هـــمـــه فـــن حـــريف



Monday, September 27, 2004
  لندن نوردي،


همونطوري که قول داده بودم ماجراهاي سفر رو کم کم توي اين صفحه و عکس ها رو توي عکس هاي همه فن حريف ميذارم. يکي از مشکلات بي مزه اينجا اينه که وقتي از خونه به اينترنت وصل مي شم مي تونم توي صفحه عکس هاي همه فن حريف برم اما وقتي با Broad Band به اينترنت وصل مي شم نمي تونه وارد سايت www.fotopages.com بشه. از اون هايي که با سيستم هاي Broad Band و مخصوصا با سرويس هاي AOL آشنا هستند خواهش مي کنم اين موضوع رو واسه من شرح بدن.

زير اين مطلب يادداشت هاي من رو مي خونيد. دقت کنيد که اين يادداشت ها در زمان و مکان هاي مختلفي نوشته شده اند و من تصميم گرفتم اونها رو يک جا و زير هم بيارم. ضمنا توضيحات بيشتر در مورد عکس ها رو مي تونيد تو صفحه عکس هاي همه فن حريف بخونيد.

قبل از همه اينها يک کم در مورد امروز. امروز چند تا کار جديد کردم. اول اينکه يک Travel Card خريدم معنيش اينه که 36 پند پياده شدم. بعد با مترو به مرکز لندن رفتم اما هيچ برنامه خاصي نداشتم، و اين درحالي بود که صدها موزه و جاي ديدني در انتظار من بودند. اول از همه به فکر يک صبحانه بودم و بعد از بالا و پايين رفتن در ميدان لستر تو رستوران Burger King صبحانه خوردم. بعد به ديدن National Gallery رفتم که واقعا جالب بود. بعد از اون به ميدان لستر برگشتم و يک کم اون ور تر تو Mc Donald ناهار خوردم. بعد به ديدن فيلم I' Robot در سينما Odeon رفتم که اولين تجربه فيلم ديدن در يک سينما تو لندن بود. سالن سينما خيلي کوچک بود و خلوت، دختر و پسري که پشت سر من نشسته بودند بعد از تمام شدن فيلم بزور از هم جدا شدند. آخر سر هم به يک رستوران ايراني رفتيم و چلو کباب برگ خوردم. يک نکته جالب اينکه وحشتناک ترين چيزي که مي تونيد تو شهر به اين بزرگي تصورش رو بکنيد يک رستوران ايرانيه چون توش همه چيز ساختگي و الکي به نظر مي رسه و تا حد بسيار زيادي هم مسخره. مثلا ميل هاي مخصوص ورزش هاي باستاني يا فلفل زياد در ميزا قاسمي. ما که اين همه سال تو تهران زندگي کرديم نه تو رستوران نايب ميل ديديم نه جاهاي ديگه.

بعد از اين مقدمه نه چندان کوتاه يادداشت هاي من از داخل بعضي از جاهايي که ديدم.

Natural History Museum،
امروز جمعه 24 سپتامبره و روز دوم از مسافرت من به لندن. تغييرات از تهران به اينجا بسياز زياد و هيجان انگيزند. اختلاف ساعت، جهت حرکت اتومبيل ها، دما و رطوبت هوا، حجاب اسلامي، مذهب، فرهنگ (در مورد تمام اينها جداگانه شرح خواهم داد). از همه اينها که بگذريم حتي برق و تلفن هم يک طور ديگه هستند.
الان که اين مطلب رو مي نويسم در Natural History Museum هستم و توي يکي از راهروها دارم يادداشت بر مي دارم.
Natural History Museum يا همون موزه تاريخ طبيعي لندن، يکي از موزه هاي ديدني لندن به حساب مياد. شايد اول که اسم اون رو ميشنويد خيلي هيجان انگيز به نظر نياد اما وقتي به ديدن اون ميريد متوجه مي شيد که خيلي چيزها در طبيعت هستند که ديدنشون لذت بخشه. از طرف ديگه اگر اسم اين موزه رو موزه هنرهاي معاصر هم ميذاشتن خيلي ها باور مي کردند چون در نمايش جلوه هاي مختلف طبيعت چنان ظرافت يه خرج داده شده که دست کمي از يک گالري آثار هنري ندارد.
خبر خوب ديگه اينکه بازديد از اين موزه مجانيه. اصولا در سفر در شهر لندن بايد يادتون باشه که بجر توالت براي هر چيز ديگه اي بايد هزينه پرداخت بشه و اين هزينه با دقت بسيار زياد محاسبه شده و رابطه عجيبي هم با زمان داره.
موزه تاريخ طبيعي تشکيل شده از بخش هاي بزرگي مانند "زمين"، "پرندگان"، "آب زيان"، "دايناسورها"، "داروين" ، "پستان داران" و بدن انسان و البته نمايشگاه هاي دوره اي که مثلا وقتي من از موزه بازديد مي کردم نمايشگاهي به نام مو بود که چهار پوند هم ورودي داشت. از طرف ديگه، لندن شهر موسيقي و نمايش است و هر جا مي توني اين رو احساس کنيد. روزي که من از موزه بازديد مي کردم در سالن اصلي چهار نوازنده جوان (همگي ساکسوفون مي زدند) يک اجراي فوق العاده و مجاني داشتند. اولين آهنگي رو هم که زدند موسيقي فيلم Mission Impossible بود که اجراي فوق العاده اي از اون رو به نمايش گذاشتند.

 
 
| | Email



Sunday, September 26, 2004
  بالاخره لندن،


بعد از اينکه با مشکلات مختلف براي اتصال به اينترنت و تطبيق سيستم برق وسائلي که برده بودم با سه شاخه هاي اينگلسي، روش متفاوت اتصال به اينترنت اينجا (هم DSL و هم Dialup) امروز صبح موفق شدم با Laptop خودم و از خونه به اينترنت وصل بشم. نکته خيلي جالب اينه که اينجا نه تنها استفاده از اينترنت (بجز يک شارژ ماهيانه) مجانيه بلکه خط تلفني که از اون به اينترنت وصل مي شيد هم مجانيه (به فارسي مي گن از اين بهتر نمي شه) سرعت رو هم که ديگه لازم نيست در موردش حرفي بزنم.
از اينترنت که بگذريم اينجا تقريبا همه چيز با مشابه هاش تو ايران فرق مي کنه. هوا هم خيلي خوبه آدم رو به شدت ياد کلاردشت ميندازه اما خيلي مدرن تر و با فرهنگ تر.
توي روز هاي گذشته (تقريبا از فرودگاه مهرآباد که بودم) هرجايي فرصت مي شد يک چيزهايي رو يادداشت مي کردم که توي وبلاگم بذارم. امروز بعضي از اين يادداشت هارو ميذارم، اگر وقت شد عکسهايي رو هم که گرفتم تو صفحه عکس هاي همه فن حريف Upload مي کنم اما اگر نشد فردا منتظر عکس هاي همه فن حريف از لندن باشيد.

فرودگاه مهرآباد (پرواز)،

احساس پرواز لذت بخش است. مخصوصا اگر پروازي بلند باشد به سرزميني دور. الان که در حال تايپ اين مطلب هستم قانونا از مرزهاي ايران خارج شده ام. در اين لحظه در سالن ترانزيت فرودگاه مهرآباد منتظر سوار شدن به هواپيما هستم.
مقصد لندن شهر روياهاي همه فن حريف.
از امروز تا پايان مسافرت لندن، تمام داستان هاي مسافرت همه فن حريف را مي توانيد در اين صفحه دنبال کرده، عکس هاي مسافرت را نيز در صفحه عکس هاي همه فن حريف تماشا کنيد.
يکي از نکات جالب اينکه، به نظر ميرسه تمام خانم هايي که در پرواز با ما هستند، منتظر سوار شدن به هواپيما هستند تا از شر حجاب اجباري خلاص شوند، اين يک احساس نيست بلکه هرکسي اينجا باشه به وضوح اين رو بل چشم هاش ميبينه.
از نکات جالب ديگه اينکه آدم ميتونه قوه تخيلش رو به کار بندازه و در مورد مناظري که ممکنه تا چند دقيقه ديگه ببينه حدس بزنه.

بعد از اينکه سوار هواپيما شدم تقريبا تمام اون چيزهايي رو که فکر مي کردم اتفاق افتادن.

يک دريچه آزادي،

تنها چند لحظه از سوار شدن به هواپيماي امارات نگذشته بود که همه اينگار از قفس فرار کردن. فوري روسري ها باز شدند و چهره هاي واقعي نمايان شدن. پرواز به دوبي بسيار عالي بود و از اونجا به لندن.

در اولين لحظه رسيدن به لندن چند چيز بسيار جلب توجه مي کردند.
يکي اينکه اينجا مردم زياد اهل احوال پرسي و تعارف نيستند اما هميشه به هم کمک مي کنند (مخصوصا اگر انگليسي باشند) ايراني ها و هندي ها خيلي به ديگران کمک نمي کنند. همه به هم لبخند مي زنند. هر وقت از کسي سوالي مي پرسيد خودش رو موظف مي دونه که حتما شما رو راهنمايي کنه مخصوصا اگر مودبانه و با لبخند سوال خودتون رو پرسيده باشيد. هيچ کسي هم به شما کار نداره و سعي نمي کنه نگاه فضولانه اي به شما بکنه. همه هميشه حوصله دارند و در رانندگي هم بسيار مودب و منطقي هستند.
يکي ديگه از چيزهايي که در اولين برخورد به نظر ميرسه تشکر کردنه. هر کسي براي شما کاري مي کنه بايد مودبانه از او تشکر کنيد و يا اگر اشتباهي کرديد عذرخواهي کنيد و اين عذرخواهي ها پذيرفته مي شن. يک بار من توي يک کافه متوجه خانمي که پشت سرم بود نشدم و چنگالي که توي دستم بود خورد نزديک چشمش طوري که خودم بيشتر از او ترسيدم ولي فوري از او معذرت خواهي کردم و همه چيز تمام شد.
شب اول بعد از رسيدن مستقيم رفيتم رستوران چيني ها که خيلي باحال بود. اونجا بود که فهميدم غذاهايي که تو تهران به اسم چيني خورده بودم اصلا چيزهايي نيستند که چيني ها مي خورند.
يک نکته ديگه در مورد انگليسي ها اينکه اين مردم چند تا چيز رو خيلي خوب مي فهمن و از اون لذت مي برند.
مزه، رنگ و صدا از مهم ترين هاي اين چيزها هستند.
همه جا صداي موسيقي رو مي شنويد، يک روز تو مترو يک آقاهه با ساز دهني مي زد و مي خوند و مطمئن هستم که اگر تو تالار وحدت کنسرت مي داد حتما کلي تماشاچي ميومدن ببيننش.
پنج شنبه بعد از ظهر رفيتم وسط لندن. اونجا، ميدان پيکادلي، کاونت گاردن، و سوهو رو ديديم. در مورد همه اين ها سر فرصت مي نويسم. جمعه به موزه تاريخ طبيعي لندن رفتم که خيلي خاطره انگيز بود و به ايستگاه کاناري ورث که واقعا ديدني.
شنبه هم به خونه چرچيل سري زديم که خيلي جالب بود و ديدن خونه و باغ يک روز کامل وقت گرفت. تا حالا حدود 300 تا عکس گرفتم که خيلي از اون ها خوب شدن و با داستان و توضيحات به زودي در عکس هاي همه فن حريف قابل دسترس خواهند بود.

 
 
| | Email



Friday, September 17, 2004
  با سر وارد شوید،


يکي از نکات جالب در مورد وبلاگ نويسي اينه که اگر ساعت از دوازده شب بگذره و شما مطلبتون رو ننوشته باشيد يا توي وبلاگ نذاشته باشيد اون روز وبلاگتون چيزي نداره و همه مي گن چيزي ننوشتي.
از طرف ديگه اگر فاصله اي هرچند کم بين زندگي روزانه و وبلاگتون برقرار باشه به راحتي خواهيد ديد که روزهايي که خيلي سرتون شلوغه وبلاگتون خالي تر از روزهايه که از بيکاري همش تو اينترنت چرخ مي زنيد.

از نکات جالب ديگه اينکه در زبان فارسي ما از واژه چرخ زدن يا دور زدن يا گشتن براي اينترنت استفاده مي کنيم در حالي که انگليسي ها از Surfing براي همين منظور استفاده مي کنند که به معني ليز خوردن ( از نوع موج سواري يا اسکيت بازي) است.

يک نگاهي به اين عکس ها بندازيد و لطفا نظر خودتون رو تو کامنت ها بذاريد.









اين نکات رو هم با ايميل گرفته بودم که جالبن بخونيد.


The Equation:
7 Glance = 1 Smile

7 Smile = 1 Meeting

7 Meeting = 1 Kiss
7 Kisses = 1 Proposal

7 Proposal = 1 Marriage
And that 1 Bloody marriage has 7777777 Problems. So beware of the glance!



Exams:

Exams are like GIRL FRIENDS;
1,Too Many Questions.
2,Difficult to Understand.
3,More Explanation is Needed.
4,Result is always FAIL!


Liar:

A man is dying of Cancer.
His son asked him, "Dad, why do u keep telling people u're dying of AIDS?"
Answer: "So when I'm dead no one will dare touch ur mom!"


Three Feelings:

What's the difference between stress, tension and panic?
Stress is when wife is pregnant, Tension is when girlfriend is pregnant,and Panic is when both are pregnant.


Chinese Adam & Eve:

If Adam and Eve were Chinese, we would still be in paradise because they would have ignored the apple and eaten the snake.


 
 
| | Email



Wednesday, September 15, 2004
  عاطفه،


کماکان دارم سعي مي کنم فقط بنويسم، بدون اينکه موضوع خاصي در ذهنم باشه، فکر مي کنم اگر اين مدل نوشتن رو في البداهه بدونيم احتمالا بايد با نوعي موسيقي جاز مقايسه کرد که اون هم في البداهه است.

يکي از چيزهايي که امروز ياد گرفتم اينکه گلهاي مريم شب ها بيشتر بود دارند.

خط بالا هيچ ربطي به موسيقي جاز نداشت.

اگر از برنامه Outlook استفاده مي کنيد مي تونيد وقتي روي خط هستيد هم به وبلاگتون هم برسيد اما اگر راديو روشن باشه و راديويي باشه که بيشتر از سر و صداهاي مزخرف چيز ديگه اي پخش کنه ممکنه اسم عاطفه رو بشنويد.

اسمي هم وزن احساس و اسمي که يادآور بي رحمي و بي احساسي هم هست.

اسم دختر 16 ساله اهل نکا که در حالي که از تعادل رواني برخوردار نبود اعدامش کردند.

چرا ما عاطفه را اعدام مي کنيم؟؟؟

آيا شما عاطفه را مي شناختيد؟؟

آيا چيزي از عاطفه شنيده ايد؟

آيا شما عاطفه داريد؟؟

لينک ها:

انتقاد از اعدام نوجوانان در ايران و آمريکا

اعدام نوجوانان، چرا؟

 
 
| | Email



Tuesday, September 14, 2004
  وبلاگ بهتر است يا ثروت؟


يکي از کارهاي جالب اينه که خيلي خسته باشيد، کلي خبر توي دنيا باشه که کم و بيش از اون ها با خبر باشيد اما قرار نباشه در مورد اخبار صحبت کنيد. چند وقت باشه که مطلب مهمي توي وبلاگتون ننوشته باشيد ولي مصمم باشيد که حتما يک چيزي بنويسيد. ميشه تقريبا مثل وقتي که مي خواهيد براي کسي نامه بنويسيد که حرفي براي گفتن با او نداريد. در اين موقع است که اگر جلوي کامپيوتر يا پشت ميز بشينيد و بدون مقدمه شروع به نوشتن کنيد خواهيد ديد که کلي مطلب وجود داشته که مي خواستيد بگيد ولي فکر نمي کرديد که بشه گفت. اگر هم چيز خاصي به فکرتون نرسه باز هم مي بينيد که تا اينجا 7-6 خطي مطلب نوشتيد که از هيچي بهتر بوده.
يکي ديگه از کارهاي جالبي که مي تونيد براي امتحان انجام بديد اينه که اگر هيچ حرفي براي گفتن نداريد باز هم روي لينک مربوط به کامنت، زير همين مطلب کليک کنيد و شروع به نوشتن کنيد. به امتحان کردنش مي ارزه. اگر موقع نوشتن چيزجالبي به ذهنتون رسيد حتما اون رو بنويسيد و اگر هم نرسيد باز هم خواهيد ديد که کلي چيز نوشتيد که ديگران دوست دارند بدانند چي خواستيد بگيد و اون رو مي خونند (اينجاش يک کم نامرديه)!.
اگر باز هم فکر مي کنيد که نوشتن مطلب بدون هدف کار احمقانه ايه سعي کنيد به يکي از سوال هاي زير فکر کنيد و در جواب اونها مطلب بنويسيد، شايد اين يکي کار رو راحت تر کنه.

به نظر شما چرا مردم وبلاگ مي نويسند؟
آيا زندگي بدون وبلاگ امکان پذير است؟
شما چرا وبلاگ مي خوانيد؟
آيا غير از خواندن وبلاگ هاي ديگران کار با ارزش ديگري هم انجام مي دهيد؟
مردم به دو دسته هستند :
1) آنان که وبلاگ مي نويسند.
2) آنان که وبلاگ مي خوانند.

به نظر شما وبلاگ نويساني که وبلاگ ديگران را مي خوانند در کدام دسته قرار مي گيرند؟
اگر وبلاگ ها بجاي نوشته از کلام ساخته مي شدند باز هم علاقه اي به شنيدن آنها داشتيد؟

 
 
| | Email



Monday, September 13, 2004
  حتما بخونيد،


اگر از ايران به اينترنت وصل مي شويد، براي ديدن اين صفحه ها با پروکسي روبرو خواهيد شد اما راه هاي زيادي براي دور زدن پروکسي ها وجود دارد. خوندن اين صفحه ها ارزش آن را دارد.

ترور کنیم تا مورد تجاوز قرار نگیریم (قسمت اول)، سيد ابراهيم نبوي

ترور کنیم تا مورد تجاوز قرار نگیریم (قسمت دوم)

ترور کنیم تا مورد تجاوز قرار نگیریم( قسمت سوم)

لباس ملی

ترور کنیم تا مورد تجاوز قرار نگیریم (قسمت 4)

 
 
| | Email



Sunday, September 12, 2004
  وقتی حرفی نداريم!!


معمولا وقتی حرف تازه ای نيست لينک ها به فرياد می رسند.

اين را حتما چک کنيد.

 
 
| | Email



Saturday, September 11, 2004
  يازدهم سپتامبر 2004،


امروز يازدهم سپتامبر 2004 است. و در روزنامه هاي ايران خبرهاي تکان دهنده اي چاپ شده است. فقط مي توان خواند:

بازداشت قاتلان 22 کودک در اطراف تهران

چه کسی در اين جنايت مقصر است؟

 
 
| | Email



Friday, September 10, 2004
  کارآگاه گجد و تروريسم جهاني،


وقتي در اخبار صحبت از تروريسم جهاني و اسامه بن لادن مي شه ياد ماجراهاي کارآگاه گجد مي افتم. يک آدم خوب و يک آدم بد که در مقابل يکديگر قرار گرفته اند. هردو از امکانات عجيب و غريب برخوردار هستند اما يکي در راه قانون و بهبود جامعه از آن استفاده مي کند و ديگري در راه خراب کاري.
ظاهر ماجرا بسيار شيبه داستان هاي اسامه بن لادن و تروريسم جهاني است.
يک ديوانه بسيار پولدار و مسلح که هيچ چيز براي او اهميت ندارد. جان کودکان را به راحتي مي گيرد. مردم در هيچ جاي جهان از دست او در امان نيستند و کارآگاه گجدهايي که در همه جا در حال يافتن سرنخ هايي از اين مرد خطرناک هستند.

اما مقاله اخير روزنامه الشرق الوسط تا حدودي اين تصوير را در ذهن من به هم ريخت. آقاي الرشيد سردبير اين روزنامه در مقاله مفصلي به موضوع تروريسم پرداخته بود. در جايي به اين موضوع اشاره مي کند که در جهان بيشتر از يک ميليارد نفر مسلمان زندگي مي کنند و بديهي است که همه اين مسلمانان تروريست نيستند اما نکته بد ماجرا در اينجاست که تمام تروريست هاي جهان مسلمان هستند. و اينکه مسلمانان هميشه مظلوميت خود را مطرح مي کنند در حالي که وحشيانه ترين اعمال تروريستي جهان امروزه به دست اين مردم انجام مي شود.

روز بعد، جک استرا وزير امور خارجه بريتانيا در مصاحبه اي به اين مقاله اشاره کرد و گفت بسيار خوب است که بين مسلمانان چنين بحث هايي در بگيرد زيرا اگر ما که از خارج از جامعه آنان سخن مي گوييم به اين مسائل اشاره کنيم ممکن است برداشت هاي نادرستي از آن شود.
براي من خيلي جالب بود که در ذهن رهبران کشورهاي بزرگ جهان ديدگاه کارآگاه گجدي وجود ندارد اما براي اينکه افکار جوامع مسلمان را بيش از اين تحريک نکنند به آن اشاره اي نمي کنند.

اما آيا چنين بحث هايي بين مسلمانان در مي گيرد؟
آيا موقع آن نرسيده که مظلوم نمايي را کنار بگذرايم و نگاهي منطقي تر به جهان داشته باشيم؟
آيا نبايد به چنان بلوغ عقلي و سياسي رسيد که خود را پاک ندانيم و ديگران هميشه محکوم؟

آيا اسامه بن لادن بد ترين مرد مسلمان است؟ آيا هم فکران او در تمام کشورهاي اسلامي پراکنده نيستند؟
آيا استفاده از ابزار حذف و اعمال خشونت بخشي از زندگي روزمره کشورهاي ما نيست؟
آيا قانون شکني و فراقانوني بودن در خون ما جا ندارد؟
ما بچه هاي خود را طوري بار نمي آوريم که رفتار هاي خشن از خود نشان دهند؟

لينک ها :

پرستو از موج جديد دستگيری‌های روزنامه‌نگاران می‌نويسد.

موج جديد بازداشت روزنامه نگاران

 
 
| | Email



Thursday, September 09, 2004
  زندگي ادامه مي يابد،


The Life Goes On... اسم يک سريال تلويزيوني امريکايي بود، سريالي که حدود 12-13 سال پيش از يک تلويزيون خارجي نگاه مي کردم. در مورد يک خانواده بود که پسرشان به ويروس HIV مبتلا شده بود.
امروز هم يکي از دوستان خوب من وبلاگ تازه اي راه انداخته به نام Her Life Goes On که البته اگر کسي اسم اول رو نگرفته بود قرار بود The Life Goes On رو انتخاب کنه.
اگر خودش دوست داشت اسم واقعيش رو بهتون مي گه ولي به هر حال ظاهرا امروز يک کمي غمگين بوده ولي اسم وبلاگش نشون ميده که مي تونه با سختي ها مقابله کنه.

لينک ها:

داوود کريمی، از آرمانخواهان نخستين

 
 
| | Email



Wednesday, September 08, 2004
  بازگشت همه فن حريف (Hamefanharif Return)،


اين، نام قسمت جديدي از سري فيلم هاي تيم برتن نيست. بلکه بازگشت واقعي همه فن حريف است.

اينترنت و ديگر هيچ،
در اين يک هفته اي که آگاهانه (و از سر مشفوليت هاي کاري) وارد اينترنت نشدم ياد گرفتم که مي توان بدون اينترنت هم زندگي کرد.

دو بال بر پا (پرواز روي سطح زمين)،
معني جمله بالا رو خودم هم درست متوجه نشدم. به هر حال خواستم بگم که دوشنبه پزشک مربوطه گچ پا رو باز کرد و از اين پس بعد امکان شرکت در بازي هاي پارا المپيک را از دست داده ام.

تشکر،
در اينجا (تقريبا اول از همه) بايد از تمام دوستاني که در اين مدت با کامنت هاشون حال من رو مي پرسيدند، مخصوصا از S و Shift عزيز، مژگان جون عزيز و خانواده سر سوزني ها، شيرين جون و ... تشکر زياد بکنم.

زندان انفرادي،
در اين مدتي که پام ... بود، کارهاي شرکت رو هم آورده بودم خونه (دلشون به حالم سوخته بود) و تنهايي روزگار مي گذراندم. به هر حال چيزي از زندان انفرادي کم نداشت اما يک چيزهايي مثل Laptop، اينترنت عزيز، پيتزا دليوري و از اين جور چيزها زياد داشت که بد هم نبود.

ابراهيم نبوي،
يک چيز جالب در مورد ابراهيم نبوي اينکه تعداد دوست ها (Friends) او در شبکه Orkut، (البته تا امروز) 72 نفر است در حالي که تعداد اعضاي Community مربوط به او 158 نفر است. به نظر شما اشکال از ابراهيم نبوي است يا از دوست داران او؟؟؟؟

 
 
| | Email



Thursday, September 02, 2004
  نپالی،


گروگان گيران عراقي 12 کارگر نپالي را به جرم همکاري با شرکت هاي عمراني که در عراق مشغول ساخت و ساز هستند به قتل رساندند!
در پايتخت نپال مردم در اعتراض به کشتار هموطنان خود به خيابان ها ريختند و مغازه ها و ساختمان هاي شهر خود را نابود کردند.

نتيجه گيري: مخالفان عراقي براي اعتراض به امريکايي ها نپالي ها رو مي کشند، مخالفان نپالي هم براي اعتراض به عراقي ها باز هم نپالي ها رو مي کشند!!!


 
 
| | Email



Wednesday, September 01, 2004
  ...زاده،


من بالاخره نفهميدم خدا تصميم مي گيره که ما به دنيا بيايم يا مامان باباهامون!!!!!!!!!!!!!!!

منظورم اينه که اون ها که يک شب با هم ... و بله و بعد از نه ماه يک پسر کاکل زري مثل من به دنيا مياد خدا بوده که تصميم گرفته يا والدين محترم؟؟

اگر والدين محترم تصميم مي گيرند پس ساخت ارواح رو به خداوند تحميل مي کنند که اين با خيلي چيز ها در تناقض است!

اگر هم خداوند تصميم مي گيره که يک بچه به دنيا بياد پس اگر والدين محترم با همديگر ازدواج نکرده باشند و به اصطلاح اون بچه عزيز، حرام زاده باشد و اگر خدا هم تصميم به تولد اين بچه گرفته باشد، پس چرا طبق قوانين خداوند( در تمام مذاهب دنيا) اين بچه از بدو تولد حرام است و در حکومت هايي (در تمام دنيا) که بر پايه اديان الهي بنا گذاشته شده اند اين فرزند از حقوق انساني محروم است (اين در حالي است که طبق قوانين بشري، عهد نامه حقوق بشر تمام فرزندان نوع بشر جداي از رنگ، نژاد، جنس، مذهب و يا حرام و حلال بودن از تمام حقوق انساني برخوردار خواهند بود).

ضمنا اگر خداوند در اين زمينه تصميم گيرنده است، برنامه هاي کنترل جمعيت بر خلاف نظر او نيست؟؟
چرا مناطق فقرزده و عقب افتاده پرجمعيت ترند؟
آيا مردم سرزمين هاي توسعه يافته، از خدا دورترند؟
چرا خانواده هاي مذهبي پر زاد و ولد ترند؟

حتما مي دانيد که يهوديان اعتقاد دارند که خواست خداست که زن ها بچه درست کنند و به اين دليل خانواده هاي خيلي مذهبي يهودي بسيار پر جمعيتند. در کشورهاي اسلامي و هندو، نيز اوضاع بسيار متفاوت نيست!!!

چرا خداوند، بچه اي رو که بر خلاف ميل خود و به تصميم او به وجود آمده حرام مي داند و او را از داشتن حقوق برابر با ديگر افراد بشر محروم مي کند؟

اگر مادران و پدرانند که تصميم گيرنده اصلي در بچه دار شدن و نشدن خود هستند چرا در تمام جوامع مذهبي دنيا، صقد جنين حرام است و جرم به حساب مي آيد؟

چرا در جوامع مذهبي جهان، با برنامه هاي کنترل جمعيت مبارزه مي شود؟

آيا مي دانيد مراجع ديني (اسلامي) در سودان و نيجريه از واکسيناسيون جهت فلج اطفال در اين کشورها جلوگيري کرده بودند، با اين استدلال که برنامه واکسيناسيون اطفال سازمان ملل، توطعه امريکا براي عقيم کردن زنان و مردان است.
و تنها، فقط پس از آنکه آمار مبتلايان به فلج در اين کشور ها بالا رفت، بود که (آن هم با فشارهاي دولتي و بين المللي) علما با واکسيناسيون اطفال موافقت کردند.


 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger