هـــمـــه فـــن حـــريف



Saturday, July 31, 2004
  آخر + هفته سینما،


اين آخر هفته رو تماما فيلم ديدم. الان هم آخرينشون تموم شد. اون هم فيلم Talk to Her ساخته Pedro Almodovar بود. داستان فيلم در مورد دو زن که در کما رفته اند و مرداني که آنها را دوست دارند، و از آنها پرستاري مي کنند. دکتر ها از نظر علمي امکان خوب شدن هردو را منتفي مي دانند. يکي نا اميدانه پي زندگي خود مي رود و ديگري مي ماند و در آخر خود فدا مي شود.





لينک ها :

واکنش گزارشگران بدون مرز به توضيحات در مورد مرگ کاظمی

کرمان+ شاه

موسوی، رفسنجانی، خاتمی

 
 
| | Email



Friday, July 30, 2004
  Viscous Fingering،


اول يک کم در مورد Viscous Fingering مي خوام توضيح بدم. Viscous Fingering که يک پديده عجيب در عالم علم است را فرهنگستان علوم "انگشت شدگي چسبناک" ترجمه کرده است.

داستان از اين قرار است که وقتي يک مايع با چسبندگي کم، در يک مايع با چسبندگي زياد تزريق مي گردد، مايع با چسبندگي کم، با الگوي خاصي درون مايع ديگر نفوذ مي کند. شناسايي اين الگو و نحوه نفوذ آن، در صنعت کاربرد هاي زياد دارد.

تنها چند سالي است که فيزيکدانان با کمک هندسه Fractal (فرهنگستان آن را "برخال" ترجمه کرده است) توانسته اند اين پديده را مدل کنند.





يکي از کاربرد هاي بسيار مهم اين مدل سازي در استخراج نفت از چاه هاي نفت است. همانطور که در شکل زير ديده مي شود.





يک چاه نفت بطور معمول از سه لايه آب شور، نفت و گاز طبيعي تشکيل شده است. اين معجون تحت فشار بسيار زياد زير زمين مدفون شده است. وقتي چاه نفت بر اين مخزن ساخته مي شود. تا مدت ها نفت با فشار کافي به بيرون پرتاب مي شود. اما زماني خواهد رسيد که فشار طبيعي درون چاه کاهش پيدا مي کند. در اين زمان، با اينکه موجودي نفت چاه به اتمام نرسيده، اما فشار کافي براي استخراج آن وجود ندارد.

مهندسان، براي اين مشکل راه حلي اختراع کرده اند. آنها، چاه کمکي نزديک چاه اصلي حفر مي کنند. اين چاه کمکي معمولا بايد به لايه هايي پايين تر نفوذ کند، و بجاي استخراج نفت، با کمک تجهيزات مخصوص، آب به لايه زيرين نفت که آب شور است تزريق مي شود. بدين ترتيب، فشار آب، نفت را به بالا رانده، چاه اصلي دوباره فعال مي شود.

تا اينجاي ماجرا، از نظر تئوري کار خوب پيش مي رود. اما پديده Viscous Fingering مشکلات را به پيش مي آورد.

آب اضافه شده به مخزن، در نفت در حال استخراج نفوذ کرده، خلوصش را کاهش مي دهد. در اين شرايط الگوي نفوذ مهم ترين مسئله است. دانستند الگوي نفوذ، مهندسان را قادر مي سازد، مناسب ترين مکان برپا کردن چاه کمکي، فشار آب تزريقي و ... را با دقت بيشتر محاسبه کنند.

اين بود خلاصه اي از Viscous Fingering. در روز هاي آينده در مورد Viscous Fingering و توسعه روابط انساني مطلبي مي نويسم.

سينما





ديروز دو تا فيلم خوب ديدم، اول Stealing Beauty اثري از Bernardo Bertolucci. يکي از فيلم هاي خيلي خوب که توي اين چند وقت ديده بود. دستان مربوط به گذار دختر جواني از دنياي باکرگي به تبديل شده به يک زن کامل است. فيلم، داستان Lucy دختر جواني است که براي ديدار دوستان قديمي مادرش به ايتاليا مي رود. در آنجا معماي يافتن پدر واقعي خود را حل مي کند و عاشق پسر ايتاليايي مي شود.

فيلم دوم، The Hours است. بار دوم بود که اين فيلم را مي ديدم. دفعه اول دو سال پيش با کيفيت بسيار بد آن را ديده بود. اينبار چيزهاي بيشتري از آن فهميدم و سوال هاي بيشتري در ذهنم جا گرفت.

لينک ها :

وکلای خانواده زهرا کاظمی خواستار تعيين يک بازرس ويژه شدند

تبرئه متهم به قتل زهرا کاظمی؛ حل مشکل داخلی و ادامه مشکل جهانی



پيامدهای ختم ناگهانی دادگاه زهرا کاظمی

کانادا توضيحات تازه ايران در مورد مرگ کاظمی را رد کرد

دوست يابی به کمک وب سايت اورکات

يک اتفاق ساده

 
 
| | Email



Wednesday, July 28, 2004
  استيل،



قابل توجه S عزیز، به اين میگن جت اسکی.


Joe McBride, a Los Angeles Based location photographer has spent the past 14 years traveling the world creating images characterized by dynamic, immediate action and emotionally charged portraits and lifestyle.
<br />
<br />Along with his athletic ability and specialized equipment Joe uses his passion for sports, people and the outdoors to create stunning 35 mm. medium format and digital imagery.    This approach has led to over 70 international magazine covers and ads for Philip Morris, Motorola, United Airlines, REI and NASA.
<br />
<br />In 2001 Joe was honored with an Eisenstadt award for outstanding Travel photography in a Magazine. 
<br />
<br />Joe McBride Productions, Inc. is an incorporated, insured business established in 1989 made up of a team of top quality professionals including photographer, producers, stylists, assistants and location scouts.




معمولا اين اسم به ياد آورنده نام يک فلز در ذهن است. گاهي هم يک رنگ را به ياد مي آورد.
اما استيل نام يک درياچه هم است. درياچه اي طبيعي نزديک آستارا.
استيل درياچه کوچکي است که معمولا در فصل مهاجرت قوهاي مهاجر ( يا به قول نگين مرغابي هاي سفيد بزرگ) از مناطق سرد تر به اين درياچه مي آيند. يکي ديگر از ديدني هاي اين درياچه توسکاي شناور است. توسکا يک نوع درخت است که ظاهرا نوع شناور آن در اين درياچه مي رويد. به نظر مي رسد که ريشه اين درخت در آب شناور است و خود درخت به نوعي روي آب شناور.

از عجايب ديگر اينکه هتلي در مجاورت اين درياچه با اين همه مشخصه هاي زيست محيطي بنا است به نام هتل اسپيناس، و اينکه چند سالي است که مسئولين هتل دستگاه هاي جت اسکي براي تفريح عمومي در آب درياچه مهيا کرده اند.

يکي از آرزوهاي شبنم جلوگیری از اين کاربود.

آسيب هايي که اين اعمال به محيط زيست درياچه مي رساند نياز به توضيح ندارند.

امروز در تقاطع خيابان هاي عباس آباد و ولي عصر تبليغ هتل اسپيسناس رو زده بودند و در بيل برد بزرگ تبليغ تصوير ورزشکاري در حال جت اسکي ديده مي شد.

 
 
| | Email



Saturday, July 24, 2004
  آزادي،


لئوناردو داويچي بزرگ ترين نابغه نقاشي و هنر جهان فرزند نا خلف يک وکيل ونيزي بود. او در قرن پانزدهم به دنيا آمد.
مي دانيد اگر این هنرمند در ايران قرن 21ام به دنيا مي آمد چه آينده اي برايش مي شد متصور بود؟ او فرزندي حرامزاده می شد و از اولين حقوق انساني محروم بود. آيا مي توانست داوينچي شود؟

تحول بزرگ فرهنگي و هنري بزرگ در اروپا، اوج رونسانس و پايه انقلاب هاي صنعتي در اروپا را اختراع صنعت چاپ مي دانند. تحولي که باعث شد صنعت نشر بنيان گذاشته شود و دانش بشري به ساده ترين شکل در دسترس همگان قرار گيرد. مي دانيد صنعت چاپ تنها چندين سالي بعد از اختراع به ايران راه يافت؟
چرا ايران دچار چنان تحولي نشد؟
در آن زمان امريکاي جهان خوار هم کشف نشده بود که مانع پيشرفت ملت ها شود.

فکر مي کنيد اين مراسم در خيابان هاي تهران چند ساعت به طول بينجامد؟ به نظر شما ديده شدن ساق پاي اين زوج ( و خيلي چيزهاي ديگر) در ملع عام ...؟؟؟؟



Ravi Chand of Virginia and Bethany Walker of Ohio kiss on a Boise sidewalk on Friday, July 23, 2004 in Boise, Idaho to promote vegetarian eating. The 'Live Make-Out Tour', sponsored by PETA (People for the Ethical Treatment of Animals), is being staged throughout the country to demonstrate PETA's claims that vegetarians are better lovers. (AP Photo/Matt Cilley)



لينک ها :

اين رو حتما بخونید
بن لادن هائی با مادر بزرگ ايرانی

کنفرانس خبری زهرا شجاعی در لندن

 
 
| | Email



Friday, July 23, 2004
  جمعه چلاق،


فکر می کنيد با پای شکسته می شه قایق سواری کرد؟؟


A kayaker makes his way through a roaring set of rapids Monday, Aug. 19, 2002, at the Great Falls of the Potomac in northern Virginia on the Potomac River. The river began quickly cutting into bedrock about 35,000 years ago, carving out gorges that remain scenic wonders today. (AP Photo/Ron Edmonds, File)



ديروز با مهدی چت می کردم گفتم شکستگی پا من رو از زندگی انداخته، کلی راه حل داد و کار ها رو شمرد که فقط وقتی پای آدم شکسته باشه می شه انجام داد، بهش گفتم اگر می دونستم اینقدر خاصیت داره خودم زودتر پامو ميشکوندم؟؟؟؟؟؟؟

لينک ها:

ماموريت مريخ نوردهای ناسا تمديد شد

'ارتباط ايران و حادثه يازدهم سپتامبر'

توقف نمايش عمومی 'سربازهای جمعه'


 
 
| | Email



Thursday, July 22, 2004
  گرگ،


اگر يک روز بهتون گفتن مثل گرگ مي مونيد خوشحال باشيد منظور يارو خوشگليه اين عکس بوده، تازه معلوم نيست ميس گرگ (miss wolf) شايد خوشگل تر هم باشه.


Wolf in the fog : Wolf at the Wolf park in Gevaudon. (AFP/Sylvain Macchi)



لينک ها:

ما هميشه پيروزيم

با حکم آقاجري چه خواهيم کرد

 
 
| | Email



Wednesday, July 21, 2004
  شکستگی،


من هميشه دلونگي رو دولنگي مي خونم، به هر حال الان يک لنگي شدم و زندگي رو با يک پاي واقعي و دو پاي آلومينيومي تجربه مي کنم. توي اين مدت درس هاي زيادي گرفتم.

اول، اينکه همه دوستم دارند يا به قول بوشوگ در سريال Lucky Look همه نوازشم مي کنند. به همين دليل، واسه اينکه خوب استراحت کنم سراغم نميان و اينجا به اندازه کافي سوت و کوره.

دوم، وقتي يک پا داشته باشيد از جوراب هاتون دو برابر مي تونيد استفاده کنيد. ضمنا جوراب هاي يک لنگي رو هم دور نريزيد چون در اين جور مواقع به درد مي خورند.

سوم، ظاهرا يک گروه ديگه هم پا شکسته داشتند وبهشون خوش گذشته اينجا رو کليک کنيد. اينطور به نظر مي رسه که وقتي پا ميشکنه بيشتر خوش مي گذره.

از درس هاي ديگر زندگي يکي اينکه وقتي توي عکس شما يک مامور مخفي سازمان امنيتي با دماغ گنده مي افته دختر رئيس جمهور هم زبونش رو واستون دراز مي کنه!!!!!!!!!!!!!!


Jenna Bush, daughter of the President Bush (news - web sites), sticks her tongue out at the media Tuesday, July 20, 2004, as she departs Lambert International Airport in St. Louis for an appearance with her father in St. Charles, MO. The woman standing along sode of the limosine is a Secret Service agent. (AP Photo/Stephanie S. Cordle)



خلاصه بعضي از درس هاي ديگر:

ثبات = امنيت
سکون = مرگ
پيشرفت = تغيير و تحول

در آخر هم اگر انگلیسی بلدید این رو بخونيد :


15 years Ago...

-----------------------------------------------------------

1. An application was for employment

2. A program was a television show

3. Windows were something you hated to clean

4. A keyboard was a piano

5. Memory was something you lost with age

6. Compress was something you did to garbage

7. If you unzipped in public you went to jail

8. Log on was adding wood to a fire

9. A hard drive was a long trip on the road

10. And a backup happened to your toilet

11. Cut you did with scissors

12. Paste you did with glue

13. A web was a spider's home

14. And a virus was the flu!!!

WOW , HOW TIMES HAVE CHANGED EVEYTHING!



لينک ها:

قصه لنگه کفش و سیندرلا و پسر حاکم

تشييع جنازه رئيس جمهور اتريش

 
 
| | Email



Tuesday, July 20, 2004
  هنر نزد ايرانيان است و بس،


چند سال پيش، در سال روز مرگ دکتر علي شريعتي، يکي از صاحب نظران، در مصاحبه اي گفته بود:

"کساني مثل شريعتي به راحتي مي توانند جامعه اي را بر هم بريزند، اما اگر از خود ايشان بخواهيد اين جامعه را باز سازي کنند از پس آن بر نمي آيند."

امروز هم، اخبار بسته شدن دو روزنامه داغ است و داغ تر، اخبار مربوط به ISP ها و ICP ها، سرعت پايين و خدمات بسيار بد اينترنت در ايران، و محدوديت هاي بسيار ديگر، از راه رفتن در خيابان گرفته تا لباس پوشيدن و حرف زدن و زنده بودن و ...

باز هم شعار مسخره هميشگي "هنر نزد ايرانيان است و بس" يادم آمد.

ظاهرا هنر ايراني هنر نابودي، خرابي و ممنوعيت است. روز هاي بعد از 11 سپتامر توي تاکسي و اتوبوس، برادران زيادي را مي ديدم که از اين حملات اظهار خوشحالي مي کردند و خيلي هاي ديگر مي گفتند ما خوشحال نيستيم اما حق امريکا بود که چنين شود. هميشه با خودم فکر مي کردم کساني که در آني، دوتا از شاهکارهاي معماري را بر زمين ريختند آيا مي توانند در افغانستان، عراق، عربستان يا ايران چنين ساختمان هايي را بسازند. آنان که ممنوع مي کنند مي توانند بنويسند، بدوزند، بسازند منتشر کنند، توليد کنند، ياد بدهند، اختراع کنند؟

آن چيز که عيان است خلاف اين است. اينان نمي توانند چيزي بنويسند که خوانده شود، چيزي بدوزند که پوشيده شود، چيزي بسازند که خريده شود، و ...

لينک ها:

نامه سرگشاده جمعی از روزنامه نگاران ايران

توقف انتشار دو روزنامه و پس لرزه های يک دادگاه

هشدار وزير دفاع عراق عليه نفوذ ايران

انتقاد اتحاديه اروپا از دادرسی در پرونده قتل زهرا کاظمی

کانادا سفير خود از تهران را فراخواند

 
 
| | Email



Sunday, July 18, 2004
  سايت رياست جمهوري،


زماني پسر بچه ده ساله کوبايي نامه اي به روزولت رئيس جمهور وقت امريکا نوشت، در آن نامه پسر بچه از رئيس جمهور امريکا خواسته بود که يک اسکناس 10 دلاري براي او بفرستد زيرا او هيچگاه اسکناس 10 دلاري نديده بود، ظاهرا کسي از پاسخ رئيس جمهور با خبر نيست، اما آن پسر بچه ده ساله، امروز پير مردي است که ديکتاتور کوبا خوانده مي شود.

در قرن ما ارتباط با قدرتمند ترين چهره هاي سياسي و اقتصادي جهان بسيار ساده تر شده است. ابزار هاي ارتباط جهاني امکان آن را به هر شخصي از هرجاي دنيا مي دهد که اطلاعات مورد نظر خود را در کمترين زمان به دست آورد يا منتشر سازد.

به همين دليل، اينترنت تلويزيون و راديو به مهم ترين ابزارهاي تبليغاتي و جلب نظر مردم بدل شده اند. يکي از مهم ترين وقايع سال جاري در جهان، انتخابات رياست جمهوري امريکاست. تمام مردم جهان، خواسته و نا خواسته هدف نوعي از تبليغات مربوط به اين انتخابات قرار مي گيرند، اين در حالي است که تنها مردم امريکا حق راي دادن در آن را دارند. به هر حال، نتيجه اين انتخابات هرچه که باشد و ما چه دوست داشته باشيم و چه نخواهيم بر زندگي تمام مردم جهان تاثير گذار خواهد بود.

خوشبختانه با کمک وسائل ارتباطي جديد، حداقل امکان آن را داريم که با چهره کانديدا ها، افکار و رفتارشان بيشتر آشنا شويم.

همين الان که اين مطلب را مي نويسم صفحات نخست وب سايت هاي رسمي هر دو کانديداي اصلي انتخابات يعني John Kerry و George Bush را جلوي خود دارم.

در مقايسه اين دو صفحه اولين چيزي که به نظر مي رسد، تفاوت اساسي در نحوه تبليغ کردن آنهاست. در حالي که جورج بوش در بيشتر سايت مطالب سعي در خراب کردن چهره جان کري دارد، در صفحه مربوط به جان کري هيچ نامي از جرج بوش برده نشده است. بايد از نظر دور نداشت که رفتار جرج بوش، به دليل اينکه در حال حاضر رئيس جمهور کشور است بيشتر قابل انتفاد خواهد بود تا کسي که هنوز به قدرت نرسيده. از طرف ديگر، جان کري تمرکز خود را بر برنامه ها و شعارهاي خود گذاشته است. او و معاونش جان ادواردز دست بر نقاط ضعف سرويس هاي امنيتي امريکا گذاشته و وعده اصلاحات در آنها را مي دهند، يعني همان چيزي که رئيس جمهور فعلي ادعاي آن را دارد. با اين روش بدون نام بردن از جرج بوش بي کفايتي او در حفظ امنيت ملي کشور را به خواننده القاء مي کنند.

در آخر، بايد از ياد نبريم که چند ميليون نفر ايراني تبار در امريکا داراي حق راي دادن در اين انتخابات هستند. همين ايراني ها بودند که در انتخابات قبلي به دليل اينکه جرج بوش در تبليغات خود گفته بود کاري به ايران نخواهد داشت به او راي دادند و بايد بدانيم که يکي از راه هاي تاثير گذاري در سياست امريکا جلب حمايت ايرانيان مقيم آن کشور به نفع کانديدايي است که انتخاب شدنش بيشتر متضمن منافع ما خواهد بود.

لينک ها :

توقيف وقايع اتفاقيه و جمهوريت

با زودتر خلاص شدن از دنيا مخالفيد يا موافق؟

 
 
| | Email



Saturday, July 17, 2004
  يک روز پر از تجربه،


ديروز براي اولين بار توي زندگيم، پام شکست. رفته بوديم لالان (يکي از دهات فشم) پل کوچک روي رودخانه را آب برده بود، براي کمک به بچه ها مجبور شدم وسط رودخانه وايسم. موقع رد شدن از رودخانه يک سنگ سبز هم رنگ آب رو نديدم، پام سرخورد و استخوان باريک ساق پام شکست. دو ساعتي مجبور شدم با همون پاي شکسته برگردم پايين، سر راه توي يک رستوران نهار خورديم، مهموني رفتيم، خونه عمه اين ها رفتم و بعد از اينکه مقدار کمي پول از خونه برداشتم با همون تاکسي که من رو به خونه رسونده بود به بيمارستان رفتم.
 
بيمارستان برايم آشنا بود. بيمارستاني بود که سه ماه در آن زندگي کرده بودم. همان بيمارستاني بود که شبنم در آن بستري بود. دکترها و پرستار ها همه را مي شناختم، بعضي با يک نگاه من را به ياد مي آوردند و برخي ديگر به نظرشون مي رسيد که چهره ام آشناست ( در اين بين IQ هم نقش زيادي بازي مي کرد) با اينکه يکي از به هم ريخته ترين و کثيف ترين بيمارستان هايي است که ديده ام، اما حس برگشتن به آن بود که باعث شده بود، پيشنهاد کمک همه را رد کنم تا تنها به بيمارستان بروم.
 
مجبور بودم خودم پول به صندوق بريزم خودم به راديولوژي(عکاسي بيمارستان) بروم، و خودم پيش دکتر برگردم. بعد از همه اينها نتيجه معلوم بود. پاي من شکسته. جالب تر اينکه خانم همسايه بالايي هم پاش شکسته بود و اونجا بود.
 
نکته اول، که ديروز به آن پي بردم اين بود که در مواقع خيلي ضروري تعداد آدم هايي که مي تواني از اونها کمک بخواهي خيلي کم است، و بين آنها هم کساني که به کمکت بياييند کمتر.
 
نکته ديگر اينکه اگر همراهي نداريد که شما را به بيمارستان هاي تهران برساند بهتر است در آرامش بميرد تا اينکه، قبل از مردن وقت خود را در راه روهاي معمولا آلوده بيمارستان تلف کنيد.
 
نکته سوم اينکه احساس گچ خيلي شبيه کفش اسکي است يا حتي يک کم راحت تر.
 
نکته چهارم، رفتار دکتر ها، پرستار ها و بهيار ها توي بيمارستان دوستانه تر از رفتار ديگر خدمه آن است.
 
اينجا هم بايد از مهرک و امير خيلي تشکر کنم چون ديشب جدا زحمت کشيدند. 
 
لينک ها :

صدمين سالگرد درگذشت آنتون چخوف

آيا در دادگاه زهرا کاظمی شخص بیگناهی محاکمه می شود؟

'ایالات متحده در صدد ساقط کردن حکومت ایران'

 
 
| | Email



Thursday, July 15, 2004
  پرسش هاي اساسي،


چرا آدم وقتي وبلاگ مي خونه وبلاگش مياد؟؟

چرا من نمي تونم توي وبلاگ Moonlight2 کامنت بزارم؟؟؟

چرا خيلي از مردم بي سواد هستند؟؟

چرا خيلي دوست ندارند با سواد تر بشوند؟؟

چرا فکر کردن سخته؟؟

چرا زنده موندن از مردن سخت تره؟؟ (جواب اين يکي رو از نظر علمي مي دونم)

چرا مردم ما از Gold Quest خوششون مياد؟ اما مردم جاهاي ديگه همچين استقبالي از اون نمي کنند؟؟

چرا مهدي اينقدر پسره خوبيه و آدم همش دلش واسش تنگ ميشه؟؟

اين يکي هم خيلي مهمه، چي شد که ما در روز سه وعده غذا مي خوريم؟؟؟؟؟؟؟؟

اگر جواب اين ها رو بدين بقيه سوال ها رو هم مي نويسم...

در بالا اشتباهی Moonlight1 را Moonlight2 نوشته ام، از کامنت شيرين جون ممنون.
لينک ها:

سرويس ارسال اخبار ايتنا بر روی گوشی‌های تلفن همراه

نيمي از جوانان ايران در آرزوي مرگ؟

کانادا سفير خود را از ايران فرا می خواند

 
 
| | Email



Tuesday, July 13, 2004
  شغل ايراني (Iranian Job):


دوست پسر لادن کار خود را ول کرده و بطور تمام وقت در پي کسب در آمد از طريق Gold Quest است. او دومين نفري است از کساني که من مي شناسم که به طور حرفه اي در زمينه تجارت Gold Quest به فعالبت مي پردازد.

ندا: لادن به نظر تو کانادا در شرق امريکا است يا غرب امريکا؟
ندا: نه بابا کانادا در شمال غرب امريکاست!!!!!!

هنر نزد ايرانيان است و بس (ايرانيان با هوش ترين مردمان جهان هستند).

 
 
| | Email



Monday, July 12, 2004
  تغيير،


افلاطون با انقلابيون آن زمان آتن مخالف بود، زيرا بر اثر فعاليت هاي آنان بود که موقعيت هاي اجتماعي و سياسي اي که به دليل شرايط خانوادگي از آن خود مي دانست را از دست داده مي ديد و وضعيت آتن را آشفته. او تغيير را مايه تباهي مي دانست وبه يک ماهيت مينوي اعتقاد داشت. افلاطون معتقد بود، هر موجودي، يک اصل مينوي دارد که در بنيان خود عاري از هر تغيير است و ابدي، اما موجودات زميني مدام در حال تغيير محکوم به فنا هستند. مدينه فاضله از ديد او در گذشته هاي دور شکل گرفته بود، و تغييرات در جامعه بود که تباهي و سفاد را به آن راه داده بودند.

امروزه چنين نيست، تغيير و تحول رمز پيشرفت است، در بعضي جاها تغييرات انقلابي، خون آلود و سريع است، و در جاهايي ديگر، آرام، حساب شده و منطقي اما نياز به تغيير همه جا حس مي شود.

نسل ما، از زماني که چشم باز کرده، با تغيير و تغيير و تغيير روبرو بوده. از روش لباس پوشيدن و رفتار کردن تا وضعيت هوا، مرز هاي آبي و خاکي. بعضي شهر ها به دليل بالا آمدن آب دريا غرق شدند، و مرزهاي کشورها به قول ترانه اي از پينک فلويد مثل ماسه هاي روان جابجا مي شوند. از همه جالب تر اوضاع جوي است، که در اين زمان خاص (در بيست سال گذشته) تغييراتي داشته که در طول چند هزار سال مي توانست اتفاق افتد. گرما در زمستان و سرما در تابستان، اين تبليغ تلويزيون نيست، بلکه آب و هواي تهران در سال گذشته است.


لینک ها:

مباحثات داغ پيرامون بهترين راه مبارزه با ايدز

و این هم یکی از راه حل ها:


A Thai waiter wears a condom over his head while serving a cocktail as a patron looks on at the Cabbages and Condoms restaurant in Bangkok on July 8, 2004. The restaurant, founded by Mechai Viravaidya, better known as 'Mr Condom', aims to educate the public about safe sex. Bangkok will be the host for the upcoming 15th International AIDS (news - web sites) Conference from July 11-16. REUTERS/Stringer



انتشار عکس های خارق العاده از حلقه های کيوان

وسوسه تسليحات اتمی در خاورميانه

"سرگذشت موسيقی علمی در ايران" اگر به داستان تحول موسیقی در ایران علاقه دارید حتما به این صفحه یک سری بزنید.

 
 
| | Email



Friday, July 09, 2004
  آرزوي لولک و بولک،


از وقتي که ايران در مسابقات جهاني اسکي روي چمن اول شد، من و پيمان تو فکر اون بوديم که اين ورزش رو ياد بگيريم. پيمان هميشه مي گفت، اين ورزشيه که توي دنيا تازه مطرح شده و هنوز شناخته شده نيست، به همين دليل ما هم براي پيشرفت و حتي قهرماني توي اون شانسمون بیشتره.

به هر حال پيش نيومده بود که به دنبال اين شانس بريم، تا اينکه آرزوي ديرينه ما امروز به حقيقت پيوست.

به نظر من، اين ورزش يک چيزی مخلوط از اسکي (روي برف)، اسکيت و بيليارد است شايد گاهي شنا هم توش دخيل باشه. به هر حال ما بعد از اينکه يکي دو ساعتي رو با اسکي ها دست و پنجه نرم کرديم و گاهي هم حسابي زمين خورديم و حالمون جا اومد ترجيح داديم که به زيرزمين هتل ديزين بريم و اونجا 8 Ball بازي کنيم. جاتون خالي، تو اين چند وقته هروقت من رفتم اسکي آخرش سر از ميز بيليارد در آوردم، فکر مي کنم اگر تو مسابقات اسکي شانسي نداشته باشم، کم کم، تو بيليارد از اميدهاي کشور به حساب بيايم.

بعد از اون هم با نگين و يکي ديگه از دوستان جوجه کباب با ماست و ... خورديم که خيلي چسبيد.

 
 
| | Email



Thursday, July 08, 2004
 


لينک ها:

تايتانيک در سی ثانيه(اين رو حتما ببینید)

یادداشت های محمد ابطحی در روز 18 تير

 
 
| | Email



Tuesday, July 06, 2004
  خواب،


چند وقته که خسته از خواب بيدار مي شم. امروز داشتم فکر مي کردم، انسان بطور معمول اگر روزي 8 ساعت خواب باشد، در شصت سال زندگي، 20 سال خواب بوده است.

بنابراين اگر فقط روزي 1 ساعت کمتر بخوابيم، در شصت سال 17.5 سال خوابيده ايم، يا به عبارت ديگر دو سال و نيم بيشتر عمر کرده ايم.

اين هم طول عمر بيشتر به روش جديد.

 
 
| | Email



Sunday, July 04, 2004
  روز استقلال،


يکي از شاعران بيکار ايراني گفته:

"روزها چه دير مي گذرند و سال ها چه زود"

واقعا ميزان بي کاري اين فرد را مي توان از روح شعرش درک کرد، اين در حالي است که گاهي ثانيه ها هم خيلي زود مي گذرند.

در اين زمينه بيل گيتس، صاحت کمپاني نرم افزاري مايکروسافت، در جايي گفته بود، اگر به طور اتفاقي روي زمين يک اسکناس 100 دلاري ببيند، هيچ وقت خم نخواهد شد که پول را از روي زمين بر دارد، زيرا زماني که براي انجام اين کار صرف خواهد شد، براي او بيشتر از 100 دلار ارزش دارد. در واقع اگر ثروت او را بر ثانيه هايي که زندگي کرده تقسيم کنيم، ارزش هر ثانيه آن، از 100 دلار بيشتر خواهد بود.

ديشب با تاکسي به خانه بر مي گشتم و راننده، ترانه اي را به عنوان "دلقک" که بالاخره من ياد نگرفتم خواننده اش کيست را گذاشته بود. هر بار که اين ترانه رو مي شنوم، از ميزان حمقاقت، بي هنري ترانه سرا و خواننده آن حسابي عصباني مي شوم. خواننده اي دست چندم، از کشوري عقب افتاده مثل ايران، در حالي که شايد ذره اي از هنر نمايش و مخصوصا از نمايش کمدي چيزي نداند، فقط براي در آوردن لقمه اي نان، کمدين معروفي مانند چارلي چاپلين را دلقک مي نامد و در شعر مي گويد که اين کارها همه واسه نونه و اگر تو اين رو مي دونستي به دلقک نمي خنديدي، حال مي نمي دانم که اگر مردم بدانند که اين مزخرفات را ايشان فقط براي نون، خونده باز هم به ترانه اش گوش مي دادند؟

امروز از صبح که بيدار شدم، هم خيلي خسته از کار ديشب بودم، هم خيلي سرحال و پر انرژي بودم و هم خيلي عصباني!!

توي تاکسي که ميرفتم شرکت، به فکرم رسيد که مطلبي رو تحت نام گير سه پيچ بنويسم و حتي سر کار چندخطي هم نوشتم اما بعد منصرف شدم.

الان که داشتم فکر مي کردم اگر واسه امروز گير سه پيچ ندم چه کنم، ناگهان متوجه تاريخ کامپيوترم شدم که 4th July رو نشون مي داد. اين روز واسه ما معني خاصي نداره اما روز استقلال امريکاست. روزي که شايد موجودات فرا زميني در اين روز به زمين حمله کنند و حتما جرج بوش هم با هواپيماي خود به جنگ مهاجمان خواهد رفت!!


 
 
| | Email



Friday, July 02, 2004
  The Terminal!


فيلم ترمينال آخرين ساخته استيون اسپيلبرگ، اقتباسي کمدي است از زندگي واقعي مهران کريمي ناصري، اما با اسامي دروغي و کشوري دروغين.

سوال اصلي اينجاست که چرا معروف ترين کارگردان هاليوود وقتي تصميم به ساخت فيلمي اينچنين مي گيرد، زماني که معروف ترين بازيگر مرد هاليوود هم قرار است نقش اول فيلم را بازي کند، مجبور مي شوند هويت ايراني شخصيت واقعي داستان را به بي هويتي بدل کنند؟

آيا ايراني بودن از هيچ بودن هم کم تر است؟ آيا ما باعث نشده ايم که ايراني بودن شخصيت اصلي يک داستان هاليوودي باعث کاهش فروش و از رونق افتادن بازار فيلم شود؟

چند وقت پيش فيلم ديگري در هاليوود، بر مبناي داستان واقعي زندگي يک خبرنگار ايراني در امريکا، که با نبوغ خود باعث فاش شدن اخبار دروغ ارسالي از يک خبرنگار ديگر شده بود ساخته شد، در آن فيلم نيز، به هيچ وجه به ايراني بودن شخصيت اصلي داستان اشاره نشده است.
جالب اينکه هنرپيشه نقش اول فيلم، تا زمان پايان ساخت فيلم، خود را هندي تبار معرفي کرده بود و فقط بعد از ساخت فيلم معلوم شده بود که او يک ايراني است.

آيا رفتار ما ايرانيان باعث نشده که ايراني بودن براي ايرانيان شرم باشد و براي ديگران ضرر؟؟

لينک ها:

فيلم تازه: ترمينال

هيجده تير و نگرانی های پيشاپيش

براي سوسا شريعتي 20 ساله

 
 
| | Email



Thursday, July 01, 2004
  Gala برگزيده اجرا ها،


ديشب آخرين اجرا از سري اجراهاي لوريس چکنواريان در تالار وحدت بود که تحت نام، جشنواره چکنواريان اجرا شد. در اين اجرا که برگزيده اي از اجراهاي شب هاي قبل بود، باز هم هفت تير بازي و بشکن زني در هنگام اجراي کنسرت به راه بود، و قطعات بسيار زيبايي اجرا شدند. درک بالايي که لوريس چکنواريان از احساسات و علايق بيننده ايراني دارد باعث مي شود که او ارتباط بسيار خوبي با بينندگاني که معمولا آشنايي زيادي با موسيقي کلايسک ندارند برقرار کند. به هر حال ديشب سري ديگري از اجراهاي عالي و به ياد ماندني از اين هنرمند به پايان رسيد.


و باز هم Gold Quest،

يکي از توصيه هاي ويزيتور هايي که براي Gold Quest ، تبليغ مي کنند اين است که از بزرگ تر ها سوال نکنيد، زيرا آنها با مفاهيم جديد زندگي مدرن آشنا نيستند، و بهترين راه اينترنت است و در آنجا جستجو کنيد.

من زياد اين کار را مي کنم. نتيجه هاي جستجو هاي من تا کنون جالب بوده.

نخست اينکه، اگر در موتور جستجوگر قدرتمندي مانند گوگل، براي کلمه Gold Quest جستجو کنيد تقريبا چيز قابل ملاحظه اي در مورد اين شرکت دستگيرتان نخواهد شد. حتي سايت رسميشان جزء 10 مورد، اولين يافته هاي گوگل نخواهد بود.

دوم، اگر مثلا به دنبال "Gold Quest + پول " بگرديد، کلي سايت ايراني بر مي گرده و شايد نشون دهنده مهم بودن اين نام ها براي ايرانيان باشد.

در آخر، اين چند لينک صحبت هايي متفاوت هستند در مورد Gold Quest که خواندن شان بد نيست.


نظارت سازمانهاي قضايي بر گلدکوئست

شكايت يك خانواده از دست‌اندركاران ايراني شركت gold quest

کلاهی بزرگ و فريبنده به نام gold quest




لينک ها:

باز هم ابراهيم نبوی و اینبار "قیمت مردم چند است؟"

آخرین پیام ستاره شهیر شرق

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger