هـــمـــه فـــن حـــريف



Saturday, January 31, 2004
  خاتمی: مذاکره با شورای نگهبان به بن بست رسيد، محمد خاتمی، رييس جمهوری ايران، گفته است که مذاکرات دولت با شورای نگهبان برای حل مساله عدم تاييد گسترده صلاحيت داوطلبان شرکت در انتخابات دوره هفتم مجلس شورای اسلامی به نتيجه نرسيده است.  
 
| | Email



  نمايندگان مجلس استعفانامه دستجمعی امضا کردند، دهها نماينده اصلاح طلب مجلس ايران در اعتراض به رد گسترده صلاحيت داوطلبان نمايندگی مجلس هفتم روز شنبه يک استعفانامه دستجمعی را امضا کرده اند.  
 
| | Email



  چهارشنبه بعد از ظهر در تهران،


خيابان



برج



تهران صنعتی



Flatron

 
 
| | Email



Friday, January 30, 2004
  Feardotcom، نام یک فیلم ترسناک است که امروز بعد از ظهر دیدم. فیلم از نظر هنری یا جلوه های ویژه ارزش خاصی ندارد، اما برای کسانی که دوست دارند ساعتی را با ترس و دلهره سپری کنند می تواند دیدنی باشد. داستان فیلم در مورد پلیس جوانی(STEPHEN DORFF)است که به همراه همکار زیبا روی خود(NATASCHA MCELHONE) به دنبال حل مسئله مرگ رمزآمیز 4 نفر هستند که همگی 48 ساعت پس از ورود به سایت اینترنتی به نام feardotcom.com مرده بودند. در نهایت هر دو قهرمان داستان مجبور به ورود به سایت مربوطه شده تا جواب را پیدا کنند.

فیلم از William Malone، محصول کمپانی فیلم سازی Warnerbros، با بازیگری STEPHEN DORFF ، NATASCHA MCELHONE و Stephen Rea است.

وب سایت رسمی فیلم


 
 
| | Email



  نامه جنتی به لاری، از ايران گزارش شده است که آيت‌ الله احمد جنتی، دبير شورای نگهبان ايران در نامه‌ای خطاب به عبدالواحد موسوی لاری، وزير کشور، اعلام كرده که "تأييد صلاحيت دوره‌های قبل هر داوطلب نمی ‌تواند دليلی بر تائيد صلاحيت آنان برای دوره‌های بعدی يا مادم‌العمر باشد ولو با علم به خلاف."  
 
| | Email



  درخواست رسمی تعويق انتخابات، وزير کشور ايران رسما خواستار به تعويق افتادن انتخابات شده است. پيشتر استانداران در نامه ای به وی خواهان اين اقدام شده بودند.  
 
| | Email



  خواننده آبا آلبوم تازه ای عرضه می کند، اينتا فلتسکوگ، خواننده گروه آبا برای توليد نخستين آلبوم خود پس از 17سال، قراردادی را با شرکت اسکانديناويا امضا کرده است.  
 
| | Email



  خانه اي از ماسه و مه، مسعود امير بهراني( بن کينگزلي) از افسران سابق ارتش شاهنشاهي ايران پس از انقلاب اسلامي به آمريکا مهاجرت مي کند و در آنجا به عنوان کارگر ساختماني مشغول به کار مي شود.
سرهنگ بهراني همراه با همسرش نادي( شهره آغداشلو) و پسرشان اسماعيل زندگي چندان خوبي ندارند و به سختي گذران عمر مي کنند.
سرهنگ بهراني يک موقعيت استثنائي پيدا مي کند. او در مزايده اي خانه اي را که به علت عدم پرداخت ماليات، به حراج گذاشته شده، با قيمت بسيار پائيني مي خرد.
خانواده بهراني به خانه جديدشان نقل مکان مي کنند و زندگي تازه اي را در اين خانه آغاز مي کنند.
صاحب اصلي اين خانه زني است به نام کتي ( جنيفر کانلي) که به تازگي ترک اعتياد کرده و خانه اش را به علت عدم پرداخت 500 دلار از دست داده است.
کتي اصرار دارد که مالياتش را به موقع پرداخته است، و دليلي براي مصادره خانه وجود ندارد.
پس از مدتي ثابت مي شود که بر اثر اشتباهات اداري و کاغذبازي، خانه اشتباها به سرهنگ بهراني فروخته شده است....

به نقل از وب سايت بخش فارسي بي بي سي.





















مصاحبه با شهره آغداشلو.


 
 
| | Email



  دزدي براي زندگي (روز بد اينترنتي)، ديروز، از صبح واسه اينترنت من روز خوبي نبود. اول از همه، account تموم کردم، بعد که از پيمان خواستم سر راه يک کارت Datak بخره گير نياورد و بجاش omidan خريد، سرور اونها هم آلوده به ويروس MSBlast بود و من هم (آقا مهدي قول داده بودند که Norton internet security به من بدن که هنوز چشم به راهيم) دريغ از انواع internet security و تند و تند restart مي شدم اما به لطف Norton Antivirus هر بار ويروس رو شناسايي و خنثي مي نمودم. اما تا شب، نشد که نشد. ساعت 12:00 هم که بر مي گشتم خونه دوباره به دام Datak افتادم، و حالا هم که مي خوام اين صفحه رو به روز رساني (update) کنم، بايد از سد هزاران فيلتر و ... عبور کنم که امکان باز کردم ويرايشگر blogspot رو داشته باشم.
اگر تمام اين اتفاقات در يک روز بر سر آدم خراب شوند به اون روز مي گويند "يک روز بد اينترنتي".
 
 
| | Email



  خاطرات کوهستان، اين هفته بجاي Wallpaper هفتگي، چند عکس را تحت عنوان خاطرات کوهستان در اين صفحه گنجاندم.



منجيل



جاده عباس آباد



بچه برفي



چوبر



سيابيشه


 
 
| | Email



Thursday, January 29, 2004
  ديروز، از جمعه گذشته که براي اولين بار جرئت کردم و از سوژه هاي انساني عکس گرفتن، درهاي جديد به روم باز شدند. تا حالا هميشه از عکاسي در محيط هاي شهري وحشت داشتم و داستان اون هم به دوران دانشجويي بر مي گرده که يک براي براي فيلم برداري از پايکوبي مردم در شب مسابقه ايران-استراليا من رو گرفتند اما به طرز احمقانه اي فکر کردند که من خبرنگار خارجي هستم و بين همه اون هايي که گرفته بودند من رو وآزاد کردند (به اين دليل که من حتي يک کلمه هم از دهنم در نيومده بود).
ديروز چند تا عکس از بزرگ راه ها گرفتم و مي خواستم در اين صفحه جاي بدم، يک کپي از اونها رو توي کامپيوترم در شرکت ريختم. اما وقتي تو خونه داشتم عکس ها رو خالي مي کردم. فکر مي کنم اشکالي در Flash RAM دوربين ايجاد شد و سيستم اون رو کاملا به ريخت. به هر حال ظاهرا تا شنبه از عکس ها خبري نخواهد بود.

ضمنا اگر کسي از دوستان روشي براي فرمت کردن Flash RAM هاي دوربين هاي ديجيتالي بلد هست لطفا Comment بده.
 
 
| | Email



Tuesday, January 27, 2004
  آغداشلو، نامزد جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن در اسکار شهره آغداشلو، بازيگر سرشناس ايرانی به خاطر بازی در فيلم 'خانه ای از ماسه و مه' نامزد دريافت جايزه بهترين هنرپيشه نقش دوم زن برای مراسم اسکار امسال شده است.





 
 
| | Email



  صدا و سيما، قبلا در دنيا رسانه هاي کمونيستي به بي محتوائي معروف بودند. قرار بر اين بود که برنامه هاي اين رسانه ها، هيچ احساس و هيجاني را در مخاطبان خود ايجاد نکنند، و به جاي آن روحيه گروهي و جامعه سوسياليستي را گسترش دهند و از اين جور داستان ها، اما واقعيت آن بود که گردانندگان اين رسانه ها از آگاهي عمومي، و ابراز عقايد آزاد وحشت داشتند و همه منتشره ها از مجراي خاصي عبور مي کردند و ...
امروزه فکر مي کنم در کنار رسانه هاي کشور هايي مثل چين، ليبي، کوبا و سودان صدا و سيما ايران نيز از بي خاصيت ترين و بي محتوا ترين برنامه هاي قابل ارائه به مردم را توليد کند. صبح ها که توي تاکسي مجبور به شنيدن انواع برنامه هاي راديو هاي دولتي هستم، از عذاب آور ترين لحظات صبح به حساب مي آيد. گاهي به نظر مي رسد که علاوه بر انتخاب مجريان و تهيه کنندگان بي سواد و بي تجربه در امر رسانه اي تاکيدي خاص در مسخره جلوه دادن، هم وجود دارد.
اخبار هاي دستچين شده و نا تمام همراه با تفسير هاي خنده دار، مصاحبه هاي بي مزه در مورد موارد خنده آورتر به يک طرف، برنامه ورزش بانوان که در آن تنها چيزي که احساس نمي شود ورزش است از ماجرا هاي صبحگاهي به شمار مي آيد. اولين بار که اين برنامه را شنيدم، به ياد برنامه هاي صبحگاهي ورزشي رادبو تلويزيوني افتادم که در آن چند نفر خانم خوش اندام، با لباس هاي تنگ و با ريتم هاي تند موزيک، نرمش هاي صبحگاهي رو براي بينندگان و شنوندگان آموزش مي دهند. اما برنامه راديو از گونه اي ديگر بود.
 
 
| | Email



Monday, January 26, 2004
  اقتدار خرافات، اگر در بيمارستاني پاي مريضي را قطع کنند آيا روح او هم بدون پا خواهد بود؟ اگر اينگونه نيست، روح يک مرد 90 ساله با چه قيافه اي ظاهر خواهد شد؟ در سن نود سالگي؟ يا جواني او؟
آيا هنگام عشق ورزيدن با هوريان بهشتي از ناتواني هاي يک پيرمرد نود ساله رنج خواهد برد يا اينکه در آن موقع همچون جواني پرشور ظاهر خواهد شد؟
اگر بيماري از درد و رنچ بسيار يک بيماري بي درمان جان داده باشد، آيا روح آن بيمار همچنان در رنچ است يا اينکه سالم شده است؟ اگر حالت دوم درست است چرا روح پيرمرد در نود سالگي مي ماند و اگر اولي درست است چرا کساني که پدر يا پدر بزرگ خود را (روحشان را) در خواب يا بيداري مي بينند، او را در همان سن مرگ اما مثلا در شرايط خوب يا بد مي بينند؟
چگونه است که کساني که احضار روح مي کنند يا در بيداري روح مردگان را مي بينند آنها را آنگونه که مردم مي شناختند توصيف ميکنند؟
آيا روح بازي اين دوره و زمونه با کمک وسائل ارتباطي جديد مثل قرص هاي انرژي زا(اکس)، به تفريح هاي غير سالم بدل نشده است؟ (يکي از دوستان در يکي از کامنت ها اين قرص ها را مفيد در امر شناخت روح معرفي نموده بودند)
 
 
| | Email



Sunday, January 25, 2004
  جدي هاي قرن بيست و يکمي، تظاهرات کارگری در ايران چند کشته داد  
 
| | Email



  شوخي هاي قرن بيست و يکمي،




DVD


children


Tattoo



 
 
| | Email



Saturday, January 24, 2004
  ترجه از فارسي، تا حالا شده که مطلبي به زبان فارسي چنان سخت براي فهميدن باشد که مجبور شويد آن را به زبان ديگري (براي مثال انگليسي) ترجمه کنيد؟ تا حالا کتاب هاي راهنماي نرم افزارها و سخت افزار هاي کامپيوتري را مطالعه کرده ايد که بعدا، ترجمه نشده آن را هم به زبان انگليسي بخوانيد؟
ديشب با يکي از دوستان، مشغول پر کردن فرمي از وزارت علوم، تحقيقات و فناوري بوديم که مربوط به پايان نامه هاي دانشجويان و دانش آموختگان خارج از کشور بود. در اين فرم چند کلمه به فارسي نوشته بود که براي ما دو نفر غير قابل فهم بودند:

نمايه ساز.
تاريخ نمايه ساز.
برساخت.
توصيفگر.

هرکدام از اين نام ها، مربوط به يکي از ستون هايي بودند که بايد پر مي شدند. ما که تمام تحصيلات مان رو در اين کشور به پايان رسونده بوديم معني اين ها رو نفهميديم. و جالب تر آنکه يکي از دوستان مشغول به کار در فرهنگستان ادب فارسي که خود يد درازي در تحصيلات دانشگاهي و ديگر تحصيلات در اين مملکت داراست نيز نتوانست در اين مورد کمکي به ما بکند.
به نظر شما پر کردن چنين فرم هايي، براي برادران و خواهران مقيم خارج از کشور که در حالت عادي پس از شش هفت ماه اقامت دچار تغيير گويش در تکلم و فراموشي الفباي نوشتاري مي شوند چقدر امکانپذير خواهد بود.

و من الله التوفيق،
 
 
| | Email



Friday, January 23, 2004
  کوهنوردي اوليه، امروز با سيامک، مهران و مهيا رفته بوديم توچال، قرار نبود کوهنوردي کنيم، بلکه قرار ما اين بود که تا ايستگاه 5 يا 7 بريم بالا نهار بخوريم و برگرديم. اما به دليل ازدحام جمعيت و دير رفتن ما، بليط براي تله کابين نمي فروختند و ما هم تصميم گرفيتم تا ايستگاه اول رو پياده بريم و از اونجا با تله کابين برگرديم پايين.
اونجا کلي آدم اومده بودند تعطيلات آخر هفته رو در کوهستان بگذرانند و من هم کلي(93) تا عکس گرفتم. چند تا از اونها رو در زير خواهيد ديد.


خانواده


پير مرد



همسر



جوانان



طبيعت



دوستان

 
 
| | Email



  Wallpaper هفتگی، توچال،

 
 
| | Email



Thursday, January 22, 2004
  نمايشگاه 5 گرافيست از 3 قاره جهان، امروز بعد از ظهر من و مادر بالاخره رفتيم موزه هنرهاي معاصر. آثار گرافيک جالبي در موزه از 5 گرافيست به نمايش گذاشته شده بودند. با وجود اينکه مجموعه نسبتا کاملي از آثار مرتضي مميز، به نمايش در آمده بودند اما در مورد ديگر هنرمندان، اوضاع مشابه نبود. آثار محدود و انتخابي از 4 گرافيست ديگر از امريکا، هلند و کره گرداوري شده بودند.
روش انتخاب آثار مشخص نبودند، به صورتي که حتي آثار مطرح هنرمندان که در لوح هاي آويزان به ديوار در ورودي هر گالري که معرف آثار و زندگينامه آن هنرمند بودند را نيز نمي شد بين آثار به نمايش در آمده پيدا نمود.
با وجود تمام نارسائي ها در برگزاري نمايشگاه، بيننده مي توانست به وضوح اختلاف روش کار گرافيست ها در قاره هاي مختلف را ببيند. رنگ هاي مرده در کارهاي مميز، رنگ هاي شارپ و استفاده از تمام ابزار هاي نمايشي اعم از نوشتار، عکس، و کارتون در آثار اروپائي و امريکايي، و استفاده از حروف نوشتاري در آثار هنرمند کره اي قابل ملاحظه بودند.
 
 
| | Email



Wednesday, January 21, 2004
  قرار غير شبکه اي، بعد از افتضاحي که در قرار شبکه اي هفنه گذشته اتفاق افتاد، تصميم ندارم تا زماني که از قرار گذاشتن خودم مطمئن نشدم قرار جديد اعلام کنم. اما نمايشگاه گرافيک در موزه هنرهاي معاصر کماکان به راه است و من هم قصد دارم فردا به ديدن آثار اون برم. زمان خاصي را براي اينکار در نظر نگرفتم اما فردا رفتن من قطعي است. اگر کسي دوست داشت که با هم به ديدن آثار موزه بريم، با Comment من رو باخبر کند، خوشحال مي شوم.

 
 
| | Email



Tuesday, January 20, 2004
  در نیم کره جنوبی،

 



 




A sunbather walks along the shorefront of Copacabana beach in Rio de Janeiro, January 18, 2004. While snow storms and extreme cold conditions have hit sections of the northern hemisphere, temperatures in Rio have reached into the mid-to-upper 30's Celsius (upper 90's Fahrenheit).


 


A sunbather walks
along the shorefront of Copacabana beach in Rio de Janeiro, January 18, 2004.
While snow storms and extreme cold conditions have hit sections of the northern
hemisphere, temperatures in Rio have reached into the mid-to-upper 30's Celsius
(upper 90's Fahrenheit). REUTERS/Bruno Domingos


 

 
 
| | Email



  اندر مبحث وبلاگ نويسي، براي کساني که سابقه طولاني تر در استفاده از شبکه هاي کامپيوتري همگاني دارند، BBS، نامي آشناست.
شبکه هاي BBS، ابزارهاي نسبتا قديمي تر براي ارتباط بين ماشين هاي کامپيوتري بودند که در زمان پيش از اينترنت بسيار مورد توجه کاربران بودند.
در شبکه هاي BBS کاربران با شناسه خود در شبکه معرفي مي شدند، به همين دليل، هر کاربر صاحب يک شخصيت مجازي(بيشتر مواقع متناسب با نام کاربري خود) مي شد که ديگران او را از- و – با آن نام مي شناختند. به دليل نوع پياده سازي شبکه هاي BBS کاربران معمولا از يک شهر يا حتي يک محله خاص اما در محيطي مجازي با يکديگر ارتباط برقرار مي کردند و حتي ممکن بود که قرار هاي شبکه اي را ترتيب می دادند که اعضا به همراه افراد مهمان مي توانستند در آن قرار هاي شرکت کنند. در بيشتر اين قرار ها نيز افراد با شناسه هاي شبکه اي خود معرفي مي شدند به صورتي که ممکن بود دو نفر که ارتباط شبکه اي نزديکي با هم دارند هيچ گاه از نام واقعي يکديگر با خبر نشوند.

دنياي اينترنت امکان اينگونه ارتباط بر قرار کردن را به کاربران نمي دهد. به دليل ماهيت چهاني ابنترنت، امکان محلي بودن به معنايي که در شبکه هاي BBS بود وجود ندارد و اين امر در تمام ارکان ارتباطات جديد تاثير گذار بوده است.

کاربران جديد از امکانات جديد تر براي ارتباط استفاده مي کنند و يکي از جديدترين اين امکانات وبلاگ است.
وبلاگ از روز نخست راه اندازي تا کنون به طرق مختلف با ارتباطات در شبکه هاي BBS و خصوصا انجمن هاي BBS مقايسه مي شده. اما امروزه به عقيده من ماهيت جديد خود را باز يافته است.

در يک محيط BBS کاربران ارتباطي مجازي با يکديگر برقرار مي کردند ولی در نهايت گفتگوئي شايد نه رودررو اما مستقيم بين دو فرد در مي گرفت. اما در وبلاگ نوسي، چنين مي نمايد که خود وبلاگ، جداي از نگارنده آن، هويتي مستقبل مي يابد. تا آنجا که وجود دارند وبلاگ هايي که چند نفر نگارنده، مطالب آنها را فراهم مي نمايند.

ممکن است که دو نفر بدون آنکه يکديگر را بشناسند، ببينند يا حتي گفتماني با يکديگر داشته باشند، صاحب وبلاگ هايی دوست باشند، و جالب تر آنکه امکان آن وجود دارد که يک وبلاگ امکان آشنايي دو وبلاگ ديگر را فراهم آورد بدون آنکه صاحبان آنها با هم ارتباطي برقرار کرده باشند.

اين نشاندهنده نوع بسيار جديد و انتزاعي، از تبادل افکار در هزاره جديد است، که در آن افکار مردم جداي از ذهنشان ماهيتي مستقل مي يابند و زندگي جداگانه اي را تجربه مي کنند.
 
 
| | Email



Monday, January 19, 2004
  فکر کردن در ساعات اداري، گاهي اوقات حرف زدن و گاهي هم نوشتن آدم رو خالي مي کنند. الان هم من سر کار هستم و در حال طراحي جزئيات زير سيستم هاي پروژه اي که مديريتش رو دارم. طبق معمول موقع کار کردن دارم به موسيقي گوش مي دهم و مثل خيلي از اين اوقات، Sarah Brightman، نوع موسيقي اين زن آدم رو به فکر کردن وا مي داره، به دليل نوع کار ما که به خلاقيت ذهني وابستگي زياد داره گوش کردن به اين نوع موسيقي مي تونه خيلي به بالا رفتن تمرکز حواس در من کمک کنه. اما امروز، مشابه روال چند وقت گذشته، پرواز خيال، من رو به جاهاي ديگري مي برد. تا جايي که تصميم گرفتم که براي چند دقيقه اي کار رو تعطيل کنم و مطلب جديد براي وبلاگ بنويسم.
.
.
.
گاهي دلايل زيادي براي زندگي وجود ندارند و يا اينکه اين دلايل کمرنگ مي نمايند. گاهي زندگي با نبود دليل براي ادامه دادن، باز هم ادامه پيدا مي کنه، به نظر من نه به خاطر مقدس بودن اون بلکه به خاطر، مستقل بودن ماهيت زندگي از مفاهيم عقلاني است.

اين افکار هميشه من رو ياد ترانه اي از PINK FLOYD مي اندازند که در اون ميگه:

آيا هيچگاه خسته شده اي که از پشت اين چشمان به دنيا خيره شوي؟
نگران نباش،
هيچکس براي ابد زنده نمي ماند،
 
 
| | Email



  در باب مشکلات وبلاگ ونيسي، يکي اينکه اگر يک روز يا بيشتر مطلب ننويسيد مردم عادت به خواندن وبلاگ شما را از دست مي دهند و ديگر آنکه عادت به نوشتن در خود شما هم کمتر مي شود.  
 
| | Email



Friday, January 16, 2004
  برای شنيدن نطق پيش از دستور اينجا را کليک کنید،  
 
| | Email



  خودسرکاري + پوزش بسيار، تا حالا در مورد خوددرگيري زياد شنيده بودم اما خودسرکاري نديده بودم. يعني نديده بودم که کسي خودش رو سرکار بزاره، تا امروز صبح که من تونستم خودم رو و البته شايد عده ديگري رو که اميدوارم من رو ببخشند سرکار بزارم.
يعد از چند روز تبليغ براي قرار موزه هنرها، امروز من ساعت 9:45 سرقرار حاضر شدم، اما در کمال ناباوري ديدم که موزه تعطيل است، جلوتر که رفتم متوجه شدم که ساعت کار موزه جمعه ها از ساعت 14:00 الي 18:00 است، که خود جاي سخن دارد. به هر حال من تا ساعت 10:00 دم در موزه منتظر ماندم تا اگر کسي براي قرار به اونجا بياد از او معذرت خواهي کنم. در اين ميان هم يک خانم جوان کنجکاوانه جلو آمد و از من پرسيد موزه تعطيله؟ و من هم در جواب گفتم که ساعت دو باز ميشه و آقاي ديگري هم وقتي که من داشتم کم کم بر مي گشتم در ورودي پارک لاله از من ساعت رو پرسيد که من ساعت 10:00 رو اعلام کردم. به هر حال اگر آن آقا و خانم هم براي شرکت در قرار موزه آنجا آمده بودند بدين وسيله از آنها معذرت مي خوام و اگر هم بعد از ساعت 10:00 کسي براي شرکت در قرار به اون محل رفته باشه باز هم پوزش مي خواهم.

به دليل اينکه روي اعلام قرار هيچ کامنتي دال بر شرکت در اون نداشتم، طبيعتا امکان برآورد تعداد شرکت کنندگان در دست نبود و نمي دانستم که بايد منتظر چند نفر بمانم. به همين دليل، بعد از ساعت 10:00 به خانه برگشتم.

به هر تقدير، گزارش اولين قرار شبکه اي وبلاگي من بجاي اينکه در مورد شرکت کنندگان و آثار هنري درون موزه باشه به معذرت خواهي از وبلاگ خون ها ختم شد.

 
 
| | Email



  Wallpaper هفتگی، TV,


 
 
| | Email



Thursday, January 15, 2004
  از بهنود، روز ششم، روز مريخ  
 
| | Email



 

Thought you might howl as much as I did.........


INSTALLING HUSBAND 1.0

Dear Tech Support,

Last year, I upgraded from Boyfriend 5.0 to Husband 1.0 and
noticed a distinct slow down in overall system performance - particularly in the
flower and jewellery applications, which operated flawlessly under
Boyfriend 5.0. In addition, Husband 1.0 uninstalled many other valuable programs,
such as Romance 9.5 and Personal Attention 6.5 and then installed undesirable
programs such as NFL 5.0, NBA 3.0 and Golf Clubs 4.1. Conversation
8.0 no longer runs, and Housecleaning 2.6 simply crashes the system.
I've tried running Nagging 5.3 to fix these problems, but to no avail.
What can I do?
Signed,
Desperate


Dear Desperate,
First, keep in mind; Boyfriend 5.0 is an Entertainment Package,
while Husband 1.0 is an Operating System. Please enter the command:
"http:I Thought You Loved Me.htm" and try to download Tears 6.2 and don't
forget to install the Guilt 3.0 update.
If that application works as designed, Husband 1.0 should then
automatically run the applications Jewellery 2.0 and Flowers
3.5, But remember, over use of the above application can cause Husband
1.0 to default to Grumpy Silence 2.5, Happy Hour 7.0 or Beer 6.1. Beer
6.1 is a very bad program that will download the Snoring Loudly Beta.
Whatever you do, DO NOT install the Mother-in-law 1.0. It runs a
virusin the background that will eventually seize control of all your
system resources.
Also, do not attempt to reinstall the Boyfriend 5.0 program.
These are unsupported applications and will crash Husband 1.0.
In summary, Husband 1.0 is a great program, but it does have
limited
memory and cannot learn new applications quickly.
You might consider buying additional software to improve memory and
performance. We recommend Hot Food 3.0 and Lingerie 7.7.
Good Luck,
Tech Support

 
 
| | Email



  يکم فلسفه، از اين به بعد يکم فلسفه هم خواهيم داشت. يکي از عادت هاي من مطالعه در تاکسي است. اين چند روزه کتاب "شهريار" از فيلسوف بزرگ ايتاليايي "ماکياوللي" رو دارم مي خوانم. چند وقت پيش اين نسخه از "شهريار" را از يکي از دوستان قرض گرفتم و بايد اينجا بگم که اين نسخه ويرايش دوم از ترجمه "داريوش آشوري" از "شهريار" است که مانند بقيه ترجمه هاي "داريوش آشوري" با دقت و با نثر بسيار عالي نوشته شده است.
در اينجا فصل چهارم اين کتاب رو چاپ مي کنم.

چرا در پادشاهي داريوش، که به دست اسکندر افتاد، پس از مرگ اسکندر مردم بر جانشينان وي نشوريدند

با در نظر داشتن دشواري هاي نگاهداري از يک کشور نوبنياد، برخي چه بسا از اين در شگفت باشند که چرا پس از مرگ اسکندر، که در اندي سال فرمانرواي تمامي آسيا شد، در چنين قلمروي که هنوز آرام نگرفته بود، به خلاف انتظار، تمامي کشور نشوريد و جانشينان اش آسوده خاطر فرمانروايي کردند و جز درگيري هايي که از سر همچشمي ها و جاه طلبي ها ميان خود داشتند، گرفتاري ديگري پيش نيامد.
پاسخ من اين است که شهرياري هايي که در تاريخ از آن ها ياد شده کارشان بر دو گونه گشته است: يا به دست پادشاهي که مردم همه بندگان اوي اند و وزيران اش در سايه ي مرحمت و رخصت او در گرداندن پادشاهي دست دارند، يا به دست شهريار و بزرگ زادگان، بزرگ زادگاني که جايگاه والاي خويش را نه در سايه ي شهريار به دست آورده اند که از نياکان شان به ارث برده اند. اين بزرگ زادگان از خود ملک و رعيت دارند و رعايا ايشان را خداوندگار خود مي شناسند و بطبع بديشان مهر مي ورزند. اما، در کشور هايي که به دست يک شهريار و بندگان اش گردانده مي شوند، شهريار را اقتدار بيشتري ست، زيرا که در تمامي کشور تنها اوست که همه سرسپرده ي وي اند و ديگران را مردم به نام وزير و دبير مي شناسند و از ايشان فرمان مي برند و مهري ويژه بديشان ندارند.
نمونه ي اين دو گونه حکومت در روزگار ما پادشاهي ترک است و پادشاهي فرانسه. بر پادشاهي ترک يک تن فرمان مي راند و ديگران همه بندگان اوي اند. وي کشور خود را به سنجاق ها بخشبندي مي کند و به هر يک فرمانروايي مي فرستد و آنان را به خواست خود جابجا مي کند. اما پيرامون شاه فرانسه را بزرگ زادگاني گرفته اند از تبار کهن که رعايا ايشان را مي شناسند و بديشان مهر مي ورزند، و هر يک را جاه و دستگاهي ست موروثي که شاه از ايشان وا نمي تواند ستاند مگر آنکه خويشتن را به خطر اندازد. از اينرو، چون اين دو را با هم بسنجند بينند که گرفتن کشور ترک دشوار است، اما اگر کسي آن را گرفت نگاه داشتن آن آسان است. حال آنکه کشور فرانسه را از چندين جهت آسانتر مي توان گرفت، اما نگاه داشتن آن دشواري هاي بزرگ دارد.
علت دشواري دستيابي به پادشاهي ترک آن است که در آنجا امکان آن نيست که اميران محلي يک کشورگشاي بيگانه را به درون فراخوانند، و نيز، به دلايلي که ياد کرديم، نمي توان اميد بست که پيرامونيان فرمانروا بر وي بشورند و به دشمن پيوندند. و دليل آن همان است که گفتيم: اينان بندگان سرسپرده ي خداوندگار خويش اند و به خيانت واداشتن شان دشوارتر است، و نيز اگر خيانت کنند وجودشان سودي چندان ندارد، زيرا، به همان دليل هايي که گفتيم، مردم از ايشان پيروي نکنند. از اينرو، هر که به کشور ترک بتازد مي بايد به خاطر داشته باشد که با کشوري يکپارچه رويارو خواهد گشت و به نيروي خود پشتگرم مي بايد بود نه گسيستگي نيروي حريف. اما سلطان ترک چون در ميدان جنگ شکست خورد و از پاي در آيد و ديگر لشکري فراهم نتواند آورد، چيزي در ميان نخواهد بود تا خاطر را نگران دارد، مگر خاندان سطان که آن نيز چون از ميان برداشته شود از کسي ديگر نمي بايد هراسيد، زير ديگران را در چشم مردم جايگاهي نيست و همانگونه که هيچ کشور گشا پيش از گشودن آن کشور اميدي به ياري ايشان نمي تواند داشت، پس از آن نيز هراسي از ايشان به دل نمي بايد داشت.
اما در پادشاهي هايي که حکومتي همچون فرانسه دارند ضد اين رخ مي دهد. يعني با همراه کردن يکي از بارون ها به آساني راه بدان کشور مي توان گشود، زيرا هميشه کساني را مي توان يافت که از روزگار ناخشنود اند و خواهان دگرگوني آن اند. چنين کساني، به دليل هايي که گفتيم، دروازه هاي کشور را به روي ات توانند گشود و راه پيروزي را هموار توانند گردانيد، اما پس از آن چون سلطنت خويش را پايدار خواستي کرد دشواري هاي بي شمار روي خواهد نمود، چه از سوي آنان که به ياري ات برخاسته اند چه از سوي سرکوب شدگان. از ميان برداشتن خاندان شاهي نيز بس نخواهد بود، زيرا هنوز والاتباران هستند و سر به شورش توانند برداشت و از آنجا که نه ايشان را خرسند تواني کرد و نه از ميان تواني برداشت، چون فرصت دست دهد، دولت را از چنگ ات خواهند ربود.
اکنون، اگر در کار دولت داريوش بنگريد خواهيد ديد که آن نيز همانند کشور ترکان بود و بر اسکندر بود که نخست لشکراش را بکشند و کشور اش را بستاند. و چون پيروزي فراچنگ آمد و داريوش کشته شد، به همان دليل هايي که برشمرديم، عنان دولت بي درد سر در کف اسکندر قرار گرفت. و اگر جانشينان اش همپشت مي بودند، بي دردسر از آن بهره مند مي گشتند، زيرا هيچ فتنه اي در ميان نبود جز آن که خود مي انگيختند.
اما نگاه داشتن کشوري با ساماني همچون فرانسه بدين آساني نيست. در اسپانيا و فرانسه و يونان چه شورش ها که به ضد روميان برپا نشد، زيرا که هر يک از اين کشورها از شهرياري هاي بسيار ترکيب يافته بود و تا روزگاري که يادشان در خاطره ها زنده بود حکومت روميان را پايه اي استوار نبود و آنگاه استواري يافت که فرمانروايي ايشان پايدار گشت و نيرو گرفت و ياد آن شهرياري ها به فراموشي سپرده شد. سپس، هرگاه ميان روميان جنگي در مي گرفت، هر طرف به نسبت قدرت خويش از پشتيباني سرزمين هاي گشوده برخوردار مي شد و از آنجا که خاندان هاي فرمانرواي پيشين ديگر در ميان نبودند، جز روميان سروري بهر خويش نمي شناختند.
با به خاطر داشتن اين نکته ها، چه شگفتي ست اگر ببينيم که اسکندر چه آسان آسيا را در چنگ نگاه داشت، حال آنکه پورهوس و کشورگشاياني چون او را چه دشواري ها براي نگاه داشتن گشوده هاي خويش در پيش بود، چه اين داستان چندان به کم-و-بيشي هنر کشورگشا بازبسته نيست که به چند-و-چون سرزمين هاي گشوده.
 
 
| | Email



  سانسور، امروز هرکاري کردم نتونستم که وارد وبلاگ خودم و وبلاگ هاي ديگري که مي شناختم بشم. به ناچار به دنبال ابزاري براي دور زندن فيلتر هاي موجود شدم تا بتونم وبلاگ خودم رو بخونم. اگر شما هم دچار اين مشکل شديد مي تونيد از آدرسي به نام "Hasanagha" در قسمت "بقيه همه فن حريف ها" استفاده کنيد.  
 
| | Email



  شور فرو نشسته، شعور باقی است، این هم بعضی خبر ها در مورد انتخابات که در پیش است.

ادامه تحصن نمايندگان مجلس ايران

آمريکا در باره رد صلاحيتها اظهار نظر کرد

معاونان و مشاوران خاتمی در ميان تحصن کنندگان

شور فرو نشسته، شعور باقی است  
 
| | Email



  قرار شبکه اي، بازم قرار فردا رو اعلام مي کنم، ساعت 10 صبح، درب موزه هنرهاي معاصر براي تماشاي نمايشگاه 5 گرافيست از 3 قاره جهان. ضمنا دوستاني که قصد شرکت در قرار خيره در کانون پرورش فکري در خيابان حجاب رو دارند مي تونند اين قرار رو هم بيان و برعکس دوستاني که در اين قرار شرکت مي کنند مي تونند بعد از ديدن نمايشگاه به کانون پرورش فکري در خيابان حجاب براي قراره خيره بروند. قرار است که در آن قرار هديه تهراني و کلي آدم معروف ديگه هم بيان.  
 
| | Email



Wednesday, January 14, 2004
  ارتباطات، نمي دونيم که ميشه اين جمله رو قبول کرد، که اکثر جنگ هاي دنيا در اثر سوء تفاهم بوجود آمده اند؟
از طرف ديگربه عقيده من، درک متقابل از همديگر نشانه فرهنگ بالاتر در رفتار اجتماعي است و اين امر با گسترش ارتباطات در جامعه قابل ارتقاع است. بنابراين به نظر من، براي توسعه فرهنگي در جامعه نياز داريم که ارتباطات را در جامعه گسترش بديم. يا جوامع توسعه يافته تر از نظر فرهنگي به گسترش ارتباطات در جامعه بيشتر اهميت مي دهند.
ارتباطات و فرهنگ، موضوعيه که مي خوام در روز هاي آينده بيشتر در موردشون صحبت کنم و براي آعاز بحث اينجا اشاره اي به اون کردم.
 
 
| | Email



Monday, January 12, 2004
  قرار شبکه ای، اولين قرار شبکه اي وبلاگي من هم بدين وسيله اعلام مي شود.

موضوع قرار: موزه هنرهاي معاصر(نمايشگاه 3 گرافيست از 5 قاره جهان)
زمان: ساعت 10 صبح جمعه آينده
مکان: دم در موزه هنرهاي معاصر
 
 
| | Email



Sunday, January 11, 2004
  Fortuna, حتما تا کنون اين قطعه رو شنيديد، متن اصلي و انگيليسي اون رو اينجا خواهيد خواند و ترجمه اون رو هم چند روز ديگه توي همين صفحه پيدا کنيد. ضمنا اگر کسي ترجمه بهتري از اون رو داره به من خبر بده خوشحال مي شم. براي ديدن وب سايت اصلي مربوط به قطعه Fortuna که در زير متن اون رو مي بينيد اينجا رو فشار دهيد.


1. Fortuna Imperatrix Mundi (Fortune, Empress of the World)



O Fortuna (Chorus) O Fortune


 


O Fortuna O Fortune,
velut luna like the moon
statu variabilis, you are changeable,
semper crescis ever waxing
aut decrescis; and waning;
vita detestabilis hateful life
nunc obdurat first oppresses
et tunc curat and then soothes
ludo mentis aciem, as fancy takes it;
egestatem, poverty
potestatem and power
dissolvit ut glaciem. it melts them like ice.

Sors immanis Fate - monstrous
et inanis, and empty,
rota tu volubilis, you whirling wheel,
status malus, you are malevolent,
vana salus well-being is vain
semper dissolubilis, and always fades to nothing,
obumbrata shadowed
et velata and veiled
michi quoque niteris; you plague me too;
nunc per ludum now through the game
dorsum nudum I bring my bare back
fero tui sceleris. to your villainy.

Sors salutis Fate is against me
et virtutis in health
michi nunc contraria, and virtue,
est affectus driven on
et defectus and weighted down,
semper in angaria. always enslaved.
Hac in hora So at this hour
sine mora without delay
corde pulsum tangite; pluck the vibrating strings;
quod per sortem since Fate
sternit fortem, strikes down the string man,
mecum omnes plangite! everyone weep with me!



2. Fortune plango vulnera (I bemoan the wounds of Fortune)





Fortune plango vulnera I bemoan the wounds of Fortune
stillantibus ocellis with weeping eyes,
quod sua michi munera for the gifts she made me
subtrahit rebellis. she perversely takes away.
Verum est, quod legitur, It is written in truth,
fronte capillata, that she has a fine head of hair,
sed plerumque sequitur but, when it comes to seizing an opportunity
Occasio calvata. she is bald.

In Fortune solio On Fortune's throne
sederam elatus, I used to sit raised up,
prosperitatis vario crowned with
flore coronatus; the many-coloured flowers of prosperity;
quicquid enim florui though I may have flourished
felix et beatus, happy and blessed,
nunc a summo corrui now I fall from the peak
gloria privatus. deprived of glory.

Fortune rota volvitur: The wheel of Fortune turns;
descendo minoratus; I go down, demeaned;
alter in altum tollitur; another is raised up;
nimis exaltatus far too high up
rex sedet in vertice sits the king at the summit -
caveat ruinam! let him fear ruin!
nam sub axe legimus for under the axis is written
Hecubam reginam. Queen Hecuba.


 
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger