دنيا باران زياد نمي بارد، به اين دليل جزء معدود نقاط دنيا به حساب مي رود که براي خنک کردن از کولر هاي آبي استفاده مي کنند. به هر حال بي آبي بهتر از کم آبي است.

سرزمين من در چهارراه تمدن ها قرار دارد، به همين دليل سر چهارراه ايستاده ايم و تا دنيا به ما چپ نگويد.

در سرزمين من، آزادي و آزادگي آرمان مردم است، در اين سرزمين، دزدان و چاقوکشان آزاد هميشه بوده اند و به مال و ناموس مردم اين سرزمين تجاوز کرده اند (خارجي هايشان مثل مغول ها، عرب ها و ... و داخلي ها را هم که نيازي به نام بردن ندارند)

در سرزمين من، ديوار خانه ها بلند است، و دختران در خانه، زيرا آزادي بيش از حد خطري براي ناموس و جان و مال است.

در اين سرزمين اگر نمي توان جلوي دهن مردم را گرفت اما مي توان دروازه ها را بست.
به زبان ديگر اگر نمي توان جلوي دزدان و تجاوزکاران را گرفت اما مي توان جلوي مردم را گرفت که از خانه بيرون نيايند تا به ناموس شان نگاه نشود و رستوران ها را بست که از آنها دزدي نشود. و باشگاه ها و هتل ها را بست که در آنها بي ناموسي نشود و ...

مردمان سرزمينم به مهمان نوازي معروفند، اگر خارجي به کشور ما بيايد با روي گشاده با او رفتار مي کنيم، اما دليل نمي شود که هزينه اين گشاده رويي را را ندهد. پس با روي گشاده تا مي توانيم در پاچه اش فرو مي کنيم.

در سرزمين من، احترام شرط ادب است،
بر اين مبني، اگر ما به خارج برويم آنان که به کشورشان سفر کرده ايم، بايد به آداب و رسوم ما احترام بگذارند و از ما هم ايرد نگيرند، اگر آنان به ايران بيايند نيز نبايد جز اين کنند.

در سرزمين من، حق با من است، اين سرزمين مال من است، خانه خودم هم مال من است، بچه و زن هم مال من است، همانطور که ماشين و لباس و ... مال خودم هستند. هيچ کس حق ندارد در کار من دخالت کند، مگر شما در خانه خود ماهواره و اينترنت را به بچه هايتان حرام نمي کنيد، پس چرا من نتوانم در وطنم آنچه بد است و دشمن مي فرستد را محدود کنم و را امن نگه دارم.

مگر شما در خانه تان هر وقت بچه پدر سوخته اعصابتان را خراب کرد مثل خر نمي زنيدش، خوب حالا تو اين مملکت هر خري به خودش اجازه دهد و هرچه مي خواهد بکند؟ مگر شما در خانه خود هر سرو صدايي خواستيد در نمي آوريد (اين روزها که کسي اعصاب ندارد).

در سرزمين من هرکه باحال باشد را دوست دارند، زيرا کسي حال ندارد،
اگر از خانم ميان سال و به ظاهر تحصيل کرده اي که در حال عبور از وسط بزرگراه است يا اگر از دانشجوي به ظاهر روشنفکري که دم از ... مي زند و در حال عبور از وسط خيابان است در حالي که خط عابر پياده چند متر از او فاصله دارد و يا .. بپرسيد که چرا به قانون (يا چرا به حق ديگران) احترام نمي گذاريد؟ تنها يک جواب خواهيد شنيد:

بابا حال داريا و ...

و اين است که، در سرزمين من، آدم هاي باحال را دوست دارند.



 
 
| | Email



Sunday, January 09, 2005
  دور زدن سانسور،


دوستان عزيز، اين چند روزه حلقه تنگ خطوط قرمز کمي قرمز تر شده است. بسياري از وب سايت ها و سرويس هاي معروف اينترنتي مسدود شده يا به شکلي محدود شده اند. طبق معمول برخي از سانسور کنندگان کاسه داغ تر از آش بوده و برخي ملايم تر.
دوتا از معروف ترين اين سرويس ها يکي Orkut است که در چند ماه گذشته ايرانيان زيادي را با يکديگر مرتبط ساخته و ديگري سرويس هاي Weblog است.
به هر حال از ياد نبريد که هيچ ديواري نمي توان ساخت که غير قابل عبور باشد. اکنون نيز مي توانيد از راه هاي زير براي دور زدن فيلتر هاي گذاشته شده بر اين سرويس ها استفاده نماييد.

ورود به Orkut، از روش زير استفاده نماييد:

1. در بالاي صفحه Internet Explorer، Tools و بعد Internet Options را انتخاب نموده و در صفحه ظاهر شده Delete Cookies را فشار دهيد.
2. در همان قسمت Internet Options، Security را انتخاب نماييد و در صفحه باز شده Default Level را انتخاب کنيد.
3. به جاي http://www.orkut.com ، از اين آدرس استفاده کنيد https://www.orkut.com (به s بعد از http دقت کنيد.
4. صفحه Orkut بالا مي آيد و username و password را وارد نموده و sign in konid.
5. در اين لحظه صفحه Access Denied يا هر صفحه اي که نشون دهنده فيلتر شدن باشه ظاهره مي شه.
6. اگر به قسمت http روي آدرس وب سايت دقت کنيد دوباره http شده جلوي آن s را اضافه کنيد و enter را فشار دهيد.
7. به سوالي که از شما پرسيده مي شود با زدن yes پاسخ مثبت دهيد و صفحه Orkut باز مي شود.

اين روش رو يکي از دوستان در اورکات فرستاده بود و من امتحان کردم و بسيار عالي جواب مي دهد.

نوشتن و خواندن وبلاگ،

اگر از Blogger براي نوشتن وبلاگتان استفاده مي کنيد، کار بسيار ساده است. در قسمت setting هاي وبلاگ Email را انتخاب نماييد. در آنجا تنظيماتي براي يک آدرس ايميل مخفي وجود دارد که اگر مطلبي را به آن آدرس ايميل نماييد بطور اتوماتيک در وبلاگتان قرار خواهد گرفت. اين آدرس را بايد خودتان تنظيم نماييد. به نظر من، بهتر است حتما اين کار را انجام دهيد تا در صورتي که آدرس www.blogger.com را مسدود کردند امکان به روز رساني وبلاگتان را از دست ندهيد.

اما در مورد خواندن وبلاگ،
نخست در آدرس زير، برنامه RSS Reader را download نماييد.


http://www.rssreader.com



برنامه را نصب کنيد. اين برنامه اين امکان را مي دهد که محتويات وبلاگ ها و ديگر سايت هاي خبري را که به فرمت XML و با تکنولوژي RSS گه قبلا نيز در اين وب سايت به آن اشاره شده است، را بخوانيد.
بعد از نصب برنامه RSSReader کليد Add که با يک علامت + سبز رنگ نيز مشخص شده است را فشار دهيد. سپس در قسمت آدرس، آدرس RSS سايت مورد نظر را وارد نماييد.
اگر وبلاگي که قصد خواندنش را داريد از سرويس هاي Blogspot استفاده مي کند آدرس RSS آن به صورت زير است (براي مثال همه فن حريف)


http://hamefanharif.blogspot.com/atom.xml




يعني آدرس وبلاگ به علاوه /atom.xml در ادامه آدرس.
با اين کار مي توانيد مطالب وبلاگ مورد نظر خود را بدون سر زدن به آن ( يا حتي وقتي که فيلتر شده است) مطالعه کنيد.


 
 
| | Email



Thursday, January 06, 2005
  از آزادي بيان دفاع کنيد،



من به عنوان نويسنده اين وبلاگ، امروز که سعي کردم به وبلاگ خودم سر بزنم با پيام زير روبرو شدم.





از شما خواننده عزيز خواهش مي کنم، اگر مطالب منتشر شده در اين وبلاگ را خلاف اخلاق و عرف جامعه نمي دانيد، در قسمت کامنت هاي اين مطلب نظر خود را بيان نماييد و از دوستان خود نيز بخواهيد که از اين وبلاگ دفاع کنند.

 
 
| | Email



Wednesday, January 05, 2005
  مريض پررو،


امروز در کمال پرروئي رفتم بيمارستان، عمل کردم، از توي کمرم يک کيست به قطر 2 سانتيمتر بيرون کشيدند، خودم نمونه رو بردم پاتولوژي و بعد هم اومدم خونه.
هنوز بي حسي موضعي از بين نرفته اما کم کم دارم احساس مي کنم که چه بلائي سرم اومده.

جالب اينجاست، با اينکه من ماهي حدود 40 هزار تومان پول براي بيمه ميدم، و شرکت نيز براي بيمه من هزينه اي رو پرداخت مي کنه، هيچ وقت اين سيستم بيمه به درد من نخورده.

چند سال پيش، پام توي کوه آسيب ديد. بخاطر اون مجبور شدم يک شب در بيمارستان بخوابم. اون موقع شرکت هاي انفورماتيک با بيمه دانا قرارداد داشتند. از بيش از 110 هزار تومان که هزينه بيمارستان شده بود، بيمه فقط کمي بيشتر از 35 هزار تومان رو پرداخت کرد و بقيه موارد جزء تعرفه بيمه به حساب نمي اومد ( اين در حالي بود که من از امکانات لوکس بيمارستان استفاده نکرده بودم).

اينبار، بيمه کننده ما بيمه ايران است. بيمه ايران براي اينکه مخارج بيمارستان را حساب کند، از بيمه شونده مي خواهد که چند روز (همان روز امکان ندارد) مدارک خود را، به همراه دستور پزشک به شرکت بيمه ارائه کند تا بيمه ايران معرفي نامه اي را به بيمه شونده تحويل دهد.
مثلا اگر ما براي يک برنامه چند روزه قصد سفر داشته باشيم، بايد از همان موقع دستورات لازم جهت بستري شدن و معاينات پزشکي را از انواع پزشک هاي مربوطه گرفته و به شرکت بيمه ارائه دهيم، تا اگر خداي ناکرده ... بيمه مخارج را قبول کند. راه ديگر اينکه، به بيمارستان برويد و مخارج را خود پرداخت نماييد بعد صورت حساب هاي مربوط به بيمارستان را به شرکت بيمه ارائه نماييد.
بعد از گذشتن از هفت خان رستم، شرکت بيمه به شما جواب خواهد داد که عمل هاي سرپايي جزء تعرفه بيمه به حساب نمي آيد و شرکت بيمه در اين مورد مسئوليتي ندارد.

يک نکته جالب ديگر در مورد شرکت بيمه دانا به يادم اومد، شبنم بعد از يکي از عمل هاش بايد عکس MRI مي گرفت، اما مطابق نسخه دکتر بايد، دو جور مختلف عکس مي گرفت (در واقع دو عکس MRI در يک نسخه). روند پرداخت بيمه دانا به اين صورت بود که بعد از تهيه عکس ها، قبض هاي پرداختي را به بيمه ارائه مي داديم و بيمه پول را برمي گرداند. اين دفعه، بيمه به اين بهانه که سقف پرداخت 28 هزار تومان است و قبض 56 هزار تومان بوده فقط 28 هزار تومان پول را برگرداند، استدلال هاي من هم در مورد اينکه دو عکس تهيه شده و بيمه بايد پول دو عکس را به خانواده او برگرداند کار ساز نشد. اما دفعه بعد که شرايط کاملا مشابهي رخ داد شرکت بيمه تمام 56 هزار تومان را برگرداند.
آيا نمي شود نتيجه گرفته که نمايندگان شرکت هاي بيمه، علاوه بر کميسيوني که دريافت مي کنند از جيب مشتريان هم پول هايي به جيب مي زنند؟؟؟؟؟؟؟

لينک ها:

'خوش پوشی روحانی' در ايران

 
 
| | Email



Tuesday, January 04, 2005
  ترديد در وجود خدا،


خيلي دوست دارم، متن زير رو که از اخبار سايت بي بي سي برداشته شده با دقت مطالعه کنيد و نظر خود را در بخش کامنت ها بيان نماييد.

روان ويليامز، اسقف اعظم کليساي کانتربري، بالاترين مقام کليساي اسقفي انگلستان روز يکشنبه در مقاله اي که در هفته نامه ساندي تلگراف به چاپ رسانده، از زاويه اي روحاني و اعتقادي، به بررسي فاجعه زمين لرزه بستر اقيانوس هند که به مرگ بيش از يکصد و پنجاه هزار تن در کشورهاي حاشيه اين اقيانوس انجاميد پرداخته است.
روان ويليامز، در اين مقاله نوشته است: هر مرگ غير منتظره اي، براي دين آميخته با آرامش و جوابهاي از پيش حاضر، مسئله ساز است، چه برسد به حادثه اي در ابعاد گستردگي حادثه اخير (زلزله اقيانوس هند) که تنها به انسان احساس خشم توام با ناتواني القا مي کند.
اين ناتواني به حدي است که به اعتقاد آقاي ويليامز، ما نه مي دانيم چطور با آن برخورد کنيم و نه اينکه چطور شرايط را بهتر کنيم و درنهايت امري اجتناب ناپذير خواهد بود که نه گريزي از آن وجود دارد و نه مي توان احساس خوبي نسبت به آن داشت.
اسقف اعظم کليساي کانتربري اذعان مي کند که در چنين شرايطي، در وجود خدايي که در نظرش رنج و عذابي به اين گستردگي رواست، ترديد ايجاد مي شود و به اعتقاد آقاي ويليامز، شگفت انگيز يا حتي اشتباه بود اگر چنين ترديدي بوجود نمي آمد.
روان ويليامز مي نويسد ديدگاه سنتي اين است که خدا نه مسئول رفتار ماست و نه مسبب اتفاقاتي که در جهان رخ مي دهد. اتفاقات يا معلول ها، همه بواسطه دليل يا علتي رخ مي دهند که مي توان در يک نمودار رابطه آنها را ترسيم کرد و درواقع راهي براي رويارويي با آن يافت. بنابراين به اعتقاد آقاي ويليامز انتظار اينکه خدا هميشه در مواقع خطر وارد صحنه شود و از آن جلوگيري کند غيرمعقول به نظر مي رسد، اما او اين سوال را مطرح مي کند که بالاخره تا چه حد تلفات و خطر را مي توان براي اين جهان قابل قبول دانست؟
اسقف اعظم کليساي کانتربري مي پرسد اگر قرار نيست خدا به کمک انسان بيايد پس چرا مومنان دعا مي کنند و از خدا درخواست کمک يا شفا دارند؟ نويسنده در توضيح مي نويسد اگر آنها با خود صادق باشند، دعا را ابزاري براي ايجاد راه حل هاي جادويي، که جهان را براي همه امن کند، درنظر نخواهند گرفت.
روان ويليامز مي نويسد حقيقت شگفت آور اين است که دين از چنين آزمونهايي بارها و بارها موفق بيرون آمده، نه بخاطر اينکه شفابخش و آرامش دهنده يا قادر به توضيح حادثه رخ داده است، بلکه به اين دليل که افراد مومن هيچگاه نمي توانند آنچه را که به آنها نشان داده شده انکار کنند.
آقاي ويليامز اعتقاد دارد مومنان آموخته اند که جهان را هديه اي بدانند و در حوادثي که تنها در موردشان مي توانند سکوت کنند يا با حيرت شاهد وقوع آن باشند، حقيقتي نهفته است. گرچه اينگونه اعتقاد به شدت با حوادثي که بر اساس تجربه انسان حاکي از وجود جهاني قراردادي هستند در تضاد است.
اما مهمتر از همه، نظر اسقف اعظم کليساي کانتربري اين است که افراد مذهبي، ديگر انسانها را با شگفتي توام با سکوتي نگاه مي کنند که خدا آنرا در وجودشان هويدا ساخته است و در واقع ارزش بسيار زياد حيات را مي بينند و اين همان احساسات تندي است که به اعتقاد آقاي ويليامز، باعث مي شود افراد مومن و معتقد، در هنگام بحث در مورد سقط جنين يا مرگ اختياري افراد مبتلا به بيماري هاي لاعلاج، افرادي لجباز و غير منطقي به نظر برسند، چرا که از نظر آنها در اين جهان، جان اضافي وجود ندارد.
روان ويليامز اعتقاد دارد افراد مومن بايد الان بجاي تلاش براي درک حادثه رخ داده، واکنشي را نشان دهند که شرايط را براي افراد زنده مانده در اين حادثه به هر نحو تغيير دهد.
او درباره خصوصيات افرادي که در حال حاضر در اين حادثه، چه بعنوان آسيب ديده و چه بعنوان امدادگر دخيل هستند مي نويسد: آنها کمترين ميزان انرژي را براي خشم از نبود توجيه منطقي و مذهبي تلف مي کنند و نسبت به سوال فلسفي يا اعتقادي مهم ما، بي اعتنا هستند.
از نظر آقاي ويليامز آنها از قدرت و ديد صحيح براي عبور از اين بحران برخوردارند و خود را موظف به خدمت و ابراز عملي عشق مي دانند و در اين بين خداوند به شکلي بسيار ساده، همراه با آنها نمودار خواهد شد.


 
 
| | Email



Sunday, January 02, 2005
  پيتزا آتنا و اورکات،


عده کمي ممکنه معني تيتر بالا رو متوجه بشن، اما به هر حال، دنياي ارتباطات مدرنه و آزادي بيان.

 
 
| | Email



Saturday, January 01, 2005
  کش،


کشيدن از آن کلمات زبان فارسي است که معني هاي بسيار دارد. بجز معني اصلي آن مثل "طناب کشيدن"، به معني انجام عمل خاص نيز است، مانند "نقاشي کشيدن" يا "خط کشيدن". علاوه بر اينها، کشيدن در زبان فارسي مي تواند در ساخت نام شغل نيز بکار رود، مانند مسافر کشيدن، جاکشيدن يا .. که در اين صورت فاعل اين شغل مسافرکش يا جاکش و ... خواهد بود.

با تزريق تعداد زيادي دستگاه موتور سيکليت در شهر تهران، حرفه جديدي نيز شکل گرفته که شايد بتوان آن را موتورکشي و انجام دهنده آن را موتوکش ناميد. موتورکش ها، راننده هاي موتورسواري هستند که به جابجايي مسافران به وسيله موتور مشغول هستند، و در واقع مسافرکشان موتورسوار يا به اختصار موتورکش هستند.

به هر حال، موتورکشي، هم يکي از مشاغل زائد تازه در اين شهر بي قانون است که احتمالا به زودي از مشکلات شهر محسوب خواهد شد.

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger