دوم خرداد،
داشتم به تقويم نگاه مي کردم، روز دوم خرداد توجه من را به خود جلب کرد. اول، سوم خرداد يادم اومد که روز آزادسازي خرمشهر است. اما يک کم که فکر کردم به خاطر آوردم که دوم خرداد مهم تره.
دوران دانشکده ، زماني که هنوز دوم خرداد در تاريخ ثبت نشده بود. آن زمان دوم خرداد تنها يک روز مانده به سوم خرداد بود. سر يکي از کلاس هاي درس، که خيلي شلوغ هم بود، دير رسيده بودم. توي دانشکده ما، آنقدر تمدن وجود داشت که دختران و پسران روي يک سري از صندلي ها، به شرط رعايت يک صندلي فاصله بشينند.
من، آنروز خط قرمز را شکستم و جاي خالي بين خواهران و برادران را پر کردم. سمت چپ من چندتا از دختر هاکه بيرون از دانشکده ازدوستان بودند و سمت راست هم پسرهاي بهت زده نشسته بودند.
از جلسه بعد، مکان آن کلاس را به سالن بزرگتري انتقال دادند و پيش از شروع کلاس يکي از برادران در گوش من گفت : "باز هم پيش خواهران ميشينيد؟" من هم با پر رويي بيشتر گفتم: "اگر جا نبود، بله!"
آن زمان جامعه مدني نبود، در دانشکده ما، کساني که آداب معاشرت با جنس مخالف را بلد نبودند، و شايد ته دل خود، به ديگر دانشجويان رشک مي ورزيدند، دم در ورودي دانشگاه سر تا پاي وروديان را برانداز مي کردند و مواظب بودند که شان دانشجو حفظ گردد.
هنوز، وقتي يکي از همکاران، با ظاهر نا آراسته، مقنعه و پوشش عجيب ديده مي شود، بدون سوال کردن مي توان فهميد به دليلي گذرش به دانشگاه افتاده است.
لينک ها:
پرنس چارلز حیاکن، انگلیس رو رها کن
وبلاگ عکس لیلا خانم
هفت سال گذشت؛ آيا اهداف اصلاحات تغيير کرده است؟
همكاري مايكروسافت و اوراكل، ايلنا
دوم خرداد (1)