هـــمـــه فـــن حـــريف



Friday, December 31, 2004
  کيارستمي، امام زاده + اينترنت،


امروز فرصتي دست داد تا به جشنواره سينماي مستند (از سينماتوغراف تا سينما ديجيتال) سري بزنم. البته به دلائلي در زمان استراحت بين نمايش ها مجبور شدم خانه هنرمندان رو ترک کنم.
در سري اول، فيلم هاي جالبي پخش شدند که از جمله آنها "نور" از بهمن کيارستمي (جالب اينجاست که در قرن بيست و يکم، هنوز در ايران مشاغل تا حد بسيار زيادي خانوادگي هستند و عجيب نيست که فرزند عباس کيارستمي هم يک فيلم ساز از آب در بياد).
نور داستان اجراي قطعات کورال در کليسا هاي شمال غرب ايران و رابطه برقرار کردن مردم با اين نغمه ها است.
"يک مساوي پنج" نيز فيلم بسيار کوتاه جالبي بود از "ميلاد بهار". فيلم که چند ثانيه بيشتر طول نکشيد، دختر خانمي را نشان مي داد که در طول مدت نمايش فيلم در بزرگراه کردستان کنار بزرگراه ايستاده بود. در مدت زمان فيلم برداري چندين اتومبيل (از انواع مختلف) براي بلند کردن دختر، توقف مي کردند و در پايان با آماري نشان داده مي شد که به طور متوسط در خيابان هاي تهران روزانه و فقط براي يک خانم، چند هزار توقف انجام مي شود (يا به قول دختر هنرپيشه فيلم چند نفر آدم علاف تو خيابون ها پرسه مي زنند).
امام زاده و اينترنت، اين هم اسم فيلم رضا بود و در واقع براي ديدن اون به خانه هنرمندان رفته بودم. قبلا و تا جايي که من خبر دارم اسم فيلم "امام زاده اينترنت" بود اما ظاهرا به دلائل ... اسم آن را به "امام زاده و اينترنت" تغيير داده اند. به هر حال من تدوين نهايي فيلم رو نديده بودم و نمايش اون با کيفيت بسيار عالي برگذار شد.

سال نو مبارک،




فردا اول ژانويه 2005، روز سال نوي ميلادي است. اما به دليل اينکه بسياري از دوستان و خوانندگان همه فن حريف که خارج از ايران هستند فردا سر کار نمي روند، از امروز سال نو را به همه تبريک مي گم و اميدوارم هم براي شما سال خوبي باشه و هم 26 دسامبر سال 2005 زلزله سهمگين ديگري تعطيلات رو براي مردم خراب نکنه!!!!!

لينک ها :

صفحات Google و CNN برای کمک به آسيب ديدگان دريالرزه جنوب آسيا.

Tsunami Relief

Aid groups accepting donations for victims

 
 
| | Email



Thursday, December 30, 2004
  تصوير ماهواره اي، دائي جان ناپلئون و بقيه داستان ها،


تصوير زير که در روز بيست و ششم دسامبر، توسط ماهواره Digital Globe's QuickBird برداشته شده است، امواج خروشان اقيانوسي، را نشان مي دهد که سواحل سري لانکا را در هم نورديدند.





وب سايت گم شدگان،
با توجه به اينکه تعداد قابل توجهي از اتباع کشور هاي پيشرفته غربي نيز در اين حادثه جان خود را از دست داده يا در حال حاضر نا پديد شده اند و با در نظر گرفتن حجم خسارات وارد شده، ظاهرا بزرگ ترين برنامه امداد رساني در زمان صلح در جريان است. به هر حال از آنجايي که کشور ما هم جزء سرزمين هاي زلزله خيز به شمار مي آيد، به نظر مي رسد که ماهيت اين اقدامات مي تواند براي ما نيز آموزنده باشد.
يکي از ابتکارهاي جالب در اين زمينه، به راه اندازي وب سايتي براي کمک به پيدا کردن گم شدگان حادثه است.
بعد از وقوع زمين لرزه و برخورد امواج به ساحل، بيشتر خطوط ارتباطي در منطقه قطع شد، و با در نظر گرفتن حجم بالا اجساد و خطر شيوع بيماري هاي عفوني در منطقه، بسيار از اجساد را به صورت شناسايي نشده، به خاک مي سپارند يا در بعضي مناطق مي سوزانند، بنابراين، مطلع شدن از اوضاع گم شدگان کاري بسيار دشوار است (وضعيت مشابهي پارسال در هنگام زلزله بم رخ داده بود و بسياري از خانواده ها به همين دليل از هم پاشيده شدند).
به همين دليل تلوزيون بي بي سي، اقدام به راه اندازي وب سايتي کرده(اينجا را کليک کنيد)است که خانواده هاي گمشدگان مي توانند مشخصات و حتي عکس عزيزان خود را در آن قرار دهند، کساني که احتمالا از وضع اين گمشدگان با خبر هستند مي توانند از طريق وب سايت وضعيت آنها را گزارش دهند، ظاهرا تا امروز چند نفر از همين راه پيدا شده اند.

تايلند،
تايلند فقط براي جهانگردان غربي ديدني نيست، ايرانيان بسياري نيز براي گذراندن تعطيلات به اين کشور سفر مي کنند، اما هيچ آماري از کشته يا زخمي شدن ايرانيان در اين منطقه منتشر نشده است، اگر فرض را بر اين بگذاريم که دولت ايران، به وظيفه خود در اين زمينه عمل کرده و از سلامت اتباع ايراني در آنجا اطمينان حاصل کرده است، شايد بتوان نتيجه گرفت که سواحل زيبا و دريا، ديدني هاي جذاب از نظر مردم ما نبوده به اين دليل، ايرانيان سفر کرده به اين کشور در آن مناطق حضور نداشته و آسيب نديده اند.
از آنجايي که براي مسافران ايراني سانفرانسيسکو رفتن در کشورهاي شرق آسيا، شهرتش بيشتر از سواحل و دريا است، شايد اين گرايش توانسته باشد جان عده اي از هم وطنان شريف را نجات داده باشد.

دائي جان،
صحبت از سانفرانسيسکو شد، بد نيست يادي هم از دائي جان کنم. امروز بعد از سال ها، دوباره به تماشاي مجموعه دائي جان ناپلئون نشستم. جالب اينجاست که با اين همه تغييرات در ظواهر شهر تهران، و بيش از 10 برابر شدن جمعيت آن، ماهيت زندگي و طرز فکر اين مردم، با زمان ساخت سريال و حتي با زمان اتفاق افتادن داستان (حدود 60 سال پيش) تفاوت زيادي نکرده است.
هنوز تئوري توطئه قوي ترين ساختار فکري اين مردم را شکل مي دهد. هنوز هم، همه فکر مي کنند که انگليسي ها همه چيز را دست دارند. هنوز هم تهاجم، توطئه، نقشه، و ... از طرف دشمن خارجي ما را تحديد مي کند. و آقاي بلر و جرج بوش شب ها قبل از خواب ساعت ها به مسائل ايران فکر مي کنند.

شايد به همين دليل هم هست که بعد از همه اين سال ها محبوب ترين (و البته با محتوي ترين) مجموعه طنز در اين مملکت دائي جان ناپلئون است، و باز هم البته، برهوت فعاليت فرهنگي و هنري در اين سرزمين، در بقاي موفقيت اين سريال بي تاثير نيست.

پيش بيني زمين لرزه،
يکي از دوستان هم در مورد مطلب قبلي، کامنت گذاشته بودند که نمي توان زلزله را پيش بيني کرد.
بله اين موضوع درست است، از نظر علمي نمي توان زلزله را پيش بيني کرد، اما مي توان با کمک داده هاي زمين شناسي و زلزله شناسي و فن آوري هاي مدرن ساختمان سازي، بنا ها را به گونه اي، و در جائي ساخت که در هنگام وقوع زلزله کمترين خسارت ممکن را ببينند. در سال هاي اخير( و آخرين بار در سال گذشته و چند وقت بعد از زلزله بم) در ژاپن زلزله اي بسيار قوي تر از زلزله بم به وقوع پيوست اما به دليل آمادگي هاي قبلي تلفاتي به جا نگذاشت و خسارات ناشي از آن هم (در مقايسه با بم) بسيار ناچيز بودند.
همانطور که قبلا هم اشاره کرده بودم، در مورد همين دريالرزه اي که در جنوب آسيا اتفاق افتاد، با کمک سيستم هاي هشدار دهنده مي شد جان هاي زيادي را نجات داد. به هر حال، به ياد داشته باشيد که مشابه اين دريا لرزه ها و در اقيانوس آرام زياد اتفاق مي افتد.

لينک ها :

گزارش زمین لرزه 26 دسامبر 2004 میلادی خارج از ساحل سوماترا، اندونزی

 
 
| | Email



Tuesday, December 28, 2004
  دريالرزه،


ظاهرا قرار بر اين شده که پديده هاي زميني هر سال قبل از سال نوي ميلادي حال مردم جهان را بگيرد.
پارسال زلزله در بم، و امسال دريالرزه در اقيانوس هند.
در چند روز گذشته قصد داشتم در مورد مسائل مختلفي مطلب بنويسم که وقوع اين آخرين پديده طبيعي چنان من رو شک زده کرده بود که فقط پاي تلويزيون و در اينترنت به دنبال اخبار و اطلاعات در مورد آن بودم.
به نظر مي رسه که در چند روز گذشته همه اونهايي که به مسائل علمي و طبيعي يا اخبار و اتفاقات علاقمند هستند در اين زمينه به قدر کافي ياد گرفته اند و من چيز جديدي براي ارائه نداشته باشم. در اينجا فقط به دو نکته اشاره مي کنم.
اول اينکه از اسم دريالرزه خيلي خوشم اومده هر چند که از خودش چندان خوشحال نيستم. به هر حال همان شعار قديمي "زلزله (يا در اينجا دريالرزه) بلا نيست، بلکه يک پديده طبيعي است، عدم آگاهي و پيشگيري بلا است و فاجعه مي آفريند".
دوم اينکه در قرن حاضر و با قوي شدن ارتباطات بين قاره اي به نظر مي رسد که بشريت به هم نزديک تر شده اند و طبيعتا درد ها و شادي هايشان را راحت تر با هم تقصيم مي کنند. چه در مورد زلزله بم که خيلي از مردم دنيا از تعطيلات خود صرف نظر کرده و به کمک مردم زلزله زده بم شتافتند و چه در مورد جنوب آسيا که مردم خيلي از ثروتمند ترين کشور هاي جهان در موقع وقوع زلزله آنجا حاضر بودند و حتي قرباني دادن و امروز خود از بلا ديدگان به شمار مي آيند.

پول + باد + هنر در ايران،

باز هم دوست دارم آن تکه شعر قديمي را که با معني غلط بسيار به کار مي رود، دوباره تکرار کنم.

هنر نزد ايرانيان است و بس.

بله اگر شما يک روز صبح از خواب بيدار شويد و متوجه شويد که بانک خارجي به طور اشتباهي، مبلغ 40000 دلار را بجاي 4000 دلار در حسابتان ريخته، و اگر مطلع شويد که بازگشت پول به حساب اوليه نيازمند اجازه شما مبني بر برداشت پول از حسابتان است چه مي کنيد؟
آيا قبل از جاري شدن مراحل قانوني (و در فرصت باقيمانده) پول را به حساب ديگري منتقل کرده يا از بانک خارج مي کنيد يا اينکه امکان بازگشت پول به بانک مبدا را فراهم مي آوريد؟
به هر حال، در بين دوستان و آشنايان همه فن حريف، هيچ کس راه دوم را پيشنهاد نکرد. صادق ترين هم، هادي بود که گفت با اينکه اين کار دزدي است، اما خيلي خري که پول را بر نداري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


 
 
| | Email



Friday, December 24, 2004
  Dllhost.exe،


ظاهرا يکي از فايل هاي اسرارآميز ويندوز به حساب مياد! تو اينترنت هم که جستجو کردم چيز با ارزشي در موردش پيدا نکردم (ظاهرا ديگران هم در موردش بي اطلاعاتند).
وقتي به اينترنت وصل شديد، دکمه هاي Ctrl + Alt +Esc رو روي صفحه کليد کامپيوتر خودتون فشار بديد. با انجام اينکار، برنامه Task Manager بالا مياد که احتمالا با اون آشنا هستيد. با کمک اين برنامه که هنگام نصب ويندوز روي کامپيوتر شما نصب شده، امکان اين را خواهيد داشت که تمام برنامه هايي که در پيش زمينه و پس زمينه کامپيوترتان فعال هستند، و ميزان استفاده آنها از حافظه و پردازنده را ديده و برنامه مورد نظر را خاموش نماييد. از تب هاي مختلفي که اين برنامه در اختيارتان قرار مي دهد Processes را انتخاب نماييد. در فهرست برنامه هاي فعال، احتمالا dllhost.exe را پيدا مي کنيد. جالب اينجاست که در موقع اجرائي اين برنامه است که بسياري از Adware ها و Spyware ها (برنامه هايي که برخلاف ميل شما و معمولا از طريق اينترنت روي کامپيوترتان نصب شده و از کامپيوتر شما اطلاعات به خارج فرستاده يا صفحاتي را به شما نشان مي دهند که مورد نظرتان نيستند.) موقعي که dllhost.exe در حال اجرا است فعال مي شوند.

به هر حال، مي توانيد dllhost.exe را در فهرست انتخاب نموده و با فشار دادن دکمه سمت راست ماوس، و انتخاب End Process آن را ببنديد، اما به خاطر داشته باشيد که احتمالا با هر صفحه جديدي که باز مي کنيد اين برنامه دوباره اجرا خواهد شد. بستن اين برنامه هيچ زياني به کار سيستم شما نمي رساند، اما باز بودن آن علاوه بر امکان اجراي Adware ها و Spyware ها، خود نيز حافظه زيادي را اشغال کرده و سرعت سيستم تان را پايين مي آورد.

اگر در مورد dllhost.exe اطلاعات بيشتري داريد خوشحال مي شوم که من را نيز در جريان بگذاريد.

 
 
| | Email



Wednesday, December 22, 2004
  داستان هاي Google،


يکي از ابتکارهاي طراحان موتور جستجوگر گوگل، تغيير لگوي اصلي وب سايت، متناسب با وقايع مهم روز است. ابتکار جديد گردانندگان اين وب سايت داستاني کردن اين تغييرات است. براي تماشان اين داستان تصويري هر روز به سايت سر بزنيد و روي آرم Google کليک کنيد.

 
 
| | Email



Tuesday, December 21, 2004
  بلندي شب،


معمولا مي گن شب يلدا بلند ترين شب ساله!!!
فکر مي کنم اين هم يکي از اشتباهات معمول باشه که ساليان سال است که بين مردم رواج يافته.
اگر شما شب اول مهر ماه ساعت 8 شب به رختخواب بريد و ساعت 8 صبح از خواب بيدار شيد، در اين ساعات شما 13 ساعت خوابيديد و هيچ شب ديگري در سال، اينقدر طولاني نيست.
باز هم فکر مي کنيد شب يلدا بلند ترين شب ساله؟؟؟؟؟

 
 
| | Email



Monday, December 20, 2004
  شب يلدا،


اميدوارم امشب به همه يک جورايي خوش بگذره. اول مي خواستم به پدر و تمام اونهايي که تولدشون امشب بوده تبريک بگم.
بعد توضيح بدم که شب يلدا رو مردم ايران از قرن ها پيش جشن مي گرفتند، اما معمولا کسي اون رو به ديگران تبريک نميگه بلکه آرزوهاي خوب مي کنند. امروز کلي SMSگرفتم که شب يلدا رو تبريک گفته بودند. به هر حال از همه اون ها هم متشکرم.

يکي از عادات فکر مي کنم بيشتر مردم دنيا اينه که در مراسم و مخصوصا جشن ها، هر سال داستان تکراري اون رو براي همديگر تعريف مي کنند، و شايد دلائلش هم معلوم باشه، اينطوري اون مراسم به ياد مي مونه و جوان تر ها هم با اون آشنا مي شن.

اما در مورد مراسم ايراني يک نکته خاص وجود داره. از وقتي که به ياد دارم، تو راديو ها (و تازگي تلويزيون ها) هر سال مراسمي مثل شب يلدا، عيد نوروز و ديگران مراسم مهم رو گرامي مي داشتند و داستان اونها رو از دانشمندان و محققان مي پرسيدند و جالب اينکه در تمام اين سال ها، حتي يک داستان تکراري هم نشنيدم. امسال هم راديوي بي بي سي با دکتر محمود خوشنام مصاحبه کرده، و داستان هاي جديدي از شب يلدا رو در اون مصاحبه شنيدم (لينک اين مصاحبه رو در پايين صفحه بخونيد).

يکي ديگه از نکات جالب اينکه، با وجود ممنوعيت هاي دولتي در اين سال ها، در برگذاري مراسم ايراني مردم ايران اين مراسم رو فراموش نکرده اند، اما امسال به نظرم ميومد توي تهران شور و حال ديگري بود.
فکر مي کنم، زمان هايي که سخت گيري ها و دشمني ها با رسوم مردم بيشتر مي شه و يا خطوط قرمز رو پر رنگ تر مي کنند، مردم هم علاقه بيشتري به رد شدن از اين خطوط نشان مي دهند.

يک پيام SMS هم امشب خيلي رد و بدل شد با اين مضمون:

چند ساعتي بيشتر تا پايان پاييز باقي نمانده، آيا جوجه هاي خود را شمرده ايد؟؟

به هر حال اگر قبل از ساعت دوازده امشب اين متن رو مي خونيد هنوز وقت باقي است!!!!!

لينک ها:


يلدا: جشن تولد خورشيد، جشن آغاز خلقت

 
 
| | Email



Saturday, December 18, 2004
  بازگشت همه فن حريف،


بالاخره تلسم شکست و من نوشتم، نزديک به يک هفته اي بود که حرفم نمي اومد.

ديشب يک اتفاق جالب افتاد، براي اولين بار متوجه شدم که تارنتينو کارگردان Kill Bill همون کارگردان Pulp Fiction هم هست. در واقع اين رو مي دونستم و اون زماني که Pulp Fiction به نمايش در اومد کلي در مورد اون خونده بودم و در مورد ساخت فيلم و چيزهاي ديگه اما اسمش رو يادم رفته بود و بعد ها هم از اون فيلم ديدم اما وقتي Kill Bill رو مي ديدم اصلا متوجه اين موضوع نشده بودم. به هر حال، دوباره و اينبار با خيال راحت Pulp Fiction رو ديدم و باز هم خيلي حال کردم.

يک سري مطلب هم در مورد نوشيدني هاي معروف دنيا دارم آماده مي کنم که در روزهاي آينده مي تونيد منتظرشون باشيد.

اين شعر رو هم من نگفتم اما با ايميل دريافت کردم، خوندنش خالي از لذت نيست. البته اميدوارم به کسي بر نخوره و به قول انگليسي ها فقط Fun است.



مانتو
ديد مأموري زني را توي راه
«کو همي‌گفت اي خدا و اي اله»
تو کجايي تا شوم من همسرت
وقت خواب آيد بگيرم در برت
تاپ پوشم بهر تو با استريچ
جاي مي نوشم به همراهت سن‌ايچ
پا دهد، صندل برايت پا کنم
تا خودم را در دل تو جا کنم
زانتيايت را بشويم روز و شب
داخلش بنشينم از درب عقب
در جلو آن‌که نشيند، آن تويي
در حقيقت صاحب فرمان تويي
گر تو گويي، شال بر سر مي‌نهم
گر تو خواهي، موي را فر مي‌دهم
موي سر مش مي‌زنم از بهر تو
يک‌سره حتي به وقت قهر تو
از براي تست کوته آستين
پاچه‌ي شلوار من هم همچنين
غير يک‌کيلو النگو توي دست
پاي من بهر تو پر خلخال هست
بهر تو مالم به صورت نيوه‌آ
يک گرم، يا دو گرم ... يا اين‌هوا !
اودکلن بر خود زنم پيشت مدام
تا که بوي گل بگيرد هر کجام
مي‌روم حمام گرم کوي تو
مي‌زنم سشوار، رو در روي تو
گر که حتي مو نباشد بر سرم
من کله‌گيس از دبي فوراً خورم!
اي فدايت ريمل و بيگودي‌ام
وي فدايت لنز و عينک دودي‌ام
من براي تست گر «روژ» مي‌زنم
گر جز اين بوده است، کمتر از زنم!
از براي تست اين روژ گونه‌ام
ورنه بهر غير، ديگر گونه‌ام
خاک پاي تست خط چشم من
تا درآيد چشم هر مرد خفن
لاک ناخن‌هام ناز شست تو
ناخن مصنوعي‌ام در دست تو
بهترين‌ها را پزم بهر غذا
پيتزا و شينسل و لازانيا
با دسر بعدش پذيرايي کنم
همرهش يک استکان چايي کنم
اي به قربان تو هر چه باکلاس
مي‌شوم خوش‌تيپ بهرت از اساس
بهر تو تيپ جوادي مي‌زنم
گر نجواهي، تيپ عادي مي‌زنم
«گر که گويي اين کنم يا آن کنم»
من دقيقاً اي عزيز آن‌سان کنم
من برايت مي‌شوم اِند ِمرام
گر که باشد سايه‌ي تو مستدام
کاش مي‌شد من ببينم رويکت
واکنم گل‌سر، زنم بر مويکت
***
گفت مأمورش که: اي زن، کات کن!
کمتر از اين خلق عالم مات کن
چيست اين لاطائلات و ترّهات؟
حاسبوا اعمالکن، قبل از ممات
بوي کفر آيد ز کل جمله‌هات
اين چه ايماني است؟ ارواح بابات!
تيپ تو بوي تساهل مي‌دهد
نفس آدم را کمي هل مي‌دهد
حرف‌هاي تو خلاف عفت است
بدتر از اي‌ميل و يک‌صد تا چت است!
آن‌چه کلاً عرض کردي، نارواست
«مفسدٌ في العرض» بودن هم خطاست
با خدايت مثل آدم حرف زن
گر که قادر نيستي، اصلاً نرن!
از خدا چي چي تصور مي‌کني
کاين چنين با او تغيير مي‌کني؟
شل حجابا! دين ادا اطوار نيست
جاي مانتو کوته سرکار نيست!
بايد آموزي کمي علم کلام
حق همين باشد که گويم، والسلام!
چون به پايان آمدش مأمور حرف
از خجالت آب شد زن مثل برف
گفت: اي مأمور، حالم زار شد
از مرام خود دلم بيزار شد
حرف تو هر چند توي خال زد
در نگاهم ليک ضدّ حال زد
از سخن‌هاي تو من دپرس شدم
گر طلا بودم دوباره مس شدم
من پشيمان گشتم از ايمان خود
مي‌روم اکنون به کفرستان خود
بعد از اين ريلکس مي‌گردم دگر
کاملاً برعکس مي‌گردم دگر
پس سر خود را گرفت و گشت دور
با دلي آشفته و چشمي نمور
***
ناگهان در توي ره، مأمور را
تلفن همراه آمد در صدا
يک نفر در پشت خط از راه دور
گفت با مأمور: کاي مرد غيور
اين چه برخوردي است که مورد پرد؟
مرده‌شور اين طرز ارشادت برد!
از چه زن را ول نمودي در فراق؟
أنکر الأشخاص عندي ذوالچماق
تو براي وصله کردن آمدي
ني براي مثله کردن آمدي
ما برون را بنگريم و قال را
منتها يک‌خورده‌اي هم حال را
اين زني که تو چنين پراندي‌اش
فاسد و فاسق پس آن‌گه خواندي‌اش
هيچ مي‌داني که خيلي زود زود
او «فرار مغزها» خواهد نمود؟
اين فضاي اجتماع حاليه
گر چه هر چه بسته‌ترتر(!) عاليه
مصلحت مي‌باشد اما بعد از اين
باز گردد يک‌کمي ماند چين
پس به محض قطع اين تلفن بدو
دامن زن را بگير و گو مرو
( دامنش را گر گرفتي در مسير
در حد شرعيش اما تو بگير! )
رفت مأمور از پي زن با دليل
گر چه در ظاهر بسان زن ذليل
ديد زن را در خيابان صفا
رفت پيشش، گفت او را: خواهرا!
بعد از اين‌ها ترک قيل و قال کن
با خدا هر طور خواهي حال کن
توي هيچ آداب و ترتيبي مکوش
هر چه مي‌خواهد دل تنگت بپوش!


 
 
| | Email



Saturday, December 11, 2004
  يک اتفاق جالب،


اولين روزي که توي لندن مي گشتيم، Ellie من رو به مرکز شهر برد. در بين اين سفر درون شهري به ميدان عظيم Trafalgar رسيديم. ميدان بزرگ و بسيار زيبايي که مجسمه بزرگ نلسون رو در وسط خود دارد. در قسمتي از ميدان و درست جلوي پله هاي National Gallery، يک گروه مشغول فيلم برداري بودند، و مردم هم جمع شده بودند و تماشا مي کردند. جايي که مارسيديم، قرار بود يک پسر جوان حلقه اي را به دختر جواني هديه بدهد و او را ببوسد. که البته سر همين قسمت کارگردان کلي کات مي کرد و پسره هم به نظرم بدش نمي اومد. به هر حال من از اونها عکس گرفتم که اينجا مي بينيد.









امروز داشتم دنبال يک چيزهايي تو اينترنت مي گشتم که ناگهان يک صفحه تبليغاتي باز شد و قبل از اينکه تصميم بگيرم اون رو ببندم متوجه يک چهره آشنا در فيلم داخل اون صفحه شدم. بله همون فيلمي بود که ما تو Trafalgar ديده بوديم. براي ديدن اون صفحه اينجا رو کليک کنيد و اگر باز نشد فيلم رو اينجا نگاه کنيد.

باز هم RSS،
در راستاي گسترش تکنولوژي RSS وب سايت بخش فارسي بي بي سي هم اخبار و اطلاعات خود را با اين روش منتشر مي کند. براي اطلاعات بيشتر به لينک زير سر بزنيد.

دريافت خودکار اخبار از سايت فارسی بی بی سی با استفاده از آر اس اس

لينک ها:

نيک ميسون از گروه پينک فلويد به پرسشهای شما پاسخ داد

 
 
| | Email



Friday, December 10, 2004
  در محضر پير،(3) (بازديد از پارک ملي خجير)،


در ادامه سفر هاي اين اواخر در رکاب استاد علي پارسا (پيرنا)، اين بار سر از پارک خجير در آورديم. از آنجا که لازم است هرکجا مراد پاي نهد مريدان نيز، به دنبالش روان باشند ما نيز ز رسم ادب سخن نگفتيم و برنامه اسکي را از سر بيرون رانده به دنبال پير روان گشتيم. جهالي (جمع جاهل) نيز بودند که مريدان منتظر را منتظر تر نهاده همه را سرکار گذاشتند و از معيت استاد جا بماندند. سخن کوتاه کنم که مريدان لازم دانستند که در ادب فارسي فرهنگي تحت نام "پيرنامه" بايد تدوين نمود، تا واژگان کهن را که در اين وادي کاربردي نو يافته اند تقرير نموده، جاهلان و تازه جاهلان را با صفات پير آشناتر نمايد.

از آن جمله اند، اين الفاظ:

گشت مايه : به معني هزينه تور.
راه توشه: به معني کوله پشتي و اصولا هر آنچه مريدي در سفر با بياورد.
گشت بر: به معني تور ليدر (از نوع خوب، مانند آنکه ما را راهبري مي کند)
گشت کش: به معني تور ليدر (اما کسي که مريدان را خوب راهنمايي نکند، يا هزينه، بسيار ستاند)
پير: همه مي دانند.
پيربانو: شهرزاد خانم.
جاهل (مريد): اعضاي تور.
تازه جاهل (نو مريد) : متاخريني که به اين برنامه ها مي پيوندند.

و اما لغات آنقدر بسيارند، که در حوصله اين بحث نگنجد.

ما بقي داستان.
با دو عدد ميني بوس به سمت پارک حرکت نموديم. نخست، توقفي داشتيم در موزه حيات وحش که بسيار آموزنده بود. هدف اصلي از برپا نمودن اين موزه، آشنا کردن بازديد کنندگان با شرايط زيست محيطي و جانوران موجود در پارک است. بيشتر حيوانات موجود در موزه مريض يا سالمند بوده اند يا اينکه توسط شکارچيان غيرقانوني شکار شده اما جسدشان توقيف شده است.
در تابلوهاي موزه نيز همچون غالب تابلوهاي موجود در سازمان ها و ادارات امروز مملکت غلط املائي موجود است.

لازم به گفتن مي باشد، که توضيحات مسئولين موزه بسيار آموزنده و کامل بود، و باعث شد که ما قبل از ورود به پارک با انواع جانوراني که ممکن بود با آنها روبرو شويم آشنا گرديم.

پارک خجير،
پارک خجير يکي از بزرگ ترين پارک هاي ملي کشور به شمار آمده و قديمي ترين آنها نيز است. اين پارک در زمان قاجار قرق پادشاهان بود و در دوران پهلوي نيز چنين ماند، تا سال 1354 که به عنوان پارک ملي خجير رسما تحت حمايت سازمان محيط زيست قرار گرفت. اين پارک، تا سال ها توانسته بود، خود را از نظر طبيعي بکر و دست نخرده نگه داشته و جانوران مقيم آن در قلمروهاي خود زندگي مي کردند.

بعد از انقلاب، نهاد هاي نظامي و امنيتي درون اين پارک، پايگاه، کارخانه و ديگر تاسيسات به راه انداختند و از جمله جاده اي که مانند پارک گلستان، آن را به دو نيم مي کند که باعث مي شود محيط طبيعي زندگي جانوران به دو نيم شده، جانوران مقيم در دو سوي پارک از يک ديگر جدا بيافتند، کارشناسان محيط زيست اين، را براي بقاي نسل خيلي از گونه ها مضر مي دانند. همه اينها به علاوه امکانات بسيار کم سازمان حفاظت محيط زيست، در اين سالهاي اخير و قدرت کمتر اين سازمان از نظر اجرائي باعث شده که زندگي بسياري از گونه هاي جانوري در معرض خطر نابودي قرار بگيرد. در اين بين، فرهنگ عامه و شکارهاي غيرقانوني نيز بي تاثير نبوده است.

به هر حال، به پارک رفيتم و بيش از همه ميش و قوچ ديديم و پرندگان بسيار و در رکاب استاد بوديم و از او درس ها گرفتيم، از جمله آنکه، ما عادت داشتيم به درون طبيعت مي رفتيم و مناظر را مي ديديم و گاه، عکس مي گرفتيم، اما او بود که به ما آموخت، دوربين صاايران بخريم و بر دل طبيعت نظر کنيم و جزئيات را به دقت بنگريم و در آن درس هاي بسيار بود. ما نيز ساعاتي از استاد درس گرفتيم، و در آخر مريدان به سلامت به شهر برسيدند و استاد در ميني بوس، آسوده چرتي بزد.

 
 
| | Email



Thursday, December 09, 2004
  نماز،


ميگن يک ترکه ميميره و ميره بهشت، داشتن خوبي ها و بدي هاشو حساب مي کردن مي رسن به نمازهاش. بعد از انجام محاسبات بهش يک کاغذ مي دن که روش نوشته شده بوده 14327.342 ميگه خوب اون اعشار واسه چيه؟ و جواب ميشنوه که اين تعداد رکعت نمازهايي که خونده ضرب در کوسينوس زاويه اي است که موقع نماز خوندن با قبله داشته!!!!!

ميخ،





عکس راديولوژي بالا يک ميخ 5 سانتيمتري را نشان مي دهد که در جمجمه فردي که هويتش فاش نشده از کره جنوبي فرو رفته است. پنج شنبه گذشته دوم دسامبر، مردي به بيمارستان شهر سئول مراجعه کرد در حالي که از درد شديد در سر خود شکايت مي کرد. بعد، معلوم شد که ميخ 4 سال پيش در يک حادثه در سر مرد فرو رفته درحالي که او از اين ماجرا باخبر نبوده است. پزشکان با کمک عمل جراحي که شنبه گذشته انجام شد ميخ را از سر بيمار بيرون کشيدند.

 
 
| | Email



Wednesday, December 08, 2004
  اخلاق انگليسي،


يکي از اخلاق هاي خوب مردم انگلستان حس انسان دوستي و کمک به ديگران است. وقتي به عنوان يک تازه وارد به لندن ميرسيد اين رو توي خيابان و همه جا حس مي کنيد. خود انگليسي ها در مورد خودشون مي گن، اگر يک انگليسي نون شب نداشته باشه بخوره، اما براي خيريه ازش کمک بخواين حتما يک چيزي رو کمک ميکنه و اين رو من تو لندن به چشم ديدم.

چرا ما اينگونه نباشيم، لطفا به اين خبر، از سايت اينترنتي خبرگزاري ايسنا توجه کنيد:

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس حوادث
اجساد 10 نفر كارتن خواب ديگر طي دو شب گذشته در خيابانهاي تهران كشف شد.
به گزارش خبرنگار گروه «حوادث» ايسنا، طي دو شب گذشته اجساد 10 نفر كارتن خواب مجهول‌الهويه كه بر اثر سرماي شديد در خيابان‌هاي تهران جان باختند از سوي مأموران نيروي انتظامي كشف شد.
گفتني است اجساد پنج تن از اين كارتن خوابها طي شب گذشته كشف شد.
بدين ترتيب با ادامه روند مرگ بي‌خانمانها طي 19 روز گذشته شمار اجساد كشف شده آنها به 33 نفر رسيد.
به نظر من نبايد منتظر سازمان هاي مسئول کمک رساني، شهرداري و ديگران شد. همه ما لباس هاي گرم، پتوي اضافه و ... در خانه داريم و خيلي از ما ها توان مالي کمک کردن به اين انسان ها را، حداقل تا حدي که زنده بمانند را هم داريم. به اين کار نداشته باشيد که دريافت کننده کمک شما، معتاد است يا نيست يا اينکه شايسته کمک کردن است يا نه، به اين فکر کنيد که او يک انسان است و در درجه اول لازم است که زنده بماند.

زندگي او ارزش دارد و ما مي توانيم او را زنده نگهداريم.

پس به کمک خيابان خواب هاي تهران بشتابيد.

سازمان يا نهاد هماهنگ کننده اي لازم نيست. همه ماها، موقع رفتن به خانه اين افراد را مي بينيم کافي است، اولين نفري را که ميشناسيد به او کمک کنيد. لباس گرمي بدهيد يا پتوي گرمي و او را از يخ زدن نجات دهيد.

خليج فارس،

آقا يک سوال، ما ميگيم خليج فارس هميشه خليج فارس بوده. اين رو که البته همه قبول دارند و شکي هم درش نيست، اما خودمونيم هم خليج کلمه عربيه هم فارس (پارس فارسيشه) اما ترکيب اين دو کلمه عربي يک کلمه فارسي درست کرده که معنيش اينه که اين خليج فارسه نه عربي؟؟؟؟؟؟؟؟


لينک ها:

اجساد 10 نفر كارتن خواب ديگر در خيابانهاي تهران

 
 
| | Email



Monday, December 06, 2004
  16 آذر،


امروز روزيه که خيلي ها در موردش مي نويسند. رئيس جمهور هم امروز سخنراني داشت و براي اولين بار با دانشجويان رو در رو شد. اما امروز روز ديگه اي هم است. امروز فرداي همون شب بارونيه که خيلي ها دوست دارند من در موردش بنويسم. اين طبيعت بشريه که دوست داره در اين موارد حرف بزنه چون حرف زدن در اين زمينه ها براي مردم لذت بخش و مفرح است. از طرف ديگه وقتشون رو پر ميکنه و اون ها رو از نظر دروني راضي مي کنه. به همه اين دلائل و خليل دلائل مشابه من در مورد اين روز نمي نويسم.

بجاي اون مي خوام در مورد يک موضوع نسبتا بي ربط حرف بزنم.

POP3 در GMail،
اگر از سرويس GMail استفاده مي کنيد. بدانيد و آگاه باشيد که مدتيه که مي شه با کمک POP3 هم به GMail وصل شد و ايميل ها رو چک کرد. فقط بايد در قسمت Settings در بالاي صفحه GMail چيزهايي رو تنظيم کنيد و همينطور در برنامه اي که براي خواندن ايميل هاتون از اون استفاده مي کنيد هم تنظيماتي رو انجام بديد.

نخست تنظيمات GMail،

براي اين کار، وارد صفحه ايميل هاي خودتون در GMail شده و دکمه Settings را در بالاي صفحه فشار دهيد. سپس Forwarding and POP را انتخاب نموده و يکي از آيتم هاي Enable POP for all mail يا Enable POP only for mail that arrives from now on را انتخاب نماييد.

تنظيمات مربوط به نرم افزار POP3.

اگر براي خواندن ايميل ها از نرم افزار Outlook 2003 استفاده مي کنيد اينجا و اگر براي ديگر نرم افزار ها اينجا را فشار دهيد. دستورالعمل هاي لازم براي تنظيمات با عکس و شرح کامل را مي يابيد.

 
 
| | Email



Sunday, December 05, 2004
  شب باراني،


15 آذر 1382 هوا ابري بود و شب رگبار تندي مي زد. طبق عادت اون روزها ساعت پنج و نيم و يا کمي زود تر، درست بعد از پايان وقت اداري شرکت به سمت بيمارستان راه افتادم. حال دخترک خوب نبود.

بيمارستان که رسيدم کاملا خيس شده بودم. شهري جون و مامان و باباش هم اونجا بودند.
پزشکي جواني به من گفت: "چرا نمي گذاريد راحت بشه (منظورش اين بود که بميره)"؟
جواب دادن به اين سوال ساده نبود. دخترک دوست داشت زنده بماند! با اينکه معني درد را خوب مي فهميد اما دوست داشت جشن تولد 28 سالگيش را ببيند، اين را خود به من گفته بود.

بودن يا نبودن اينجا مسئله فقط همين بود!
اين سوال هميشگي در ذهن من بود! کدام درست است. بودن و تجربه کردن يا نبودن (يا به عادت امروزي ها راحت شدن)؟

به هر حال دخترک بعد از چند روزي که در اغما به سر برده بود از نظر مغزي کاملا تعطيل شده بود و در دنياي تخيلات به سر مي برد (البته چند ليتر مورفين و هزاران قرص آرام بخش ديگر نيز بي تاثير نبودند).

اين حرف ها در خانواده او تازه بودند.
خانواده اي کوچک از شهري بسيار کوچک اما سوالي بزرگ!!!

آيا اجازه مي دهيد دختران را راحت کنيم؟؟ او هيچ گاه خوب نخواهد شد اما شايد کمتر درد بکشد!

شهري مهربان در اين بين گير کرده بود. بايد با فاميلي شهرستاني کنار مي آمد که از سرطان هيچ نمي دانستند، همانطور که از عفونت و ديگر قضايا. و بايد کنار مي آمد با مادري عصبي و خود باخته و با بيماري و با احساسات خود و با خيلي چيزهاي ديگر. اما او مهربان بود و آرام.

پزشکان و کارکنان بيمارستان انسان بودند. آنان رنج مريض زياد ديده اند و آب ديده شده اند. اما به هر حال انسان هستند. بايد باشند و بايد کار کنند، اما بيماران مي روند و مي توان آنان را رواند.

شهري مي گفت زياد اميدي نيست، من گفتم اگر بميرد که از دست ما خارج است، اما اگر بماند نبايد کمکي را نکرده باقي گذاريم. او يک انسان که براي زندگي مي جنگد، اين مقدس نيست اما دوستش داريم و اگر نمي توانيم رنجش را کمتر کنيم، مي توانيم جلوي بيشتر رنج کشيدنش را بگيريم.

آن شب هم از نيمه گذشت و فردا آمد. و ما همه بر بالين مريض بوديم.

 
 
| | Email



Friday, December 03, 2004
  وبلاگي ديگر،


وبلاگ هم کم کم داره جاي خيلي چيزها رو تو زندگي ما ايراني ها پر مي کنه. ظاهرا روند وبلاگ نويسي داره به سمتي ميره که وبلاگ ها روز به روز تخصصي تر بشن. به هر حال، وبلاگ جديد، اين دفعه ژئوماتيک است که ظاهرا افشين با چند تا از دوستان راه انداختن و موضوع اون هم GIS و اين حرف هاست. ببينيم چکار مي کنند!!!!!

 
 
| | Email



Thursday, December 02, 2004
  Blogger يا Blogspot،


اگر براي وبلاگ نويسي از Blogger استفاده مي کنيد به خاطر داشته باشيد:

1 حتما در قسمت Settings مربوط به وبلاگ تان، در بخش Commenting ، در جلوي آيتم
Who can comment?

گزينه Anyone را انتخاب نماييد. گزينه هاي ديگر کار کامنت گذاري را براي خوانندگان تان سخت مي کند، و از طرف ديگر فايده خاصي هم براي شما ندارد.

ضمنا بدانيد که با استفاده از ابزارهاي کمکي نرم افزار Blogger مي توانيد علاوه بر متن، صدا و عکس را نيز به وبلاگ خود اضافه نماييد. به اين معني که با عضويت در وب سايت AudioBlogger.com مي توانيد با هر تلفني در هرجاي جهان که باشيد صحبت هاي خود را به Blogger پست نماييد. از طرف ديگر، با download کردن فرم افزار Hello مي توانيد عکس هاي خود را با ديگران شريک شده و در صورت لزوم آنها را نيز به وبلاگ خود پست کنيد.
با کمک اين ابزار هاي مي توان وبلاگ هاي متنوع تر و با محتوي تري راه اندازي کرد.
مخصوصا دوستاني مانند پرصدا، و HerLifeGoesOn دو تا از وبلاگ هايي هستند که از سيستم کامنتينگ Blogger استفاده مي کنند و به نظرم اگر به نکات بالا توجه کنند کار را براي خوانندگان خود راحت تر مي نمايند.

 
 
| | Email



Wednesday, December 01, 2004
  متن مصاحبه امام جمعه اروميه با خبرگزاري ايلنا (به نقل از وب سايت روزنامه آفتاب شرق),


براي خواندن متن مصاحبه اينجا را کليک کنيد.

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger