هـــمـــه فـــن حـــريف



Tuesday, August 31, 2004
  خواندن،


فعلا اين ها رو بخونيد تا من برگردم!!!!!

گروگانهای فرانسوی خواستار لغو قانون حجاب شدند

بازيهای کامپيوتری در خدمت اهداف سياسی

 
 
| | Email



Monday, August 30, 2004
  دنيا از پشت عينک آفتابی،






 
 
| | Email



Sunday, August 29, 2004
  پري کوچولوي دريايي،


از هفته پيش که پزشک مربوطه دستور دادند که بايد روي پاي شکسته راه برم، فکر راه رفتن هم درد آور به نظر مي رسه.
هروقت که پام رو زمين مذارم ياد داستان پري کوچولوي دريايي مي افتم.
پري کوچولوي دريايي که با يک بار ديدن شاهزاده عاشق اون شده بود سعي داشت به هر ترتيبي که شده خود رو به شکل انسان در بياره و به اون برسه (شيفت مي تونه براي بحث خودش روي قرائض پري دريايي هم تحقيقات کنه، اصولا در اين زمينه مي شه بحث کرد که پري هاي دريايي چطوري توليد مثل مي کنند؟؟؟)!!!

به هر حال هشت پاي جادوگر(يا جادوگر هشت پا) به اون پيشنهاد (بي شرمانه!)عجيبي مي ده. اينکه به شرطي به شکل آدم در بياد (دم ماهي تبديل به پا بشه) که قدرت حرف زدن رو از دست بده و هر بار هم که پاشو زمين ميذاره انگار هزارتا سوزن توي پاش فرو کنند.

پري بيچاره که خيال مي کرده اينطوري شوهر گير مياره قبول مي کنه:(

بقيه داستان رو که همه مي دونند (پسره فکر مي کنه پري خانم واسه ويزا خودش رو به اين روز در آورده و پري بعد از تلاش بسيار زياد در متقاعد کردن شاهزاده و بعد از اينکه همه نقشه هاش رو نقش بر آب مي بينه خودش رو به نيروهاي انتظامي تسليم مي کنه، و به جرم تغيير قيافه به قصد اخاذي بازداشت و زنداني مي شه! بعد ها معلوم ميشه که فاميل کوچولوي دريايي رو هم براي گمراهي ماموران به دروغ براي خود انتخاب کرده و تهيه شناسنامه جعلي و جعل اسناد رسمي نيز به اتهامات او اضافه شده.
نام برده چند بار در زندان دست به خودکشي مي زند که با هشياري مقامات، اين اقدامات نيز با شکست روبرو گرديده است.)

به هر حال، توي هفته گذشته هربار پام رو زمين ميذاشتم ياد پري خانم بيچاره مي افتادم. البته فکر مي کنم که اگر شاهزاده جوان من رو با اين بدن پشمالو مي ديد احتمالا فرار مي کرد ( به نظر مي رسه به همين دليل بوده که دکتر ... قدرت حرف زدن رو از من نگرفت).

قصه ما به سر رسيد، ولي گچ پاي من رو باز نکردند!

 
 
| | Email



Saturday, August 28, 2004
  مورچه ها،


بعد از ماجرای اون شب توی کار مورچه ها دقیق تر شدم. و چیزهای تازه ای کشف کردم. البته اگر بین خوانندگان کسی زیست شناسی خوانده، خواهش می کنم در این مورد نظر کارشناسی تر بفرمایند.
بر مبنای یافته های من، مورچه های کارگر خودشون چندین نوع هستند که من چهار نوع آنها رو تفکیک کردم.
نوع اول کسانی هستند که وظیفشون فقط پیدا کردن مواد غذایی است. احتمالا این مورچه ها از طریق ردی که از خودشون به جا می گذارند محل غذای پیدا شده رو به خاطر می سپارند. اما جالب اینجاست که چطوری این مسیر با مسیرهای روزهای قبل همین مورچه و ردهای به جا مانده از مورچه های دیگر اشتباه گرفته نمی شود؟؟؟

دسته دیگر مورچه ها وظیفه جابجا کردن غذا های پیدا شده و انتقال اونها به لانه رو به عهده دارند.

دسته دیگری از مورچه ها هستند که کارشون قطعه قطعه کردن غذا های بزرگ است.

یک دسته از مورچه ها هم هستند که معمولا نزدیک در لانه می مونند و کارشون اینکه که هرچی دم در لانه مونده از اونجا دور کنند.

یک مورد جالب اینجاست که هیچ کدام از این گروه مورچه ها کاری غیر از کار خودشون انجام نمی دن. و نکته دیگه اینکه، حتما می دونید حشرات قدرت فکر کردن ندارند بلکه به محرک های خاص جواب های خاصی می دهند. به همین دلیل دیدن کار گروهی اونها در حالی که اصلا فکر نمی کنند و هر کدوم کار خودش رو انجام میده خیلی لذت بخشه،
یک مشت موجودات خنک بدون اینکه حوصلشون سر بره یا خسته بشن، مشغول کاری هستند که خودشون هم نمیفهمن به چه درد می خوره. و جالب ترین نکته اینجاست که در نهایت پیروز هم می شوند.
به هر حال اون شد تا یک ساعت و نیم بعد از اینکه مورچه ها جسد سوسک رو پیدا کرده بودند کارشون رو تعقیب کردم اما بعد از اون دیگه حوصله من رو سر بردند، اما صبح که از خواب بیدار شدم هیچ اثری از آقا سوسکه نبود.

 
 
| | Email



Friday, August 27, 2004
  مرگ،


زندگي چيز ارزشمندي نيست، اما وقتي دکتر به آدم ميگه که قرار نيست به اين زودي ها بميره موضوع فرق مي کنه!!!!

مراسم تدفين،

تنها چند دقيقه بعد از اينکه يک سوسک نامرد رو که روي کابينت هاي آشپذخونه راه مي رفت با کفش سالامون کشتم و جسدش رو زمين ولو شد، يادم افتاد که بايد اون رو تو سطل آشغال بندازم،
وقتي دوباره به آشپذخونه برگشتم با يک مراسم تدفين با شکوه روبرو شدم. ظاهرا خبر اعدام خيلي زود تر از اونکه من فکر مي کردم توي شهر پيچيده بود.

سرباز ها مشغول تميز کردن آشپذخونه بودند و من هم مشغول عکس برداري از مراسم تدفين.





سوالهاي اساسي،

خبر ماجرا چطوري با اين سرعت منتشر شده بود؟
مورچه ها با چه زباني به هم خبر مي دهند؟
هر کدام از اين مورچه ها از کجا مي داند که چکار بايد بکند؟
اگر تا کنون بار سنگيني را چند نفره جابجا کرده باشيد، حتما به ياد داريد که کنترل حرکت در مسير درست کار ساده اي نيست؟ مورچه هاي چطوري اين کار را انجام مي دهند؟
کمتر از نيم ساعت بعد جسد بر دوش مورچه ها در راه خانه ابدي بود!!!!
برخي از بخش هاي جسد توسط مورچه ها جدا شده بود و بطور جدا گانه پشت جسد در حال حرکت بود؟
به هر حال خيلي سازمان يافته تر و سريع تر از مراسم تدفين خيلي از رهبراي بزرگ جهان به نظر مي رسيد.

