|
هـــمـــه فـــن حـــريف |
||||
|
Saturday, January 31, 2004
خاتمی: مذاکره با شورای نگهبان به بن بست رسيد،
محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران، گفته است که مذاکرات دولت با شورای نگهبان برای حل مساله عدم تاييد گسترده صلاحيت داوطلبان شرکت در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به نتيجه نرسيده است.
نمايندگان مجلس استعفانامه دستجمعی امضا کردند،
دهها نماينده اصلاح طلب مجلس ايران در اعتراض به رد گسترده صلاحيت داوطلبان نمايندگی مجلس هفتم روز شنبه يک استعفانامه دستجمعی را امضا کرده اند.
Friday, January 30, 2004
Feardotcom،
نام یک فیلم ترسناک است که امروز بعد از ظهر دیدم. فیلم از نظر هنری یا جلوه های ویژه ارزش خاصی ندارد، اما برای کسانی که دوست دارند ساعتی را با ترس و دلهره سپری کنند می تواند دیدنی باشد. داستان فیلم در مورد پلیس جوانی(STEPHEN DORFF)است که به همراه همکار زیبا روی خود(NATASCHA MCELHONE) به دنبال حل مسئله مرگ رمزآمیز 4 نفر هستند که همگی 48 ساعت پس از ورود به سایت اینترنتی به نام feardotcom.com مرده بودند. در نهایت هر دو قهرمان داستان مجبور به ورود به سایت مربوطه شده تا جواب را پیدا کنند.
فیلم از William Malone، محصول کمپانی فیلم سازی Warnerbros، با بازیگری STEPHEN DORFF ، NATASCHA MCELHONE و Stephen Rea است. وب سایت رسمی فیلم
خواننده آبا آلبوم تازه ای عرضه می کند،
اينتا فلتسکوگ، خواننده گروه آبا برای توليد نخستين آلبوم خود پس از 17سال، قراردادی را با شرکت اسکانديناويا امضا کرده است.
خانه اي از ماسه و مه،
مسعود امير بهراني( بن کينگزلي) از افسران سابق ارتش شاهنشاهي ايران پس از انقلاب اسلامي به آمريکا مهاجرت مي کند و در آنجا به عنوان کارگر ساختماني مشغول به کار مي شود.
سرهنگ بهراني همراه با همسرش نادي( شهره آغداشلو) و پسرشان اسماعيل زندگي چندان خوبي ندارند و به سختي گذران عمر مي کنند. سرهنگ بهراني يک موقعيت استثنائي پيدا مي کند. او در مزايده اي خانه اي را که به علت عدم پرداخت ماليات، به حراج گذاشته شده، با قيمت بسيار پائيني مي خرد. خانواده بهراني به خانه جديدشان نقل مکان مي کنند و زندگي تازه اي را در اين خانه آغاز مي کنند. صاحب اصلي اين خانه زني است به نام کتي ( جنيفر کانلي) که به تازگي ترک اعتياد کرده و خانه اش را به علت عدم پرداخت 500 دلار از دست داده است. کتي اصرار دارد که مالياتش را به موقع پرداخته است، و دليلي براي مصادره خانه وجود ندارد. پس از مدتي ثابت مي شود که بر اثر اشتباهات اداري و کاغذبازي، خانه اشتباها به سرهنگ بهراني فروخته شده است.... به نقل از وب سايت بخش فارسي بي بي سي. مصاحبه با شهره آغداشلو.
دزدي براي زندگي (روز بد اينترنتي)،
ديروز، از صبح واسه اينترنت من روز خوبي نبود. اول از همه، account تموم کردم، بعد که از پيمان خواستم سر راه يک کارت Datak بخره گير نياورد و بجاش omidan خريد، سرور اونها هم آلوده به ويروس MSBlast بود و من هم (آقا مهدي قول داده بودند که Norton internet security به من بدن که هنوز چشم به راهيم) دريغ از انواع internet security و تند و تند restart مي شدم اما به لطف Norton Antivirus هر بار ويروس رو شناسايي و خنثي مي نمودم. اما تا شب، نشد که نشد. ساعت 12:00 هم که بر مي گشتم خونه دوباره به دام Datak افتادم، و حالا هم که مي خوام اين صفحه رو به روز رساني (update) کنم، بايد از سد هزاران فيلتر و ... عبور کنم که امکان باز کردم ويرايشگر blogspot رو داشته باشم.
اگر تمام اين اتفاقات در يک روز بر سر آدم خراب شوند به اون روز مي گويند "يک روز بد اينترنتي". Thursday, January 29, 2004
ديروز،
از جمعه گذشته که براي اولين بار جرئت کردم و از سوژه هاي انساني عکس گرفتن، درهاي جديد به روم باز شدند. تا حالا هميشه از عکاسي در محيط هاي شهري وحشت داشتم و داستان اون هم به دوران دانشجويي بر مي گرده که يک براي براي فيلم برداري از پايکوبي مردم در شب مسابقه ايران-استراليا من رو گرفتند اما به طرز احمقانه اي فکر کردند که من خبرنگار خارجي هستم و بين همه اون هايي که گرفته بودند من رو وآزاد کردند (به اين دليل که من حتي يک کلمه هم از دهنم در نيومده بود).
ديروز چند تا عکس از بزرگ راه ها گرفتم و مي خواستم در اين صفحه جاي بدم، يک کپي از اونها رو توي کامپيوترم در شرکت ريختم. اما وقتي تو خونه داشتم عکس ها رو خالي مي کردم. فکر مي کنم اشکالي در Flash RAM دوربين ايجاد شد و سيستم اون رو کاملا به ريخت. به هر حال ظاهرا تا شنبه از عکس ها خبري نخواهد بود. ضمنا اگر کسي از دوستان روشي براي فرمت کردن Flash RAM هاي دوربين هاي ديجيتالي بلد هست لطفا Comment بده. Tuesday, January 27, 2004
آغداشلو، نامزد جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن در اسکار
شهره آغداشلو، بازيگر سرشناس ايرانی به خاطر بازی در فيلم 'خانه ای از ماسه و مه' نامزد دريافت جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن برای مراسم اسکار امسال شده است.
صدا و سيما،
قبلا در دنيا رسانه هاي کمونيستي به بي محتوائي معروف بودند. قرار بر اين بود که برنامه هاي اين رسانه ها، هيچ احساس و هيجاني را در مخاطبان خود ايجاد نکنند، و به جاي آن روحيه گروهي و جامعه سوسياليستي را گسترش دهند و از اين جور داستان ها، اما واقعيت آن بود که گردانندگان اين رسانه ها از آگاهي عمومي، و ابراز عقايد آزاد وحشت داشتند و همه منتشره ها از مجراي خاصي عبور مي کردند و ...
امروزه فکر مي کنم در کنار رسانه هاي کشور هايي مثل چين، ليبي، کوبا و سودان صدا و سيما ايران نيز از بي خاصيت ترين و بي محتوا ترين برنامه هاي قابل ارائه به مردم را توليد کند. صبح ها که توي تاکسي مجبور به شنيدن انواع برنامه هاي راديو هاي دولتي هستم، از عذاب آور ترين لحظات صبح به حساب مي آيد. گاهي به نظر مي رسد که علاوه بر انتخاب مجريان و تهيه کنندگان بي سواد و بي تجربه در امر رسانه اي تاکيدي خاص در مسخره جلوه دادن، هم وجود دارد. اخبار هاي دستچين شده و نا تمام همراه با تفسير هاي خنده دار، مصاحبه هاي بي مزه در مورد موارد خنده آورتر به يک طرف، برنامه ورزش بانوان که در آن تنها چيزي که احساس نمي شود ورزش است از ماجرا هاي صبحگاهي به شمار مي آيد. اولين بار که اين برنامه را شنيدم، به ياد برنامه هاي صبحگاهي ورزشي رادبو تلويزيوني افتادم که در آن چند نفر خانم خوش اندام، با لباس هاي تنگ و با ريتم هاي تند موزيک، نرمش هاي صبحگاهي رو براي بينندگان و شنوندگان آموزش مي دهند. اما برنامه راديو از گونه اي ديگر بود. Monday, January 26, 2004
اقتدار خرافات،
اگر در بيمارستاني پاي مريضي را قطع کنند آيا روح او هم بدون پا خواهد بود؟ اگر اينگونه نيست، روح يک مرد 90 ساله با چه قيافه اي ظاهر خواهد شد؟ در سن نود سالگي؟ يا جواني او؟
آيا هنگام عشق ورزيدن با هوريان بهشتي از ناتواني هاي يک پيرمرد نود ساله رنج خواهد برد يا اينکه در آن موقع همچون جواني پرشور ظاهر خواهد شد؟ اگر بيماري از درد و رنچ بسيار يک بيماري بي درمان جان داده باشد، آيا روح آن بيمار همچنان در رنچ است يا اينکه سالم شده است؟ اگر حالت دوم درست است چرا روح پيرمرد در نود سالگي مي ماند و اگر اولي درست است چرا کساني که پدر يا پدر بزرگ خود را (روحشان را) در خواب يا بيداري مي بينند، او را در همان سن مرگ اما مثلا در شرايط خوب يا بد مي بينند؟ چگونه است که کساني که احضار روح مي کنند يا در بيداري روح مردگان را مي بينند آنها را آنگونه که مردم مي شناختند توصيف ميکنند؟ آيا روح بازي اين دوره و زمونه با کمک وسائل ارتباطي جديد مثل قرص هاي انرژي زا(اکس)، به تفريح هاي غير سالم بدل نشده است؟ (يکي از دوستان در يکي از کامنت ها اين قرص ها را مفيد در امر شناخت روح معرفي نموده بودند) Sunday, January 25, 2004
Saturday, January 24, 2004
ترجه از فارسي،
تا حالا شده که مطلبي به زبان فارسي چنان سخت براي فهميدن باشد که مجبور شويد آن را به زبان ديگري (براي مثال انگليسي) ترجمه کنيد؟ تا حالا کتاب هاي راهنماي نرم افزارها و سخت افزار هاي کامپيوتري را مطالعه کرده ايد که بعدا، ترجمه نشده آن را هم به زبان انگليسي بخوانيد؟
ديشب با يکي از دوستان، مشغول پر کردن فرمي از وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بوديم که مربوط به پايان نامه هاي دانشجويان و دانش آموختگان خارج از کشور بود. در اين فرم چند کلمه به فارسي نوشته بود که براي ما دو نفر غير قابل فهم بودند: نمايه ساز. تاريخ نمايه ساز. برساخت. توصيفگر. هرکدام از اين نام ها، مربوط به يکي از ستون هايي بودند که بايد پر مي شدند. ما که تمام تحصيلات مان رو در اين کشور به پايان رسونده بوديم معني اين ها رو نفهميديم. و جالب تر آنکه يکي از دوستان مشغول به کار در فرهنگستان ادب فارسي که خود يد درازي در تحصيلات دانشگاهي و ديگر تحصيلات در اين مملکت داراست نيز نتوانست در اين مورد کمکي به ما بکند. به نظر شما پر کردن چنين فرم هايي، براي برادران و خواهران مقيم خارج از کشور که در حالت عادي پس از شش هفت ماه اقامت دچار تغيير گويش در تکلم و فراموشي الفباي نوشتاري مي شوند چقدر امکانپذير خواهد بود. و من الله التوفيق، Friday, January 23, 2004
کوهنوردي اوليه،
امروز با سيامک، مهران و مهيا رفته بوديم توچال، قرار نبود کوهنوردي کنيم، بلکه قرار ما اين بود که تا ايستگاه 5 يا 7 بريم بالا نهار بخوريم و برگرديم. اما به دليل ازدحام جمعيت و دير رفتن ما، بليط براي تله کابين نمي فروختند و ما هم تصميم گرفيتم تا ايستگاه اول رو پياده بريم و از اونجا با تله کابين برگرديم پايين.
اونجا کلي آدم اومده بودند تعطيلات آخر هفته رو در کوهستان بگذرانند و من هم کلي(93) تا عکس گرفتم. چند تا از اونها رو در زير خواهيد ديد.
Thursday, January 22, 2004
نمايشگاه 5 گرافيست از 3 قاره جهان،
امروز بعد از ظهر من و مادر بالاخره رفتيم موزه هنرهاي معاصر. آثار گرافيک جالبي در موزه از 5 گرافيست به نمايش گذاشته شده بودند. با وجود اينکه مجموعه نسبتا کاملي از آثار مرتضي مميز، به نمايش در آمده بودند اما در مورد ديگر هنرمندان، اوضاع مشابه نبود. آثار محدود و انتخابي از 4 گرافيست ديگر از امريکا، هلند و کره گرداوري شده بودند.
روش انتخاب آثار مشخص نبودند، به صورتي که حتي آثار مطرح هنرمندان که در لوح هاي آويزان به ديوار در ورودي هر گالري که معرف آثار و زندگينامه آن هنرمند بودند را نيز نمي شد بين آثار به نمايش در آمده پيدا نمود. با وجود تمام نارسائي ها در برگزاري نمايشگاه، بيننده مي توانست به وضوح اختلاف روش کار گرافيست ها در قاره هاي مختلف را ببيند. رنگ هاي مرده در کارهاي مميز، رنگ هاي شارپ و استفاده از تمام ابزار هاي نمايشي اعم از نوشتار، عکس، و کارتون در آثار اروپائي و امريکايي، و استفاده از حروف نوشتاري در آثار هنرمند کره اي قابل ملاحظه بودند. Wednesday, January 21, 2004
قرار غير شبکه اي،
بعد از افتضاحي که در قرار شبکه اي هفنه گذشته اتفاق افتاد، تصميم ندارم تا زماني که از قرار گذاشتن خودم مطمئن نشدم قرار جديد اعلام کنم. اما نمايشگاه گرافيک در موزه هنرهاي معاصر کماکان به راه است و من هم قصد دارم فردا به ديدن آثار اون برم. زمان خاصي را براي اينکار در نظر نگرفتم اما فردا رفتن من قطعي است. اگر کسي دوست داشت که با هم به ديدن آثار موزه بريم، با Comment من رو باخبر کند، خوشحال مي شوم.
Tuesday, January 20, 2004
در نیم کره جنوبی،
A sunbather walks
اندر مبحث وبلاگ نويسي،
براي کساني که سابقه طولاني تر در استفاده از شبکه هاي کامپيوتري همگاني دارند، BBS، نامي آشناست.
شبکه هاي BBS، ابزارهاي نسبتا قديمي تر براي ارتباط بين ماشين هاي کامپيوتري بودند که در زمان پيش از اينترنت بسيار مورد توجه کاربران بودند. در شبکه هاي BBS کاربران با شناسه خود در شبکه معرفي مي شدند، به همين دليل، هر کاربر صاحب يک شخصيت مجازي(بيشتر مواقع متناسب با نام کاربري خود) مي شد که ديگران او را از- و – با آن نام مي شناختند. به دليل نوع پياده سازي شبکه هاي BBS کاربران معمولا از يک شهر يا حتي يک محله خاص اما در محيطي مجازي با يکديگر ارتباط برقرار مي کردند و حتي ممکن بود که قرار هاي شبکه اي را ترتيب می دادند که اعضا به همراه افراد مهمان مي توانستند در آن قرار هاي شرکت کنند. در بيشتر اين قرار ها نيز افراد با شناسه هاي شبکه اي خود معرفي مي شدند به صورتي که ممکن بود دو نفر که ارتباط شبکه اي نزديکي با هم دارند هيچ گاه از نام واقعي يکديگر با خبر نشوند. دنياي اينترنت امکان اينگونه ارتباط بر قرار کردن را به کاربران نمي دهد. به دليل ماهيت چهاني ابنترنت، امکان محلي بودن به معنايي که در شبکه هاي BBS بود وجود ندارد و اين امر در تمام ارکان ارتباطات جديد تاثير گذار بوده است. کاربران جديد از امکانات جديد تر براي ارتباط استفاده مي کنند و يکي از جديدترين اين امکانات وبلاگ است. وبلاگ از روز نخست راه اندازي تا کنون به طرق مختلف با ارتباطات در شبکه هاي BBS و خصوصا انجمن هاي BBS مقايسه مي شده. اما امروزه به عقيده من ماهيت جديد خود را باز يافته است. در يک محيط BBS کاربران ارتباطي مجازي با يکديگر برقرار مي کردند ولی در نهايت گفتگوئي شايد نه رودررو اما مستقيم بين دو فرد در مي گرفت. اما در وبلاگ نوسي، چنين مي نمايد که خود وبلاگ، جداي از نگارنده آن، هويتي مستقبل مي يابد. تا آنجا که وجود دارند وبلاگ هايي که چند نفر نگارنده، مطالب آنها را فراهم مي نمايند. ممکن است که دو نفر بدون آنکه يکديگر را بشناسند، ببينند يا حتي گفتماني با يکديگر داشته باشند، صاحب وبلاگ هايی دوست باشند، و جالب تر آنکه امکان آن وجود دارد که يک وبلاگ امکان آشنايي دو وبلاگ ديگر را فراهم آورد بدون آنکه صاحبان آنها با هم ارتباطي برقرار کرده باشند. اين نشاندهنده نوع بسيار جديد و انتزاعي، از تبادل افکار در هزاره جديد است، که در آن افکار مردم جداي از ذهنشان ماهيتي مستقل مي يابند و زندگي جداگانه اي را تجربه مي کنند. Monday, January 19, 2004
فکر کردن در ساعات اداري،
گاهي اوقات حرف زدن و گاهي هم نوشتن آدم رو خالي مي کنند. الان هم من سر کار هستم و در حال طراحي جزئيات زير سيستم هاي پروژه اي که مديريتش رو دارم. طبق معمول موقع کار کردن دارم به موسيقي گوش مي دهم و مثل خيلي از اين اوقات، Sarah Brightman، نوع موسيقي اين زن آدم رو به فکر کردن وا مي داره، به دليل نوع کار ما که به خلاقيت ذهني وابستگي زياد داره گوش کردن به اين نوع موسيقي مي تونه خيلي به بالا رفتن تمرکز حواس در من کمک کنه. اما امروز، مشابه روال چند وقت گذشته، پرواز خيال، من رو به جاهاي ديگري مي برد. تا جايي که تصميم گرفتم که براي چند دقيقه اي کار رو تعطيل کنم و مطلب جديد براي وبلاگ بنويسم.
. . . گاهي دلايل زيادي براي زندگي وجود ندارند و يا اينکه اين دلايل کمرنگ مي نمايند. گاهي زندگي با نبود دليل براي ادامه دادن، باز هم ادامه پيدا مي کنه، به نظر من نه به خاطر مقدس بودن اون بلکه به خاطر، مستقل بودن ماهيت زندگي از مفاهيم عقلاني است. اين افکار هميشه من رو ياد ترانه اي از PINK FLOYD مي اندازند که در اون ميگه: آيا هيچگاه خسته شده اي که از پشت اين چشمان به دنيا خيره شوي؟ نگران نباش، هيچکس براي ابد زنده نمي ماند، Friday, January 16, 2004
خودسرکاري + پوزش بسيار،
تا حالا در مورد خوددرگيري زياد شنيده بودم اما خودسرکاري نديده بودم. يعني نديده بودم که کسي خودش رو سرکار بزاره، تا امروز صبح که من تونستم خودم رو و البته شايد عده ديگري رو که اميدوارم من رو ببخشند سرکار بزارم.
يعد از چند روز تبليغ براي قرار موزه هنرها، امروز من ساعت 9:45 سرقرار حاضر شدم، اما در کمال ناباوري ديدم که موزه تعطيل است، جلوتر که رفتم متوجه شدم که ساعت کار موزه جمعه ها از ساعت 14:00 الي 18:00 است، که خود جاي سخن دارد. به هر حال من تا ساعت 10:00 دم در موزه منتظر ماندم تا اگر کسي براي قرار به اونجا بياد از او معذرت خواهي کنم. در اين ميان هم يک خانم جوان کنجکاوانه جلو آمد و از من پرسيد موزه تعطيله؟ و من هم در جواب گفتم که ساعت دو باز ميشه و آقاي ديگري هم وقتي که من داشتم کم کم بر مي گشتم در ورودي پارک لاله از من ساعت رو پرسيد که من ساعت 10:00 رو اعلام کردم. به هر حال اگر آن آقا و خانم هم براي شرکت در قرار موزه آنجا آمده بودند بدين وسيله از آنها معذرت مي خوام و اگر هم بعد از ساعت 10:00 کسي براي شرکت در قرار به اون محل رفته باشه باز هم پوزش مي خواهم. به دليل اينکه روي اعلام قرار هيچ کامنتي دال بر شرکت در اون نداشتم، طبيعتا امکان برآورد تعداد شرکت کنندگان در دست نبود و نمي دانستم که بايد منتظر چند نفر بمانم. به همين دليل، بعد از ساعت 10:00 به خانه برگشتم. به هر تقدير، گزارش اولين قرار شبکه اي وبلاگي من بجاي اينکه در مورد شرکت کنندگان و آثار هنري درون موزه باشه به معذرت خواهي از وبلاگ خون ها ختم شد. Thursday, January 15, 2004
Thought you might howl as much as I did.........
يکم فلسفه،
از اين به بعد يکم فلسفه هم خواهيم داشت. يکي از عادت هاي من مطالعه در تاکسي است. اين چند روزه کتاب "شهريار" از فيلسوف بزرگ ايتاليايي "ماکياوللي" رو دارم مي خوانم. چند وقت پيش اين نسخه از "شهريار" را از يکي از دوستان قرض گرفتم و بايد اينجا بگم که اين نسخه ويرايش دوم از ترجمه "داريوش آشوري" از "شهريار" است که مانند بقيه ترجمه هاي "داريوش آشوري" با دقت و با نثر بسيار عالي نوشته شده است.
در اينجا فصل چهارم اين کتاب رو چاپ مي کنم. چرا در پادشاهي داريوش، که به دست اسکندر افتاد، پس از مرگ اسکندر مردم بر جانشينان وي نشوريدند با در نظر داشتن دشواري هاي نگاهداري از يک کشور نوبنياد، برخي چه بسا از اين در شگفت باشند که چرا پس از مرگ اسکندر، که در اندي سال فرمانرواي تمامي آسيا شد، در چنين قلمروي که هنوز آرام نگرفته بود، به خلاف انتظار، تمامي کشور نشوريد و جانشينان اش آسوده خاطر فرمانروايي کردند و جز درگيري هايي که از سر همچشمي ها و جاه طلبي ها ميان خود داشتند، گرفتاري ديگري پيش نيامد. پاسخ من اين است که شهرياري هايي که در تاريخ از آن ها ياد شده کارشان بر دو گونه گشته است: يا به دست پادشاهي که مردم همه بندگان اوي اند و وزيران اش در سايه ي مرحمت و رخصت او در گرداندن پادشاهي دست دارند، يا به دست شهريار و بزرگ زادگان، بزرگ زادگاني که جايگاه والاي خويش را نه در سايه ي شهريار به دست آورده اند که از نياکان شان به ارث برده اند. اين بزرگ زادگان از خود ملک و رعيت دارند و رعايا ايشان را خداوندگار خود مي شناسند و بطبع بديشان مهر مي ورزند. اما، در کشور هايي که به دست يک شهريار و بندگان اش گردانده مي شوند، شهريار را اقتدار بيشتري ست، زيرا که در تمامي کشور تنها اوست که همه سرسپرده ي وي اند و ديگران را مردم به نام وزير و دبير مي شناسند و از ايشان فرمان مي برند و مهري ويژه بديشان ندارند. نمونه ي اين دو گونه حکومت در روزگار ما پادشاهي ترک است و پادشاهي فرانسه. بر پادشاهي ترک يک تن فرمان مي راند و ديگران همه بندگان اوي اند. وي کشور خود را به سنجاق ها بخشبندي مي کند و به هر يک فرمانروايي مي فرستد و آنان را به خواست خود جابجا مي کند. اما پيرامون شاه فرانسه را بزرگ زادگاني گرفته اند از تبار کهن که رعايا ايشان را مي شناسند و بديشان مهر مي ورزند، و هر يک را جاه و دستگاهي ست موروثي که شاه از ايشان وا نمي تواند ستاند مگر آنکه خويشتن را به خطر اندازد. از اينرو، چون اين دو را با هم بسنجند بينند که گرفتن کشور ترک دشوار است، اما اگر کسي آن را گرفت نگاه داشتن آن آسان است. حال آنکه کشور فرانسه را از چندين جهت آسانتر مي توان گرفت، اما نگاه داشتن آن دشواري هاي بزرگ دارد. علت دشواري دستيابي به پادشاهي ترک آن است که در آنجا امکان آن نيست که اميران محلي يک کشورگشاي بيگانه را به درون فراخوانند، و نيز، به دلايلي که ياد کرديم، نمي توان اميد بست که پيرامونيان فرمانروا بر وي بشورند و به دشمن پيوندند. و دليل آن همان است که گفتيم: اينان بندگان سرسپرده ي خداوندگار خويش اند و به خيانت واداشتن شان دشوارتر است، و نيز اگر خيانت کنند وجودشان سودي چندان ندارد، زيرا، به همان دليل هايي که گفتيم، مردم از ايشان پيروي نکنند. از اينرو، هر که به کشور ترک بتازد مي بايد به خاطر داشته باشد که با کشوري يکپارچه رويارو خواهد گشت و به نيروي خود پشتگرم مي بايد بود نه گسيستگي نيروي حريف. اما سلطان ترک چون در ميدان جنگ شکست خورد و از پاي در آيد و ديگر لشکري فراهم نتواند آورد، چيزي در ميان نخواهد بود تا خاطر را نگران دارد، مگر خاندان سطان که آن نيز چون از ميان برداشته شود از کسي ديگر نمي بايد هراسيد، زير ديگران را در چشم مردم جايگاهي نيست و همانگونه که هيچ کشور گشا پيش از گشودن آن کشور اميدي به ياري ايشان نمي تواند داشت، پس از آن نيز هراسي از ايشان به دل نمي بايد داشت. اما در پادشاهي هايي که حکومتي همچون فرانسه دارند ضد اين رخ مي دهد. يعني با همراه کردن يکي از بارون ها به آساني راه بدان کشور مي توان گشود، زيرا هميشه کساني را مي توان يافت که از روزگار ناخشنود اند و خواهان دگرگوني آن اند. چنين کساني، به دليل هايي که گفتيم، دروازه هاي کشور را به روي ات توانند گشود و راه پيروزي را هموار توانند گردانيد، اما پس از آن چون سلطنت خويش را پايدار خواستي کرد دشواري هاي بي شمار روي خواهد نمود، چه از سوي آنان که به ياري ات برخاسته اند چه از سوي سرکوب شدگان. از ميان برداشتن خاندان شاهي نيز بس نخواهد بود، زيرا هنوز والاتباران هستند و سر به شورش توانند برداشت و از آنجا که نه ايشان را خرسند تواني کرد و نه از ميان تواني برداشت، چون فرصت دست دهد، دولت را از چنگ ات خواهند ربود. اکنون، اگر در کار دولت داريوش بنگريد خواهيد ديد که آن نيز همانند کشور ترکان بود و بر اسکندر بود که نخست لشکراش را بکشند و کشور اش را بستاند. و چون پيروزي فراچنگ آمد و داريوش کشته شد، به همان دليل هايي که برشمرديم، عنان دولت بي درد سر در کف اسکندر قرار گرفت. و اگر جانشينان اش همپشت مي بودند، بي دردسر از آن بهره مند مي گشتند، زيرا هيچ فتنه اي در ميان نبود جز آن که خود مي انگيختند. اما نگاه داشتن کشوري با ساماني همچون فرانسه بدين آساني نيست. در اسپانيا و فرانسه و يونان چه شورش ها که به ضد روميان برپا نشد، زيرا که هر يک از اين کشورها از شهرياري هاي بسيار ترکيب يافته بود و تا روزگاري که يادشان در خاطره ها زنده بود حکومت روميان را پايه اي استوار نبود و آنگاه استواري يافت که فرمانروايي ايشان پايدار گشت و نيرو گرفت و ياد آن شهرياري ها به فراموشي سپرده شد. سپس، هرگاه ميان روميان جنگي در مي گرفت، هر طرف به نسبت قدرت خويش از پشتيباني سرزمين هاي گشوده برخوردار مي شد و از آنجا که خاندان هاي فرمانرواي پيشين ديگر در ميان نبودند، جز روميان سروري بهر خويش نمي شناختند. با به خاطر داشتن اين نکته ها، چه شگفتي ست اگر ببينيم که اسکندر چه آسان آسيا را در چنگ نگاه داشت، حال آنکه پورهوس و کشورگشاياني چون او را چه دشواري ها براي نگاه داشتن گشوده هاي خويش در پيش بود، چه اين داستان چندان به کم-و-بيشي هنر کشورگشا بازبسته نيست که به چند-و-چون سرزمين هاي گشوده.
شور فرو نشسته، شعور باقی است،
این هم بعضی خبر ها در مورد انتخابات که در پیش است.
ادامه تحصن نمايندگان مجلس ايران آمريکا در باره رد صلاحيتها اظهار نظر کرد معاونان و مشاوران خاتمی در ميان تحصن کنندگان شور فرو نشسته، شعور باقی است
قرار شبکه اي،
بازم قرار فردا رو اعلام مي کنم، ساعت 10 صبح، درب موزه هنرهاي معاصر براي تماشاي نمايشگاه 5 گرافيست از 3 قاره جهان. ضمنا دوستاني که قصد شرکت در قرار خيره در کانون پرورش فکري در خيابان حجاب رو دارند مي تونند اين قرار رو هم بيان و برعکس دوستاني که در اين قرار شرکت مي کنند مي تونند بعد از ديدن نمايشگاه به کانون پرورش فکري در خيابان حجاب براي قراره خيره بروند. قرار است که در آن قرار هديه تهراني و کلي آدم معروف ديگه هم بيان.
Wednesday, January 14, 2004
ارتباطات،
نمي دونيم که ميشه اين جمله رو قبول کرد، که اکثر جنگ هاي دنيا در اثر سوء تفاهم بوجود آمده اند؟
از طرف ديگربه عقيده من، درک متقابل از همديگر نشانه فرهنگ بالاتر در رفتار اجتماعي است و اين امر با گسترش ارتباطات در جامعه قابل ارتقاع است. بنابراين به نظر من، براي توسعه فرهنگي در جامعه نياز داريم که ارتباطات را در جامعه گسترش بديم. يا جوامع توسعه يافته تر از نظر فرهنگي به گسترش ارتباطات در جامعه بيشتر اهميت مي دهند. ارتباطات و فرهنگ، موضوعيه که مي خوام در روز هاي آينده بيشتر در موردشون صحبت کنم و براي آعاز بحث اينجا اشاره اي به اون کردم. Monday, January 12, 2004
Sunday, January 11, 2004
Fortuna,
حتما تا کنون اين قطعه رو شنيديد، متن اصلي و انگيليسي اون رو اينجا خواهيد خواند و ترجمه اون رو هم چند روز ديگه توي همين صفحه پيدا کنيد. ضمنا اگر کسي ترجمه بهتري از اون رو داره به من خبر بده خوشحال مي شم. براي ديدن وب سايت اصلي مربوط به قطعه Fortuna که در زير متن اون رو مي بينيد اينجا رو فشار دهيد.
1. Fortuna Imperatrix Mundi (Fortune, Empress of the World)O Fortuna (Chorus) O Fortune
Saturday, January 10, 2004
Here with me,
اين هم يک ترانه ديگه از Sarah Brightman، اين ترانه، نوشته و اجرا شده توسط Dido Armstrong است. اما Sarah Brightman هم اجراي قشنگي از اون رو ارائه کرده است.
اينجا درکنار من، رفتنت را نشنيدم، حيرت زده ام که چگونه هنوز اينجا مانده ام قصد ندارم که چيزي را جابجا کنم، که شايد خاطره اي از تو را تغيير دهد من همانم که هميشه بوده ام، هر آنچه را که بخواهم مي توانم انجام دهم، اما قادر به انکار نيستم از اين پس، جائي نخواهم رفت نخواهم خوابيد حتي نمي توانم نفسي بکشم مگر آنکه تو اينجا در کنارم آرميده باشي دورتر نخواهم رفت نمي توانم مخفي شوم حتي نمي نوانم باشم مگر آنکه تو اينجا در کنارم آرميده باشي تصميم ندارم که به دوستانم زنگ بزنم ممکن است که آنان مرا از اين رويا به در آورند و تصميم ندارم که اين تخت خواب را ترک کنم از آن ميترسم که هرآنچه بوده است را فراموش کنم من همانم که هميشه بوده ام، هر آنچه را که بخواهم مي توانم انجام دهم، اما قادر به انکار نيستم Friday, January 09, 2004
رختکن خاطرات،
مهدي جون من که گفتم که يکم، کُندم. به هر حال قربون معرفت تو. چون ظاهرا بجز تو هيچکس ديگه اينجا نمياد يا اگر هم بياد زحمت اظهار نظر کردن رو به خودش نميده.
از اين حرف ها گذشته، شما با اين وبلاگتون من رو هرروز متحير مي کنيد آقا. اين روش جديد که دو خط از اون رو تو صفحه اصلي مي نويسيد و بقيه رو در پشت صفحه به ما هم ياد بديد، همينطور هم، چطوري Comment ها رو Customize مي کنيد؟ البته راه پوليشو بلدم اما لااقل بگو چطوري پولشو پرداخت نموديد؟ به هر حال هر بار که من به رختکن شما سر مي زنم کلي مطلب جديد و از طرفي هم ابزار هاي جديد مي بينم که جاي شگفتي و از اين حرفاست.
احضار روح،
چرا ارواح براي ارتباط برقرار کردن با ديگران به استکان يا فنجان بر عکس احتياج دارند؟
آيا ارواح بي سواد هم مي توانند از همين روش استفاده کنند؟ آيا ارواح به زبان هاي ديگر هم قادر به تکلم هستند؟ اگر دو نفر هم زمان يک روح را احضار کنند، کدام زود تر جواب خواهد گرفت؟ اوليت بندي در پاسخ دادن ارواح به چه صورت است؟ آيا اگر چند مرد مجرد روح يک زن را در يک اتفاق دربسته احضار کنند، از نظر شرعي ايراد دارد؟ خواهشا روي اين مطلب کامنت بديد بنده آگاه شم. Thursday, January 08, 2004
امنترين و زلزله خيزترين نقاط تهران اعلام شد
خبرگزاري فارس: بر اساس اطلاعات ارايه شده از سوي مركز اطلاعات جغرافيايي شهر تهران و بر اساس نقشه مكان يابي بلند مرتبهسازي، محله قديم تهران موسوم به ارگ قديم امنترين ناحيه از نظر وجود گلسهاي زلزله ميباشد.
به گزارش خبرنگار اقتصادي خبرگزاري فارس، با وجود سه گسل اصلي شمال، شرق و گسل ري در جنوب كمتر قسمتي را ميتوان يافت كه در فاصلهاي مناسب از سه گسل فوق واقع شده باشد. گسل شمال تهران از لشكرك و سوهانك شروع شده تا فرحزاد و حصارك و از آنجا به سوي غرب امتداد مييابد. اين گسل در مسير خود، نياوران، تجريش، زعفرانيه الهيه و فرمانيه را در بر مي گيرد. گسلري يا گسل جنوب تهران نيز كه در صورت فعاليت پرتلفاتترين گسل كشور و شايد جهان ميباشد از جاده خاوران شروع و با گذر از دولت آباد و حركت بر روي جاده كمربندي تهران در حد نصاب كورههاي آجرپزي چهار دانگه پايان مييابد. گسل شرق نيز كه توانايي قويترين زلزله را دارا است از شرق به تهران وارد شده و با گذر از اراضي سرخه حصار و حركت بر روي بزرگراه شهيد بابايي تا مجيديه و سيدخندان امتداد مييابد. جالب اينجااست كه اكثر حريمهاي انتقال نيروي شهر تهران نيز بر روي همين گسلهاي زلزله واقع شده است. در اين ميان تك گسل ملاصدرا نيز كه از خيابان شريعتي تا شهرك غرب امتداد يافته، محلات ونك، ميرداماد، سعادت آباد و شهرك غرب را ناايمن ساخته است. احداث برج ميلاد نيز دقيقا در مجاورت اين گسل صورت مي گيرد. از محلات به نسبت امنتر شهر تهران ميتوان به راهآهن، محور نواب محور خيابان انقلاب و آزادي و هفت چنار به علاوه ارگ قديم تهران اشاره كرد. ارگ قديم تهران حد فاصل خيابان شوش، 17 شهريور، انقلاب و كارگر جنوبي را شامل ميشود كه بازار تهران، خيابان مولوي، ميدان بهارستان، ميدان امام خميني، محله اميريه و خيابان جمهوري اسلامي را شامل ميشود. به نظر ميرسد مكانيابي حاصل از تجربه چند صد ساله مردم ساكن تهران كه منجر به تشكيل محدوده ارگ قديم شهر شده، بسيار قابل اعتمادتر از مكان يابي سالهاي كنوني در گسترش و احداث شهركهاي حاشيهاي شهر تهران ميباشد. Wednesday, January 07, 2004
روح،
در مورد بيماران روحي يا بيماري هاي روحي زياد شنيديم اما در مورد ارواح بيمار هم چيزي شنيده ايد؟
آيا اگر کسي بيماري روحي داشته باشد بعد از مرگ هم روح او بيمار خواهد بود يا اينکه به خواست خدا شفا مي يابد. اگر روح دوست دختر شما بره سراغ يکي از هم دانشکده اي هاش که اصلا همديگر رو نمي شناختند خيانت به حساب مياد؟ آيا شما تا حالا عکسي از آقاي عباس کیارستمی بدون عینک آفتابی دیدید؟ Tuesday, January 06, 2004
امروز خیلی کار دارم و مطلب جدید هم ندارم، فقط این چند تا لینک از بی بی سی هست که جالبند،
نام خيابان خالد اسلامبولی تهران عوض شد پيش بينی وقايع مهم جهان در سال 2004 باقر معين بازنشسته شد Monday, January 05, 2004
يک اتفاق جالب،
امروز اتفاق جالبي براي من افتاد که باز هم مفاهيم گيج کننده مرگ و زندگي و سرنوشت رو در برابر من قرار داد. اين يک سالي که با بيماري شبنم روبرو بودم هر لحظه مرگ رو جلوي چشم مي ديدم. گاهي زيبا بود و گاهي معني فرار رو مي داد. اما در اکثر مواقع مفهومي جز خلا رو نداشت. جواب هميشگي من بود، که تبلور پيدا مي کرد، "سکوت، نبود صداست، تاريکي، نبودن نور است و مرگ، نداشتن زندگي". اين نه زشت است و نه زيبا، واقعيت خالص است. ديدني يا احساس کردني نيست چون نبودن است و هست. ما در زندگي روزمره خود فقط زندگي را تجربه مي کنيم و در موقع مرگ ديگر تجربه اي وجود ندارد چون نبودن تجربه کردني نيست. همين، دليل گيج کنندگي آن است.
Sunday, January 04, 2004
Friday, January 02, 2004
تحريم يا تجارت،
"ايالات متحده آمريکا براي تسهيل کمک رساني به زلزله زدگان بم، به طور موقت بخشي از تحريم هاي اقتصادي عليه ايران را به حالت تعليق در آورد.
طبق اين تصميم دولت آمريکا که براي مدت سه ماه به اجرا گذاشته مي شود، ارسال پول (کمک هاي مالي) توسط سازمان ها يا نهادها به داخل ايران امکان پذير مي شود و همچنين صدور خودرو و برخي کالاهاي داراي تکنولوژي حساس مانند کامپيوتر و تلفن هاي ماهواره اي آزاد خواهد بود. کاخ سفيد عصر چهارشنبه 31 دسامبر اعلام کرد مردم ايران شايسته دريافت کمک ها هستند و براي فايق آمدن بر مصيبتي که بر آنها وارد شده به کمک احتياج دارند. ناظران مي گويند کاهش تحريم ها، اقدام مصالحه آميز ديگري از سوي آمريکا در مقابل ايران است. " به نقل از وب سايت بخش فارسي بي بي سي، يکي از هنر هاي آقاي همه فن حريف پيش گويي است. فرض کنيد که به مدت 3 ماه ورود اتومبيل، و تلفن هاي ماهواره اي و برخي ديگر از کالاهاي با تکنولوژي بالا به ايران آزاد باشد. بعد از اين مدت سه ماهه سر زدن به خيابان جمهوري و ... جالب خواهد بود. در آن روز آخرين مدل هاي دستگاه هاي مبايل(ماهواره اي و غير ماهواره اي) براي کمک به زلزله زدگان موجود مي باشد. ضمنا بهشت زهرا هم در کنار مرسدس بنز هاي الگانس براي حمل متوفيان از آخرين مدل هاي اتوموبيل هاي کاديلاک و فورد هم در اين امر خير کمک خواهد گرفت. به هر حال اگر کمي واقع گرا باشيم بعد از زلزله اي به بزرگي زلزله بم، احتمالا سازمان اداره کننده قبرستان با بيشترين متقاضي ها روبرو خواهد شد و چه فرصتي بهتر از لغو تحريم هاي امريکا براي به روز رساني ناوگان نيم فرسوده اتومبيل هاي آن سازمان. البته صدا و سيما و ديگر سازمان هاي ذيربط نيز از اين فرصت نهايت استفاده را بايد ببرند. |
دربــاره همه فن حريف نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...
بــا تـشـكــــــر از | |||