پرسش آخر،

به نظر شما اين سوسک در آينده نزديک تبديل به چند مورچه خواهد شد؟

آخر کلام اينکه خيلي خوشحالم که لانه مورچه ها نزديک تخت خوابم نيست!!!!

کاندوم،

فرار نکنيد، قرار نيست در مورد مسائل خلاف عفت عمومي صحبت بشه و ضمنا قرار هم نيست آموزش جنسي يا نصيحت جنسي بشه.
فقط مي خواستم يک سري اي مطلب مهدي شيف رو بخونيد. برای خوندن اينجا رو کليک کنيد.

کنسرت (کنزرت)،

من به چشم زدن اعتقادي ندارم، اما هر چي که دوست داريد بگيد، فقط چند دقيقه بعد از اينکه اين کامنت از شيرين جون رو خوندم به من زنگ زدند و به دلائلي دعوت براي کنسرت منتفي شد :(

مقتدا صدر

چند روز پیش در برنامه Talking Point تلویزیون بی بی سی، موضوع برنامه مقتدا صدر و آینده درگیری ها در عراق بود.
در بین نظرات مختلفی که مطرح می شد، بیننده ای از عراق با بریجید کندال مجری برنامه تماس گرفت و به نکته جالبی اشاره کرد.
او گفت : "اگر مقتدا صدر اینقدر شجاع است که در برابر دولت تازه به قدرت رسیده عراق ایستادگی می کند، چرا علیه صدام حسین نجنگید؟ در حالی که صدام حسین دست به کشتار شیعیان عراق زده بود؟؟؟"

اسلامِ اروتيک، اسلامِ زن‌باره

اگر خواستيد در مورد اين موضوع نظر بديد حتما اون رو تا آخر بخونيد. برای خواندن کامل مقاله اينجا را کليک کنيد.

PM،

در زبان انگلیسی کلماتی هستند که دارای چندین معنی کاملا متفاوت هستند.
علاوه بر این، در زبان انگلیسی استفاده از حروف اختصاری بسیار رایج شده است. جالب اینجاست که این حروف اختصاری نیز دارای معانی متفاوتی هستند، طوری که گاه فقط با درک خوب از مطلب است که خواننده می تواند به معنی دقیق آن پی ببرد.
یکی از این اختصاری ها PM است. PM وابسته به جایی که به کار می رود معانی مختلفی دارد که در زیر به بعضی از آنها اشاره می کنم.

PM: بعد از ظهر
PM: Prime Minister(نخست وزیر)
PM: Private Message(پیام شخصی)

MP: Military Police

 
 
| | Email



Wednesday, August 25, 2004
  مارک تاچر،


مارگارت تاچر حتي براي نسل ما که در زمان صدارت او خوردسال بوديم نيز نامي آشناست. نخست وزير مقتدر بريتانيا در موقع جنگ بين ايران و عراق.

امروز نام مارک تاچر پسر نخست وزير سابق بريتانيا، خانم مارگرت تاچر در صدر اخبار جهان بود. خواندن زندگي اين اشراف زاده انگليسي خيلي جالبه و آدم رو ياد آقا زاده هاي خدمون ميندازه. متن زير نگاهي کوتاه به زندگي اين مرد جنجالي است که توسط همه فن حريف از وب سايت BBC به فارسي برگردانده شده ، آدرس متن اصلي در پايان مطلب ذکر شده است.

بيشترين چيزي که از از مارک تاچر در يادها مانده، ماجراي گم شدن يک هفته اي او در بيابان سحرا است، آن هم زماني که مادرش در حال اداره مملکت بود.
در سال 1982، مارک 28 ساله و عاشق موتور سواري در مسابقه رالي پاريس داکار شرکت کرد، اين در حالي بود که به اعتراف خودش از حداقل امکانات لازم نيز بهره مند نبود.
نتيجه کار، يک علميات نجات بين اللملي پر دردسر و خجالت آورد بود.
البته اين فقط يکي از دفعاتي بود که او باعث سرافکندگي مادرش آن هم در مقابل مطبوعات جنجالي بريتانيا شده بود.
خود او در جايي نوشته است، "بزرگ ترين ماجراي سال 1982 نبرد فالکلند بود. اما در دومين ماجرا من و مادرم هر دو درگير شديم."
سر مارک که در سال 1953 به دنيا آمد، لقب بارون را از پدر خود در سال 2003 به ارث برده است.
او که مدرسه عمومي "هارو" را در 1971 و فقط با سه "O-level" ترک کرد، هرگز به دانشگاه نرفت و سه باز نيز در امتحان رشته حسابداري رد شد.
پس از آن، در مشاغل موقت متنوعي مشغول شد که البته هيچ کدام بيش از يک سال طول نکشيدند.

پرسش ها

مدتي وقت خود را در بازار کار هنگ کنگ سپري کرد، در اين مدت، شبکه اي از مشاغل مرتبط با موتور سواري را بنيان گذاشت.
در 1977 مسابقات مارک تاچر را به راه انداخت، مسابقات اتومبيل راني که مشکلات مالي را به همراه آورد.
به هر حال معاملات بازرگاني جنجال برانگيز او بودند که موجبات از هم پاشيدگي خانواده تاچر را فراهم مي آوردند.
در اوايل دهه 1980، شرکت مشاوره بين المللي Monteagle را به راه انداخت.
در 1986، نخست وزير وقت، مجبور به پاسخگويي در مورد روابط پسر خود با سلطان برونئي شد.

ميراث Texan

همچنين، خانم نخست وزير يک بار ديگر نيز مجبور به پاسخگويي به پارلمان شد، اينبار در مورد قرارداد ساخت يک دانشگاه در عمان که توسط روزنامه Observer در سال 1984 فاش شد.
در اين ماجرا، مارک نمايندگي يک شرکت توليد سيمان انگليسي را به عهده داشت که برنده قرارداد شد، آن هم موقعي که خانم تاچر طي يک ديدار رسمي از دولت عمان خواسته بود که کار را به يک شرکت انگليسي واگذار کند.
البته بارونس تاچر هميشه تضاد منافع را در اين زمينه تکذيب کرده است و اشاره کرده که تنها منافع بريتانيا را در نظر داشته است.
پس از آن، سر مارک ارتباط خود با سيمان سازي را قطع کرد و به دنبال آروزهاي خود در صنعت موتور سواري به امريکا مهاجرت کرد.
در آنجا، او نمايندگي نمونه اي از اتومبيل هاي شرکت لوتوس و حراج اتومبيل هاي بريتانيايي را فقط براي حقوق ساليانه 45000 پند به عهده گرفت.
آنجا بود که با وارث ثروت Texan، Dian Bergdof آشنا شد و در 1987 ازدواج کرد. نتيجه ازدواج آن دو يک دختر و يک پسر است.

ثروت بزرگ

در 1988، بار ديگر فعاليت هاي سر مارک زير ذره بين رفت، و آن زماني بود که مقامات در افرقاي جنوبي، خانه جديد او، شروع به تحقيق در مورد يک وام پرداختي کردند.
به نظر مي رسيد، شرکتي که سر مارک صاحب آن است، به صورت غير رسمي وام هايي را به صدها نفر از افسر پليس، افراد نيروهاي نظامي و مقامات غير نظامي پيشنهاد کرده است.
وقتي پرداخت وام توسط وام گيرندگان به تعويق مي افتاد، تحت تعقيب قرارگرفته و تا بيست درصد بهره وام جريمه مي شدند.
روزنامه ها از سر مارک نقل قول کرده اند که قصد او، تنها، کمک به افسران در تهيه مخارجشان است.
آخرين بار، در سال 2003، سر مارک دوباره در صدر خبرهاه قرار گرفت و آن زماني بود که خبر رسيد او از مادر خود خواسته براي زندگي نزد او به افريقاي جنوبي برود.
به گزارش روزنامه ساندي تايمز او تا کنون ثروتي در حدود 60 ميليون پند را جمع آوري کرده است، که اکثر آن را در حساب هاي مخفي نگهداري مي کند.
موفقيت هاي اخير او به سرمايه گذاري هاي هوشمندانه و يک سري از معاملات زيرکانه او در افريقا نسبت داده شده است.

Profile: Mark Thatcher


لينک ها :

پسر مارگارت تاچر دستگير شد

 
 
| | Email



Tuesday, August 24, 2004
  خوان مارتین،


روزهای دوازدهم، سیزدهم و چهاردهم شهریور ماه، خوان مارتین نوازنده مشهور موسیقی فلامینکو در نیاوران کنسرت دارد.
جالب اینجاست که برخی از نمایندگان مردم در مجلس، به بهانه حمله امریکا به شهر مقدس نجف با اجرای این کنسرت مخالفت کرده اند و از وزیر ارشاد خواستار لغو آن شده اند.
معلوم نیست که آیا این افراد چیزی از موسیقی فلامینکو می دانند یا نه، اما از کجا مطمئن هستند، شخص خوان مارتین از حمله امریکا حمایت می کند. اگر کمی از اخبار جهان با خبر باشید می دانید که اکثر مردم اسپانیا با حمله به عراق مخالفت کرده بودند و نخست وزیر جدید این کشور نیز به عنوان اولین اقدام خارجی نیروهای اسپانیایی را از عراق فرا خواند.

حال مخالفت با کنسرت نوازنده ای که موسیقی اسپانیایی می نوازد همدردی با کدام طرف به حساب می آید؟

ضمنا من را به نوعی دعوت به تماشای کنسرت کرده اند. بقیه دوستان، اگر مایلید به دیدن کنسرت بروید باید زود بجنبید، بلیط ها در حال تمام شدن است.

 
 
| | Email



Monday, August 23, 2004
  چرنديات يک لنگي(هذيانات زمان چلاقي)،


فيلم "ددس کادن" اثر فيلم ساز مشهور (اسمش يادم رفته) رو ديديد؟ مي دونيد فارسي ددس کادن چي مي شه؟
مي شه ( آي آي آخ آخ) تعجب نکنيد عجيبه ولي واقعيت داره!

مقدمه:
برخلاف تصور تمام کساني که گمان مي کردند من امروز گچ پام رو باز مي کنم پزشک مربوطه تصميم بر اين گرفت تا دو هفته ديگه کماکان پاي من را شکسته و در حالت گچ گرفته معرفي نمايد. دکتر ... که خود را پزشک ارتپد معرفي نمود افزود در طي دو هفته آينده نبايد از عصا استفاده کنم و پاي به اصطلاح شکسته را بايد زمين بگذارم و روش راه هم بروم.

آي آي آخ آخ (ريتم پايه موسيقي راک)،
پس از دشواري هاي زياد در يافتن دمپايي مخصوص چلاق ها پاي به اصطلاح شکسته را زمين گذاشتم (جاتون خالي خيلي درد داشت) از اون موقع تا حالا کشف هاي زيادي کردم.

اول اينکه موقع شکستگي درد نداره موقع خوب شدن درد داره.
دوم اينکه راه رفتن از چهار مرحله مجزا تشکيل ميشه دو تا (آي) و دو تا (آخ) در علم موسيقي به اين ريتم (2× آي + 2×آخ) 4/4 يا راک مي گويند. (فکر مي کنم چون ريتم اصلي موسيقي هاي راک امروز هم 4/4 است اسم راک را براي آنها انتخاب کرده اند)

به هر حال ريشه اصلي موسيقي راک از اصطلاح قديمي (قلم پاتو مي شکونم) يا (انشاالله قلم پات بشکنه شروع شد). در زمان هاي قديم که گچ سبک نبود مردم روي همون قلم شکسته راه مي رفتند. از اون زمان به بعد ريتم (آي آي آخ آخ) ورد زبان ها شد.

بعد ها همان کارگردان معروف ژاپني فيلمي ساخت در مورد يک پسر بيچاره که پول نداشت گچ سبک بخره و تو خرابه ها راه مي رفت و فقط مي گفت ددس کادن (که به ژاپني همان آي آي آخ آخ خودمونه).

در موقع بالا و پايين رفتن از پله ها اين ريتم شکل هاي جديد تري به خودش مي گيره که البته جنبه هاي مدرن و توسعه پذيري از ريتم اصلي را به نمايش مي گذارد. ريتم هاي فرعي ديگري هم هستند که همگي از همان اصليه گرفته مي شوند.

لينک ها :

امامی کاشانی: حسنی باید برود

 
 
| | Email



Sunday, August 22, 2004
  ژاپنی،


خیلی ها هستند که معتقدند اولین چیزهایی که باید از هر زبان جدید آموخت دشنام های آن زبان هستند.
اگر این توصیه رو جدی گرفته باشید همیشه یادتون باشه که تو ژاپن از کلمه "بابا" استفاده نکنید. اصولا ژاپنی ها آدم های محترمی هستند. کلمات و الفاظ زشت را خیلی کم بکار می برند و خیلی بد می دانند. به هر حال بابا یکی از زشت ترین دشنام ها در زبان ژاپنی است (به فارسی می توان آن را مادر... ترجمه کرد).

کلمات زیادی هستند که بین فارسی و ژاپنی مشترکند ولی معانی مختلفی دارند. از جمله "اینه" ( به معنی این است) که در فارسی زیاد به کار می رود. به ژاپنی معنی "That's good" را می دهد.آره نیز یکی از کلمات مشترک است و تقریبا همین معنی فارسی خود را دارد و به معنی تایید کردن است.

در زبان ژاپنی بر خلاف زبان های هند و اروپایی که حروف به دو دسته صدا دار و بی صدا تقسیم می شوند همچین
تقسیم بندی وجود ندارد. به همین دلیل بعضی از صدا ها ممکن است برای بعضی از حروف وجود داشته باشند اما برای بقیه بی معنی باشند. برای مثال در زبان فارسی حرف "ب" را داریم و صدا های مختلف روی آن سوار شده و کلمات را می سازد.
در ژاپنی 6 حرف نزدیک به "ب" داریم. "بَ ، بِ، بُ ، با، بی، بو"
اما در مورد دال (د) چنین نیست. "دََ، دِ، دُ، دا، دو" دارند اما "دی" ندارند ژاپنی ها تلفظ "دی" را سخت می دانند. آنها "دی" را "جی" با تلفظ (ج) از نوک دهان (مثل ترک ها) بیان می کنند. برای مثال "دیزین" را "جیجین" می خوانند.

از طرف دیگر در زبان ژاپنی حرف لام (ل) وجود ندارد و همینطور واو (و). آنها عادت دارند (ل) را (ر) و (و) را (ب) تلفظ کنند برا مثال (علی) را (آری) و (والی) را (بالی) می خوانند.

آخر اینکه "آری" در زبان ژاپنی به معنی مورچه است، حال تصور کنید بچه های ژاپنی وقتی اسم "علی بابا" را می شوند چه تصوری از او خواهند داشت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

لينک ها :

حمله براي بستن سايت ها

تهديد و ارعاب شركت‌‌های اينترنتی خدمات دهنده به جبهه مشاركت

 
 
| | Email



Saturday, August 21, 2004
  اعدام،


تا به امروز در بيش تر از سي کشور جهان مجازات اعدام لغو شده است. اولين بار در زمان رياست جمهوري جان اف کندي در امريکا بود که اين مجازات لغو شد و در اواخر دهه هشتاد ميلادي در فرانسه اين کار انجام گرفت. در بريتانيا با اينکه در يکي دو مورد از جمله خيانت به کشور بطور رسمي مجازات اعدام وجود دارد اما نزديک به چهل سال است که در آن کشور نيز کسي اعدام نشده است.

تقريبا تمام رهبران جهان براي لغو اين مجازات در کشور خود با مشکل روبرو بوده اند. جان اف کندي رئيس جمهور دموکرات امريکا بعد از اعلام رسمي لغو مجازات اعدام در کشور با واکنش شديد محافظه کاران روبرو شد طوري که بسياري از ايالت هاي امريکا عليه او به دادگاه عالي کشور شکايت کردند. در نهايت دادگاه راي داد، از آنجا که ايالت هاي امريکا از لحاظ قوانين جزائي مستقل هستند هر ايالت بطور مستقل مي تواند در اين زمينه تصميم گيري کند و دولت مرکزي حق تحميل کردن يک قانون خاص به کل کشور را ندارد. از آن زمان تا امروز که رئيس جمهور محافظه کار امريکا يکي از طرفداران سرسخت مجازات اعدام است، نزاع بر سر اين موضوع ادامه دارد.
در فرانسه نيز بعد از آنکه، فرانسوا ميتران رئيس جمهور، بر خلاف نظر اکثريت مردم کشور که در نظر سنجي هاي مختلف با لغو اين مجازات مخالفت کرده بودند آن را به تصويب رساند بطور ناگهاني با رشد حمايت عمومي از خود روبرو شد ( اين هم از اخلاق فرانسوي ها).

در ايران بعد از آنکه در روزنامه نشاط(يا توس) مقاله اي در اين زمينه و رابطه آن با حقوق بشر منتشر شد منجر به زنداني شدن و بسته شدن و ... شد ضمنا در ايران رئيس جمهور از لغو اين مجازات حمايت نمي کند.

امروز در آلمان سالروز مرگ رودلف هس معاون هيتلر بود. او که 41 سال از عمر خود را به جرم جنايت عليه بشريت، در سلول انفرادي زندان گذرانده بود در سن نود و يک سالگي در سلول، خودکشي کرد.

داشتم فکر مي کردم، آنان که از مجازات اعدام طرفداري مي کنند و زندان را مجازاتي سبک مي دانند وقتي مريضي ميميرد همگي مي گويند راحت شد، آيا تا کنون فکر نکرده ايد که اگر قاتل يا جنايتکاري را اعدام کنيد او را راحت کرده ايد؟

صرف نظر از اينکه مواردي بوده که بيگناهي متهم حتي بعد از اعدامش ثابت شده است!

دموکراسي،

اين چندوقته خيلي صحبت از سازگاري اسلام و دموکراسي مي شود. نکته جالب در مورد رابطه دموکراسي و دين اين است که جامعه يونان باستان که مهد دموکراسي جهان به حساب مي آيد جامعه اي بسيار مذهبي بود. امريکا قدرتمند ترين کشور دموکراتيک جهان نيز، مردمي بسيار مذهبي دارد. هند نيز به عنوان بزرگترين دموکراسي جهان (از نظر جمعيت) نيز کشوري بسيار مذهبي است و جالب اينجاست که هم در امريکا و هم در هند مردم با مذاهب گوناگون در يک سيستم دموکراتيک واحد زندگي مي کنند.
در آسياي دور و در کشورهاي لائيک اروپايي نيز حکومت هاي دموکراتيک به خوبي اداره مي شوند.
در خاورميانه اسلام و فرهنگ خاورميانه اي در هم گره خورده اند اما شايد بيشتر فرهنگ خاص اين منطقه باشد که با دموکراسي سازگاري ندارد تا اسلام به عنوان يک دين.

سياست،

در کشورهاي عقب افتاده تر به سياست به عنوان يک عمر کثيف نگاه مي شود. در حالي که گفتان سياسي و سياست به معناي عام آن در جوامع پيشرفته تر به عنوان روشي براي به تفاهم رسيدن و معامله کردن و راهي براي پرهيز از درگيري هاي خشونت بار نگاه مي شود. شايد هم دليل اينکه در بعضي جوامع خشونت بيشتري اعمال مي شود آن باشد که مردم آن با گفتمان سياسي آشنا نيستند.


لينک ها :

ترقی ارزش سهام گوگل در نخستين روز معامله

علل کودتا

 
 
| | Email



Friday, August 20, 2004
  Carmen Bin Ladin،


حدود يک ماه پيش مقاله اي در وبلاگ مسعود بهنود منتشر شد به نام "بن لادن هايي با مادر بزرگ ايراني"، مقاله در واقع معرفي کتابي بود که کارمن بن لادن همسر سابق برادر اسامه بن لادن به تازگي منتشر کرده است.

امروز جمعه در برنامه Extra Time تلويزيون جهاني بي بي سي مصاحبه اي با کارمن پخش مي شود. زمان هاي پخش اين مصاحبه ( به وقت تهران) از اين قرارند:

13:00، 16:00، 20:00 و 2300





در اين مصاحبه کارمن از زندگي و تجربيات خود مي گويد.
کارمن که مادري ايراني و پدري سوئيسي دارد، از ايران تنها خاطراتي مربوط به چند مسافرت را به ياد مي آورد، در دهه هفتاد ميلادي با عضوي از خانواده بن لادن در سوئيس آشنا شده و با او ازدواج کرده است. پس از مدتي به همراه شوهر سعودي خود به عربستان مي روند با اين تصور که جامعه اسلامي عربستان کمي محدود تر از ايران است. اما تجربه زندگي در حرمسرا او را به فرار از خانواده بن لادن مي کشاند.

مراحل طلاق 14 سال به طول مي انجامد، اما در 11 سپتامبر 2001، نام بن لادن بر سر دهان ها مي افتد، او که 3 دختر با فاميل بن لادن دارد از همه طرف احساس خطر مي کند. دختران او براي يافتن کار جديد، و زندگي در جامعه غربي دچار سوء ظن همه هستند، کارمن تصميم مي گيرد کتابي بنويسد و در آن کتاب داستان زندگي خود و دخترانش را شرح دهد، تا از اين راه شايد جهانيان بدانند که اين بن لادن ها آن بن لادن هايي نيستند که همه مي شناسند. در جايي از مصاحبه مي گويد که خيلي ها پيشنهاد تغيير فاميل را به او داده بودند اما فکر مي کند که اگر اين کار را کرده بود، بالاخره حقيقت پشت پرده نمي ماند و روزي که نام واقعي آنها افشا مي شد همه مي گفتند که حتما چيزي پشت پرده است.

کارمن از تجربه ديدار با اسامه هم در مصاحبه مي گويد که جالب بوده.

دو نکته جالب در مصاحبه يکي اينکه کارمن با اينکه ظاهرا مدتي در امريکا هم زندگي کرده اما خيلي بد انگليسي صحبت مي کرد و دوم اينکه بجز يکي دو مورد بي اهميت تقريبا تمام مطالبي را که در مصاحبه گفت قبلا در کتاب گفته بود و آقاي بهنود هم قبلا به آنها اشاره کرده است.

داستان کارمن آدم را به يادي بتي محمودي مي اندازد. احتمالا در عربستان هم خيلي ها از کارمن بن لادن عصباني هستند که چرا زواياي زندگي شان را براي جهانيان باز گفته و چرا آنان را در چشم ديگران بد جلوه داده است.هر چند که شايد او هم مانند بتي محمودي تنها تجربه اي را باز گفته باشد!!!


 
 
| | Email



Thursday, August 19, 2004
  تصور،


توي چند روز گذشته، مدام چيزهايي پيش ميومدن که ناخودآگاه، ترانه Imagine از John Lennon را به يادم مي آوردند. اگر قرار باشه که داستان هاي مربوط به اين مسائل رو اينجا نقل کنم لطف خواندن تصنيف اين ترانه را از بين مي بره. اميدوارم که به اصل ترانه دسترسي داشته باشيد تا بيشتر از اون لذت ببريد.
اينجا ياد آوري مي کنم که Imagine ترانه اي از آلبومي به همين نام است.







Imagine,

Imagine there's no heaven,
It's easy if you try,
No hell below us,
Above us only sky,
Imagine all the people
living for today...

Imagine there's no countries,
It isnt hard to do,
Nothing to kill or die for,
No religion too,
Imagine all the people
living life in peace...

You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
And the world will live as one

Imagine no possesions,
I wonder if you can,
No need for greed or hunger,
A brotherhood of man,
Imagine all the people
Sharing all the world...

You may say Im a dreamer,
but Im not the only one,
I hope some day you'll join us,
And the world will live as one.





تصور،

در ذهن خود تصور کن که هيچ بهشتي وجود نداشته باشد،
اگر امتحان کني درمي يابي که کار سختي نيست،
تصور کن که جهنمي زير پايمان نباشد،
و بالاي سرمان تنها آسمان آبي را،
تصور کن که تمام آدميان را
که تنها براي امروز زنده هستند...

در ذهن خود تصور کن که هيچ کشور نباشد،
به نظر کار سختي نمي آيد،
تصور کن که هيچ چيزي نيست که برايش بکشي يا کشته شوي،
و همينطور تصور کن که هيچ مذهبي وجود نداشته باشد،
در ذهن خود تصور کن تمام مردم را
که در صلح و آرامش روزگار مي گذرانند

ممکن است من را خيال بافي بيش نداني،
اما بدان که من تنها نيستم،
اميدوارم که تو نيز روزي به ما بپيوندي،
و جهانيان يگانه زندگي کنند

در ذهن خود تصور کن که هيچ مالکيتي نباشد،
هرچند که شک دارم اين يکي را بتواني،
تصور کن که نيازي به طمع ورزي و گشنگي نباشد،
تصور کن برادري نوع بشر را،
در ذهن خود تصور کن آدميان
تمام دنيا را با هم شريک شوند...

ممکن است من را خيال بافي بيش نداني،
اما بدان که من تنها نيستم،
اميدوارم که تو نيز روزي به ما بپيوندي،
و جهانيان يگانه زندگي کنند

 
 
| | Email



Wednesday, August 18, 2004
  هندي،


در قرن بيست و يکم، بجز تحول اساسي در سازهاي موسيقي و انواع سبک هاي موسيقي نمايش کليپ ها نيز به جزئي از صنعت موسيقي پاپ بدل شده اند. رنگ ها و صدا هاي استيل، ريتم هاي قوي و پر انرژي، سکس و خشونت نشانه هاي کليپ هاي مدرن و نماينده جهان به سرعت پيش رونده، عصر سفرهاي فضايي، ماهواره و اينترنت هستند.

در اين زمان، آنچه که به عنوان موسيقي هندي شناخته مي شود، کماکان سنتي و شل، با سازهاي بادي و زهي سنتي، ريتم هاي هزاران ساله، موضوعات قديمي ( يک پسر دنبال دختري که هيچوقت به هم نمي رسند) مانده است. کليپ ها نيز همان داستان هاي قديمي در جنگل و چمنزار با رنگ هاي طبيعي و زوم هاي قديمي روي چهره هاي خوانندگان. اين درحالي است که خشونت و سکس در جامعه هندي موج مي زند. در حين برگذاري يک انتخاب ملي در هند در صورتي که حدود سي نفر کشته شوند، تمام رسانه ها آن انتخابات را آرام و بدون خشونت زياد اعلام مي کنند.

تا سال 3001، احتمالا انسان هاي زيادي به قصد اکتشاف در آن سوي گيتي، کره زمين را ترک خواهند نمود. وسائل ارتباطي بسيار گسترده تر خواهند بود، و بر مبناي پيش بيني هاي استفان هاکينز رياضيدان و فيزيکدان نابغه انگليسي، سرعت عمل ابزارهايي که انسان خلق مي کند چنان زياد خواهد شد که شايد انسان مجبور به دستکاري ژنتيک در نسل خود شود تا بتواند به سرعت هاي بالاتر فکر و عمل کند.

در اين شرايط به نظر شما کليپ هاي هندي آن زمان چگونه خواند بود؟ آيا پسرها و دختر هاي هندي به هم مي رسند؟ آيا ماچ و بوسه در سينماي هند مجاز مي شود؟ آيا ما از شر اين خواننده ها، داستان ها و بازي هاي تکراري خلاص خواهيم شد؟ آيا مردم هند در سليقه خود تغييري خواهند داد؟

 
 
| | Email



Tuesday, August 17, 2004
  شهر چيني ها،


الان فيلم Chinatown از Roman Polanski با بازيگري Jack Nicholson و Faye Dunaway رو ديدم. ظاهرا بايد فيلم جالبي بوده باشه اما به نظر مي رسيد از دسته فيلم هايي باشه که تاريخ مصرف دارند.

داستان فيلم در مورد يک کارآگاه خصوصي در لوس انجلس است که طي يک ماجراي کشدار عاشق يکي از مشتري هاي خود مي شود که شوهرش به طرز مشکوکي به قتل رسيده است. ماجرا همان قصه قديمي جنگ بين خير و شر، خوبي و بدي، زشتي و درستکاري است. پيرمرد قدرتمندي که به دختر 15 ساله خود تجاوز کرده و زني که حال قصد دارد تنها خواهر و دختر خود را نجات دهد، پول، سکس و قدرت و تقابل اين همه با وظيفه شناسي و پاسخگويي در برابر جامعه سرشت مايه هاي اصلي داستان فيلم را تشکيل مي دهند.

به هر حال، اگر يک روز جمعه هيچ کاري براي انجام دادن نداشتيد، ديدن اين فيلم مي تواند وقتتان را پر کند.

سيامک،

حدود 6-5 هفته اي است که سيامک سر و سنگين شده و تقريبا ارتباطمان قطع است. دليل اين موضوع رو نمي دونم اما هرچه که باشد به من ياد داده که بدون سيامک هم زندگي مي توان کرد.

کار،

امشب رو دوست دارم چون قراره که تا جون دارم کار کنم ( از وبلاگ نويسي معلومه). در آرامش هستم، و موزيک هاي Radio Classique سکوت خانه را مي شکنند.

توريست،

نمي دونم چرا مردم اينقدر برزيل رو دوست دارند؟؟


Brazil's Ana Paula (R) and Sandra Pires celebrate a point during their preliminary round match of the women's beach volleyball against Norway at the Athens 2004 Olympic Games (news - web sites) , August 15, 2004. Brazil won the match 2-1. REUTERS/Sergio Moraes



رادیو کلاسیک،

این هم آدرس Radio Classique، که من خیلی دوست دارم. برای شنيدن برنامه های اين راديو می تونيد به وب سايت اون سر بزنيد يا اينکه بطور مستقیم از ماهواره ديجيتال HotBird به اون گوش بديد.

مو،

براي اينکه نگيد وبلاگم کم کم داره پورنوگرافيک ميشه داستان Yu رو اينجا واستون نقل مي کنم. اول خوب عکسش رو ببينيد:


Yu Zhenhuan sits on his hospital bed in Shanghai August 13, 2004. Yu, who is China's hairiest man, has 96 percent of his body covered with hair. The current Guinness record holders -- a pair of Mexican brothers -- have a record of 98 percent. Yu underwent ear surgery in Shanghai last week to remove hair that caused him to lose part of his hearing. Yu, 26, who uses the name 'woolboy' for his email, has hair all over his body, save the palms of his hands and the soles of his feet. He has an average of 41 hairs per 1 sq cm (.16 sq inch), a condition doctors term 'atavism.' REUTERS/Claro Cortes IV



Yu Zhenhuan که يک جوان 26 ساله چيني است هفته پيش در بيمارستاني در شانگهاي بستري شد. او پر مو ترين مرد چين است و تقريبا 96 درصد بدنش را مو پوشانده. رکورد کنوني پر مو ترين مرد جهان متعلق به دو برادر مکزيکي است که 98 درصد بدنشان پر از مو است. Yu که هفته پيش در بيمارستان تحت عمل جراحي گوش قرار گرفت، به دليل وجود موي زياد در گوش بخشي از شنوايي خود را از دست داده بود.
او که از شناسه Woolboy (به معني پسر پشمالو) براي Email خود استفاده مي کند، به استثناي کف دست ها و پاهاي خود در همه جاي بدنش مو دارد. در بدن او بطور متوسط در هر سانتيمتر مربع 41 مو وجود دارد اين حالتي است که پزشکان آن را atavism مي نامند ( فکر مي کنم S در اين زمينه بهتر توضيح بده اما شايد بشه اون رو بازگشت به جد بزرگ ناميد).

باز هم Orkut ،

يکي از کارهايي که کاربران بطور معمول در Orkut انجام مي دهند پاک کردن 100 ها نامه اي است که روزانه به دستشان مي رسه.


 
 
| | Email



Monday, August 16, 2004
  خنده،


امروز مي خواستم کلي غر بزنم، اما وقتي با مهديس چت مي کردم گفت حالش گرفتس يادم افتاد که خودم هم حالم گرفتس تصميم گرفتم چند تا جوک بنويسم،

به رشتيه مي گند "تو عرق ملي نداري؟" ميگه "اوووو نه والا من فقط عرق گندم دارم."

ترکه زنش حامله بوده مي بردش سونوگرافي، بعد از اينکه دکتر بررسي مي کنه مياد بهش مي گه آقا بهتون تبريک مي گم بچتون دختره!
ترکه به دکتر مي گه "ببخشيد آقاي دکتر مي تونيد بگيد اسمش چيه؟؟؟"

شبکه القاعده اعلام مي کنه ديگه دست از خونريزي برداشته و بن لادن هم يک ويدئو مي ده و اعلام مي کنه از اين به بعد نام "القاعده" به "اليائسه" تغيير پيدا کرده.

ترکه داشته خالي بندي مي کرده مي گه "داشتم توي اقيانوس اطلس شنا مي کردم که يکدفعه يک کوسه افتاد دنبالم. هرچي من شنا مي کردم اون هم دنبالم ميومد تا اينکه يک درخت نخل ديدم و رفتم بالاش"
همه مي گن آخه درخت نخل وسط اقيانوس؟؟؟
ترکه يک کم فکر ميکنه و ميگه "والا، مي دونم غير منطقيه، اما، چاره ديگه اين نداشتم!!!!"

ترکه داشته تو خيابون مي خنديده دوستش مي بينتش بهش ميگه چي شده مي خندي؟ ميگه يک جک يادم اومد که خودم هم نشنيده بودم!!

 
 
| | Email



Sunday, August 15, 2004
  Orkut, Nudism and Olympics،


Orkut،
اين هم يکي از اسامي که شايد براي افراد بالاي 40 سال معني خاصي نداشته باشد اما کم کم در حال جا باز کردن بين کاربران اينترنت است. شبکه بسيار گسترده اي از دوستان که از طريق يک سرويس مجاني کمپاني Google مردم بسياري را در دنيا به يکديگر متصل کرده است.

يکي از سوال هاي اساسي که خيلي شنيده مي شود اين است، "Orkut اصلا به چه دردي مي خورد؟"

معمولا هم جواب مي اين است، تلفن، تلويزيون راديو و ديگر رسانه ها و ابزارآلات ارتباطي به چه درد مي خورند؟

به نظر شما بدون تلويزيون نمي شوند زندگي کرد؟ يا مثلا نگاه کردن به برنامه هاي (گاه مزخرف) تلويزيون چه سودي در زندگي تان دارد؟

وسائل ارتباطي اگر نباشند هم زندگي به روند خود ادامه مي دهد اما وقتي به داشتن اين امکانات عادت مي کنيم کنار گذاشتنشون کم کم غير ممکن مي شود.

المپيک هاي باستاني،


An artist symbolizing ancient Greece performs during the opening ceremony of the Athens 2004 Olympic Games (news - web sites) August 13, 2004. The Games returned to their spiritual home with an opening that brought the myths of Ancient Greece back to life through the magic of 21st century technology. (Jerry Lampen/Reuters) 
<br />


يکي از نکات جالب در مورد المپيک هاي باستاني لخت بازي کردن ورزشکاران بوده است، ورزشکاران در ژيمنازيوم که به معني جايي است که مردم در آنجا لخت هستند به تمرينات ورزشي مي پرداختند، حمام آفتاب گرفتن و برنزه شدن هم از رسوم يونانيان باستان بوده است. جالب اينجاست که اين عرياني در هنگام ورزش کردن را نشانه برابري همگان در برابر قانون مي داسته اند و باعث مي شده لباس وجه تمايز اشخاص نباشد.

براي خواندن مطالب جالبي در مورد المپيک هاي باستاني اينجا را خوانيد.

نکته جالب در دنياي امروز اينکه در شبکه بسيار گسترده ارتباطي Orkut نيز شخصيت انسان ها (نه بدنشان) عريان به نمايش در مي آيد و اگر کسي در مورد آنچه که هست دروغ بگويد به زودي رسوا مي شود. اين عرياني و سادگي ظاهرا ميراثي از گذشته براي حاميان امروزي آن است.


به هر حال اين وسيله ارتباطي جديد کم کم راه خود را باز مي کند و به نظر مي رسد که آينده اي طولاني در پيش روي داشته باشد.

خيلي ها دوست ندارند خيلي هاي ديگر در Orkut ببيننشان.

بچه ها والدنشان را و برعکس.
همسران بطور کلي.
استادان شاگردان را.
پيمانکار کارفرما را.
نويسندگان و قاضي... را.

لینک ها :

هجوم کولونی عظيم مورچه ها به استراليا

بارش شهابی برساووشی امسال 'تماشايی' خواهد بود


MDAS members stayed all night atop Mt Diablo to watch the meteor shower. This picture was made by simply keeping the shutter open for a couple of hours. No meteors were caught
<br />



 
 
| | Email



Saturday, August 14, 2004
  ماجراهاي يک چلاق،


امروز تحول مهمي در زندگي چلاقي من ايجاد شد. با تحور بسيار زياد و براي اولين بار به سر کلاس درس رفتم و 2 ساعت بدون استراحت درس دادم اون هم در حال چلاقي!!!!بعد هم به خريد رفتم و چندين کيلوگرم انواع خوراکي خريدم و به سختي حمل کردم، تا جايي که ديگه مجبور شدم يک ماشين دربست گرفتم و به خونه اومدم، چند پله رو بالا رفته بودم که پسر همسايه من رو ديد و خواست به من کمک کنه، وقتي بارها رو از من گرفت انگار که به اونها عادت کرده بودم تعادلم رو از دست دادم و افتادم زمين، جالب اين بود که اين همون پسري بود که چند وقت پيش هم وقتي به من کمک کرده بود، توي پله ها افتادم، من که به شوخي بهش گفتم ما هروقت هم ديگر رو مي بينيم من مي افتم ظاهرا بهش بر خورده بود به هرحال خودم رو به خونه رسوندم و جاتون خالي يک دوش حسابي چلاقي گرفتم.

از مشکلات تازه هم يکي اينکه ظاهرا دارم به يک نوع فراموشي دچار ميشم. تمرکز حواسم رو از دست دادم و بيشتر افکارم هستند که خودشون رو کنترل مي کنند تا من. بخاطر اين موضوع، وقتي تصميم به کاري مي گيرم تا زماني که بخوام اون کار رو انجام بدم اينقدر فکرهاي متنوع به ذهنم مي رسه که يادم ميره مي خواستم چکار کنم به هر حال اين هم يکي از نشانه هاي شکستگي پاست.

 
 
| | Email



Friday, August 13, 2004
  شهاب سنگ،


ديشب رفتيم در حاشيه کوير به ديدن باران شهاب. من هم در تدارک پارا المپيک مردان به شهاب سواري با عصا فکر مي کردم. کوير گرم بود و آرام، آسمان پر از ستاره بود و دوستان جمع. شعله هاي پر نور شهر هاي اطراف (مخصوصا تهران) افق کوير را پر نور کرده بود چنان که ستاره قطبي ديگر پر نور نبود.

به شازده کوچولو فکر مي کردم که اگر ستاره کوچکش اتفاقا ستاره دنباله داري بود با عقرب هاي پرنده داستانش چگونه مي شد. و وقتي که با اين ستاره به زمين مي خورد، آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه!!!

هرگاه آسمان پر ستاره رو مي بينم و به ياد مي آورم که هرکدام از آن نقاط نوراني بر خلاف آنکه ستاره ناميده مي شوند کهکشان هايي با ميليون ها ستاره هستند، بيشتر دوست دارم پام خوب بشه چون با پاي شکسته به آسمان نگاه کرده ساده نيست!!!

ديشب مرد نگهبان از ما پذيرايي کرد و ما هم اشتباهي ظرف چايي او را با خود آورديم، او را مي ديدم که چراغ به دست ما را بدرقه مي کرد و از رفتنمان دلتنگ بود، با خود گفتم تنهايي چه به روزش آورده در اين بيابان خشک.

قرار بود به ديدن قلعه سنگي هم برويم، اما نازي يادش نبود که وقتي عقربه بنزين اتومبيل به خط قرمز مي رسد معني خاصي دارد، به اين دليل ما هم به دنبال جماعت خوابزده به خانه برگشتيم.

امروز ظرف غذاي شرکت بوي گند گرفته بود، جدا بايد از آقاي عاشوري تشکر کنم. در همين راستا مجبور شدم براي اولين بار با پاي شکسته ظرف بشورم و پيتزا سفارش بدهم.

 
 
| | Email



Tuesday, August 10, 2004
  سياه،


آدم ها،
آدم ها دوجور هستند، يکي آنهايي که در زمان ضعيفي تو ياد پاک کردن حساب مي افتند و آنهايي که در زمان احتياج به ياريت مي آيند.

دوستان،
از وقتي يادم هست هرکي رو که خيلي دوست داشتم مرده. از مجله علمي فرهنگي فاراد و روزنامه هاي جامعه به بعد گرفته تا رضا نواب پور تهيه کننده برنامه ادبي روزنه در راديو بي بي سي که در پنجاه سالگي مرد. از شبنم تنها دختري که مي توانست من رو تحمل کنه تا حسين پناهي از معدود هنرمندان صاحب سبک در بيابان هنر اين سرزمين.

تنهايي،
به نظر من بهترين چيزي توي زندگي است، به همين دليل هم ديگران دوست دارند اون رو از من بگيرند. جدا شايد يک روزي برسه که هيچ چيزي رو با يک لحظه تنهايي عوض نکنم. و البته اين شب ها، شب هاي دوست داشتني هستند که به تنهايي از اون ها لذت مي برم.

خستگي،
با اينکه اين روزها خيلي کار مي کنم اما انگار که آخرين روزهاي زندگي رو مي گذرانم و دوست ندارم استراحت کنم.

رابطه،
يکي از چيزهايي که من خيلي به اون اهميت مي دم، حريم زندگي خصوصي يا همون پرايوسي فرنگي هاست. از اينکه ديگران بخواهند با نصيحت کردن يا جورهاي ديگه اين حريم رو بشکنند خيلي عصباني مي شم.


 
 
| | Email



Monday, August 09, 2004
  زندگي،


من هنوز زنده ام، و پام شکسته و حرف تازه اي هم ندارم که بگم.
اما دوست دارم اينجا از دوستان خوبي که حالم رو مي پرسند و به ياد من هستند تشکر کنم. مخصوصا از S ، شيرين و مهدي عزيز که هر روز کامنت هايي رو از اونها اينجا دارم.

 
 
| | Email



Sunday, August 08, 2004
  ملت بيچاره،


افلاطون معتقد بود که بايد به جوانان موزيک و ورزش آموزش داده شود، ورزش به اين دليل که قوي باشند و بتوانند از شهر دفاع کنند و موزيک براي اينکه روحيه لطيف داشته باشند تا با يکديگر به جنگ برنخيزند.

اين هردو، چيزهايي هستند که در فرهنگ ما کم يافت مي شوند. وقتي استاد موزيک در اولين تصادف رانندگي ايران کشته شد، حسين تهراني که بعد ها خود از استادان موزيک شد، براي رفتن سر کلاس بايد دور از چشم ها راه مي رفت و اگر مي ديدنش با سنگ او را مي زدند، همان گونه که امروز مي زنند.

و در اين کشور فقر زده است که اگر ستاره اي خاموش شود، شايد سال ها بايد به انتظار نشست تا نوري تازه بدرخشد. و امروز ستاره ای خاموش شد.

نمايش "چيزي شبيه زندگي" حسين پناهي را هيچ وقت از ياد نمي توان برد و بسيار بازي هاي او را و اينکه ديگر هيچ اجرايي از او نخواهيم ديد بجز تصاوير بجامانده. و همه اينها يک هفته مانده به شروع بازي هاي المپيک که بعد از ساليان به خانه اصلي خود باز گشته اند و توصيه افلاطون.


 
 
| | Email



Saturday, August 07, 2004
  آيينه،


به نظر شما چرا مردم دوست دارند نزديک تختخوابشون آينه داشته باشند؟؟


Baba Ganoush stares at her reflection in a mirror as her sibling Tabouli crouches below her, Thursday, Aug. 5, 2004, in San Francisco. These two kittens are the first cats cloned by chromatin transfer, a new cloning technology developed by Genetic Savings & Clone, a pet gene banking and cloning company, who produced the kittens as a precursor to production of the first batch of cat clones for the public. It will cost $50,000 to have your cat cloned. (AP Photo/Ben Margot)


 
 
| | Email



Friday, August 06, 2004
  سرگيجه،


مهديس با زنبوري رفتند پارک،
ما که قرار بود بريم لالون رفتيم ديزين،
نگين که قرار بود بره ديزين معلوم نشد که چي شد!!!!
هادي که قرار نبود جايي بره رفت لالون!!!
هتل يک ديزين ( که قرار بود اونجا بيليارد بزنيم) در حال تعمير بود،
ساعت 6 قرار بود خونه باشيم ساعت 9:30 رسيدم،
.
.
.

نتيجه: در زندگي هميشه چيز هاي جديد پيش مياد حتي اگر آدم بميره.

 
 
| | Email



Thursday, August 05, 2004
  ديوار در اپرا،


Roger Waters، خواننده، نوازنده و آهنگ ساز افسانه اي گروه Pink Floyd با سرمايه گذاري کمپاني فيلم سازي Miramax در تدارک اجري جديدي از آلبوم The wall است. اينبار در اجراي Rock Opera.





آلبوم The wall که در فهرست پرفروش ترين آلبوم هاي تاريخ موسيقي در مقام سوم قرار دارد تا کنون 8 ميليون نخسه به فروش رفته و چندين بار در کنسرت هاي بزرگ اجرا شده است.

 
 
| | Email



Tuesday, August 03, 2004
  من برگشتم (ما ميمانيم)!!!!،


تاکسي،

ديروز توي تاکسي بودم، با پاي شکسته و گچ گرفته، در صندلي عقب و پشت چراغ قرمز. زن گدا با چادر سياه، ملتمسانه از مردم پول مي طلبيد. با ديدن پاي من، دلش سوخت و گفت: "خدا شفات بده پسرم" و پولي نخواست و رفت.

Bill Board،

توي اتوبان مدرس کلي تابلوي بزرگ تبليغاتي نصب شده است. يکي از آنها تبليغ O General است که بسيار عالي و هوشمندانه طراحي شده است، در حالي که تبليغ بهران بسيار ... است.
در اين تابلو، تصوير حسين رضا زاده، قهرمان وزنه برداري جهان است که "يا باالفضل" گويان وزنه اي را بالاي سر برده و در گوشه ديگر تصوير روغن بهران نقش گرفته که در بالاي آن نوشته اند: "انتخاب قهرمان". ظاهرا اينطور به نظر مي رسد که رضازاده با خوردن روغن بهران موفق به بلند کردن وزنه به آن سنگيني شده است.

با حالي و با کلاسي،

دو تا از ارزش هاي قوي فرهنگ امروز ايران، باحالي و باکلاسي هستند.

باحالي يعني، رانندگي با سرعت هاي نجومي، در صف از ديگران جلو زدن و با ارزش تر بودن يک مهماني از جان ديگران.
با کلاسي، يعني شلوار برمودا (چندوقت پيش اشتباهي گفتم شلوار کارائيب)، پوست سبزه برنزه شده.

پاي شکسته،

پاي من کماکان شکسته است، اما براي اطلاع دوستاني که احوال پرسي کرده اند،

1. من در کوچه فوتبال بازي نمي کنم.
2. پاي من را عمل نمي کنند.
3. گچ را سه هفته ديگر باز مي کنند.
4. بعدا مي فهميد.

المپيک،

يکي از تصميمات من، شرکت در مسابقات پارا المپيک، در زمينه اسکي روي چمن است.

انتظار،

انتظار کشيدن خيلي سخته اما منتظر دکتر بودن سخت تر.

حجاب،

توي سفارتخانه ها، بانوان ايراني کارمند، معمولا از حجاب اسلامي استفاده نمي کنند، و اين در حالي است که مراجعه کنندگان اين کار را انجام مي دهند. اما همين مراجعه کنندگان وقتي ويزا گرفتن و هواپيما از مرز هاي کشور( به هر جهتي) خارج شد مانند کارمندان سفارت مي شوند.

پرسش هاي اساسي،

با اينکه تعداد کاربران اينترنت در ايران نسبت به خيلي جاهاي ديگر بسيار کم است، چرا ايران بعد از امريکا و برزيل بيشترينننن اعضا را در Orkut دارد؟

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger