هـــمـــه فـــن حـــريف



Tuesday, November 14, 2006
  لطیفه،


مهندسان نرم افزار کامپیوتر چطور فیل شکار می کنند؟
این دسته شکار فیل را بر
اساس اجرای الگوریتم زیر انجام می دهند :
گام 1) برو به آفریقا
گام 2) از دماغه رود نیل ( جنوبی ترین نقطه آفریقا ) شروع کن
گام 3) به سمت شمال حرکت کن و هر منطقه را از غرب به شرق بپیما .
گام 4) در هر گذر ،
الف – هر حیوانی را که می بینی شکار کن .
ب – آن را با فیل مقایسه کن .
ج – اگر با هم برابر بودند کار تمام است و گرنه برو به گام 3 .
برنامه نویسان با تجربه ، ابتدا یک فیل را در قاهره (شمال آفریقا) قرار می دهند تا مطمئن شوند که الگوریتم فوق خاتمه می یابد

 
 
| | Email



Monday, October 30, 2006
  فيلترينگ،


شايد تنفر انگيز ترين كلمه اي كه روزانه مي شنويم همين باشد. اما مي توان به فيلترينگ به گونه اي ديگر نيز نگاه كرد.

نخست آنكه سايت هاي انترنتي چگونه فيلتر مي شوند؟
پاسخ آن است كه نرم افزارهايي (يعني برنامه هاي كامپيوتري خاصي) وجود دارند كه اين كار را انجام مي دهند. يعني با قرارگرفتن سر راه عبور اطلاعات كلمات غير مجاز را شناسايي نموده اطلاعاتي را كه شامل اين كلمات باشند را فيلتر مي نمايند.

توجه داشته باشيد كه اين برنامه كامپيوتري باهوش نيست (يا حد اقل به اندازه انسان با هوش نيست) و مي توان از راه هاي گوناگون او را گول زد.
نكته ديگر اينكه برنامه هاي مربوط به فيلترينگ را كشور هايي مانند ايران يا چين (كه محدود ترين كشورهاي دنيا در زمينه ارتباط اينترنت هستند) ننوشته اند بلكه كشورهاي بسيار پيشرفته (و آزاد) دنيا مثل امريكا و آلمان نوشته اند. منظور شركت هاي توليد كننده اين نرم افزار ها نه محدود ساختن عموم مردم از دسترسي به اطلاعات بلكه برعكس جلوگيري كودكان و افراد زير سن قانوني به محتوي سايت هاي پرنوگرافي در مدارس يا كارمندان شركت ها و ادارات از سر زدن به چنين سايت هايي در ساعات اداري است. در حالي كه دسترسي عموم مردم به همه بخش هاي اينترنت بدون هيچ محدوديت باز است.

در ايران و چين براي توليد نرم افزارهاي عمومي فيلترينگ تلاش هايي انجام شده است.

بنابر مطالب بالا، از انجايي كه نرم افزارهاي فيلترينگ نخست براي جلوگيري از دسترسي به سايت هاي پرنوگرافيك نوشته شده اند و دوم، براي كار در شبكه هاي محلي در سطح ملي، براي محدود سازي هر آنجه كه دولت ها خوش ندارند كارآيي خوبي ندارند.

در واقع راه هاي بسيار زيادي براي عبور، دور زدن و گول زدن فيلتر وجود دارد. در اينجا قصد تدريس راه هاي عبور از فيلتر را ندارم. بلكه بيشتر هدف ام باز گو كردن اين مطلب است كه اگر فيلتر را به عنوان روبوتي برنامه ريزي شده در نظر بگيريد هميشه راه حل هاي جالب براي گول زدن آن را خواهيد يافت و به ياد داشته باشيد كه طرف فيلتريگ ملي ميليون ها نفر كاربر عصباني است كه اگر دست به دست هم دهند مي توانند سوراخ هاي گوناگون فيلتر را شناسايي كرده از جهات مختلف آن را هدف قرار دهند و شايد روزي آن را بطور كامل از كار اندازند.

 
 
| | Email



Friday, October 27, 2006
  ايراني،


روي اين آدري كليك كنيد www.google.com بله همان گوگل خودمان است. و در قسمت جستجوي آن بنويسيد "ايراني" و كليد Search را فشار دهيد. با كمال تعجب در چندين صفحه اول فقط چند سايت فارسي زبان مي يابيد كه از اين كلمه استفاده كرده باشند.
حال براي مثال اسم خود را تايپ كنيد (به فارسي) يا حتي تايپ كنيد "كونم" البته براي اينكه فيلتر جلوي آن را نگيرد يك حرف بيخودي مثلا ' به ته آن اضافه كنيد. و ببينيد ماشالله چقدر طرفدار دارد.
اين هم درس امروز.

 
 
| | Email



Sunday, October 22, 2006
  بدون عنوان،


انرژی هسته ای حق مسلم ماست.
محدودیت در سرعت دسترسی کاربران به اینترنت.
اسرائیل به زودی نابود می شود.
دختربچه 17 ساله محکوم به اعدام نمایشگاهی نقاشی برگزار نموده که بیگناهیش و احساسش از کشته شدن را اعلام نماید.
مرگ بر امریکا.
سایت های خبری مهم فارسی زبان فیلتر شده اند.
...
آنتن های مخصوص دریافت شبکه های ماهواره ای جمع آوری می شوند.
روزنامه .. بعد از .. شماره تعطیل شد.

 
 
| | Email



Tuesday, October 17, 2006
  حیواناتی به نام ایرانی،


متاسفانه از سرزمینی هستم و به زبانی حرف می زنم که متعلق به حیواناتی وحشی به نام ایرانی است.
شب راحت سر به بستر می گذاریم، احیا می گیریم و با نام خدا روزه می گیریم و نماز می خوانیم در سر زمینی که احمد باطبیش تنها به جرم نشان دادن پیراهن خونی هم کلاسی به اعدام محکوم شد و بعد که مورد لطف قرار گرفت اکنون در زندان برای انجام مداوای پزشکی باید سیصد میلیون تومان وثیقه بگذارند تا در بیاید.

خبر زیر را که می خواندم می دیدم که این مام وطن چه کثافت هایی را پروانده و همه در لجن زندگی روزمره چنان بی تفاوت در هم می لولیم.

همسر احمد باطبی از مرخصی دو روزه وی برای ادامه درمان خبر داده است.سمیه بینات، همسر احمد باطبی درگفتگویی با سایت فارسی بی بی سی گفت که احمد باطبی با وثیقه سیصد میلیون تومانی برای دو روز مرخصی از زندان آزاد شده است.احمد باطبی در جريان اعتراضهای دانشجويی هيجدهم تير 1378(1999) در تهران بازداشت شد و ابتدا به اعدام محکوم گرديد اما اين حکم در مراحل بعدی دادرسی به پانزده سال زندان تقليل يافت.خانم بینات در این گفتگو اعلام کرد که با گرو گذ�! �شتن یک سند صد میلیون تومانی دیگر به همراه وثیقه 200 میلیون تومانی قبلی امکان آزادی چهل و هشت ساعته احمد باطبی فراهم آمده است.

 
 
| | Email



Sunday, October 15, 2006
  ملت با شعور،


داشتم خبر مربوط به معلم جواني رو در يورك شاير بريتانيا مي خوندم كه در سر كلاس حاضر به برداشتم رو بنده از چهره خود نبوده طوري كه شاگردان كلاس گاهي متوجه منظور او نمي شده اند. درحالي كه در كشور هاي سنتي اسلامي مثل ايران هم معلم ها و استادان دانشگاه از رو بنده براي رفتن سر كلاس استفاده نمي كنند.
اين ماجرا در ادامه درخواست جك استرا رهبر حزب كارگر در مجلس عوام بريتانياست كه از زنان مسلمان در محدوده انتخاباتي خود خواسته بود كه در جلسات عمومي از روبنده استفاده نكنند تا ديگران بتوانند حركات چهره (يا همان Body Language) آنان را ديده با آنان ارتباط مستقيم (رو در رو) برقرار كنند.
اين بحث كم كم داغ مي شود كه روبنده و چدار كامل (سرتاسري) تا چه حد باعث جدايي جنسي (كه در بريتانيا خلاف قانون است) و فاصله بين جامعه مسلمان و بقيه جامعه بريتانيايي مي شود.
برخلاف داستان چندسال پيش در فرانسه كه والدين و معلمان به خيابان ريختند و گفتند تا زماني كه شاگردان محجبه در مدارس هستند ما به سر كلاس نمي رويم (كه البته مبتني بر قانوني 110 ساله در فرانسه بود كه هر گونه تبليغ مذهبي را در مدارس دولتي فرانسه ممنوع مي كرد) اينبار جامعه بريتاينايي به آرامي و با حوصله با اين موضوع برخورد مي كند.
طبق نظرسنجي كه روزنامه گاردين انجام داده 53 درصد مردم بريتانيا با نظر جك استرا موافق هستند و معتقدند كه چادر و روبنده باعث جدايي جامعه مسلمان از بقيه جامعه مي شود ولي 75 درصد مردم با ممنوعيت استفاده از چادر در خارج از خانه مخالف بوده اند.
در اين بين كن لوينگستون شهردار لندن نيز به صف مبارزه عليه روبنده پيوسته و از جامعه مسلمانان خواسته كه خود اين پوشش را كنار گذارند هرچند شهردار نيز معتقد است كه تغيير بايد درون جامعه مسلمان روي دهد نه آنكه از بيرون به آن تحميل گردد.
اينكه مشكل جديدي به نام اسلام افراطي مردم اين كشور را به وحشت انداخته و اينكه بيشتر بمب گذاران انتخاري جوان هاي مسلماني بوده اند كه درون جامعه بريتانيايي بزرگ شده اند، مردم اين كشور را بر آن داشته تا نسبت به ريشه هاي اين مسئله حساس شوند و در پي چاره بگردند، اما به جاي رفتارهاي نسنجيده و از روي احساسات هر قدم را با فكر و مشورت و بحث آزاد در رسانه ها به پيش مي برند طوري كه حتي برخي از رهبران مسلمان نيز با نظر جك استرا موافقت كرده اند ولي گفته اند كه تغييرات نياز به زمان دارد.

خاصيت دنياي ارتباطات جهاني اين است كه در آن سوي دنيا مي توان درس هاي بسيار از مردمي گرفت كه هر تصميمي را با فكر نه احساس و پيشداوري مي گيرند.

 
 
| | Email



Tuesday, October 10, 2006
  مرز توهین،


خیلی جالبه که بعضی از دوستان با قاطعیت میگند توهین را باید پاک کرد. زیاد موافق نیستم، اون رو هم که مهدی گفته تا حدی قبول دارم ولی باز هم می گم که پاک کردن به شدت بر خلاف میل باطنیم است.
معتقدم که باید مرز توهین را خیلی دور برد، این روز ها مد شده هرکسی حرفی برخلاف میل ما بزنه توهین شده به ما و باید برخورد کنیم و ... همه نشریاتی در این سال ها در ایران بسته شده اند بر این پایه فرهنگی بوده.
توهین به عقیده مردم یا توهین به مقدسات معنی نداره و توهین به شخصیت دیگران نیز تنها وقتی معنی پیدا می کنه که اون شخص خود شاکی باشد. در غیر این صورت هیچ حرفی توهین آمیز نیست.
آنچه را برخلاف میلم پاک کردم با سلیقه خودم توهین آمیز نسبت به نژاد مردمی می دانستم که در شان مطالب این وبلاگ نبود.
صبر و تحمل خیلی مهم تر از پاک کردنه، دلیلی هم نمی بینم که اگر کسی از نوشته دیگری ناراحت شد یا خوشش نیامد مجبور به سانسور آن نوشته باشم.

 
 
| | Email



Sunday, October 08, 2006
  توهين ممنوع،


من بر خلاف ميل باطنيم و با اينكه دوستان ديگه وبلاگ نويس معمولا اين كار رو نمي كنند، مجبور شدم كامنت مهديس رو كه اتفاقا قصد مطرح كردن موضوعات جالبي داشت رو حذف كنم. چون هم به مذهب و از اون خيلي بد تر به نژاد مردم توهين كرده بود كه دومي اصلا برام قابل تحمل نبود.
از مهديس جون خواهش مي كنم كه كامنت جالب خودش رو با زبان آرام تر بدون توهين به ديگران دوباره مطرح كنند تا من و ديگران بيشتر با نظراتش آشنا بشيم.


 
 
| | Email



Thursday, October 05, 2006
  رمضان,


گاهي فكر كردن به ريشه هاي بعضي سنن به درك بهتر اون ها كمك مي كنه. به پيروي از ضد برساختگرايان عقيده ندارم كه هر نهاد اجتماعي به صورت عقلاني به منظور برآورده نمودن نيازي خاص يا رسيدن به هدفي خاص طراحي و اجرا شده است، كه چنين چيزي به هزاران دليل غير ممكن و حتي برخلاف عقل سليم جاري در سطح جامعه خواهد بود. به عكس، نهادها و رسوم اجتماعي در اثر تمرينات و شكست هاي جامعه و حذف رسوم ناسازگار با اوضاع و احوال روز تكامل مي يابند. عقل سليم جاري در جامعه (اين اصطلاح را به اين دليل به كار مي برم كه عقل سليم را موضوع انتزاعي و خارج از دانش مكتوم در بطن جامعه نمي دانم) با اين رسوم و نهاد ها همزيستي خواهد داشت.
امروزه در ماه رمضان به سر مي بريم جداي از جنجال هاي مربوط به زمان شروع و پايان ماه، برگزاري مراسم مربوط به آن نيز قابل توجه است. در اين بين سوال هاي بي پاسخ يا غير قابل پاسخ دادن نيز بيشتر.
براي مثال خانم انوشه انصاري زماني كه در مدار زمين به سر مي بردند و در هر زمان كه از پنجره سفينه فضايي خود به بيرون نگاه مي كردند يا در زمان راهپيمايي هاي فضايي، ماه را به صورت كامل (ماه كامل مي ديدند)، ماه رمضان با چنان دقتي كه از دوبي به تهران و بغداد يك روز تفاوت زمان دارد در مدار زمين كي شروع شده و كي خاتمه مي يابد ضمنا ساعات شرعي به وقت مدار زمين كدام ها هستند، تازه شانس آورده ايم كه ايشان قدم بر ماه نگذاشتند كه در آنجا ديگر اوضاع قمر در عقرب مي شد!!!!!!!!!!!!!!!
بگذريم، شايد بتوانيم موضوع را طور ديگر نگاه كنيم، اين رسم را در نظر بگيريد.
جامعه اي داريم (نه الزاما همه مسلمان)، در اين جامعه رسم بر آن است كه غني و فقير يك ماه در سال را روزي يك وعده غذا (نهار) نمي خورند و آخر ماه سي وعده غذاي نخورده را خودش يا پولش را به نيازمندان مي دهند. آنكه پيتزا مي خورده پيتزا و آنكه نون خالي مي خورده نون خالي. نكته نخوردن در آن است كه طعم گرسنگي از ياد نرود، نه ساعت 6:23 دقيقه صبحي در كار است نه بوي گند دهان و نه آب نخوردن و هزاران بيماري و مسئله غير قابل حل، ضمنا در كره ماه نيز قابل اجراست.
امروز زماني است كه بيشتر سنن ما با چالش غيرقابل اجرا شدن و بي كاربرد شدن روبرو هستند راه ساده دور انداختن يا دو دستي چسبيدن به آنهاست راه سخت تر بكارگيري عقل سليم براي انطباق آنها با شرايط و تكامل دادن شان است.

 
 
| | Email



Friday, September 15, 2006
  هماهنگي در زندگي،


الان درست وسط ديدن يكي از فيلم هاي وودي آلن دارم اين مطلب رو مينويسم، درواقع خيلي چيزهاي ديگه بودن كه دوست داشتم بنويسم ولي به هر حال اين يكي رو عملي كردم.
داستان اين بود كه امروز صبح يك نوشته جالب به دستم رسيد در مورد 40 تا كاري كه موقع عشق بازي نبايد انجام داد. اون رو واسه خيلي ها فرستادم شروع مطلب با يك گفته از وودي آلن بود


Is Sex dirty? Yes, if you do it right.



واسه اون هايي كه نفهمدين اينكه آيا سكس كثيفه و در جواب بله ولي اگر اون رو درست انجام بدين.

الان يعني ساعت 11:30 شب وسط فيلم "Take the money and run" يا "پول رو بردار و فرار كن" از وودي آلن هستم. فيلم هاي وودي آلن رو بيشتر واسه علي دوستم كه عاشق اون هست مي گيرم ولي خودم هم نگاه مي كنم.
راستش رو بخواين ازش خوشم مياد ولي نه اونقدر كه هر هفته يك فيلم ازش رو ببينم. الان وودي كه تو فيلم يك دله دزد بيشتر نيست با يك دختره تو پارك آشنا شده و اون جمله رو كه صبح خوندم و گفت.
به نظرتون جالب نيست كه يك چيزهايي در زندگي به هم برخورد مي كنند.

چند روز پيش هم با آيلين دوست دختر 70 ساله انگليسيم سر همين موضوع بحث مي كرديم و هردوتامون معتقد بوديم كه هيچ چيز ماورا طبيعه اي در اين موضوع نهفته نيست، ولي كل موضوع جالب توجه است.

يك چيز ديگه اينكه اين نسخه از فيلم در دست منه، دوبله فارسي هم داره و گاهي زبان فيلم رو عوض مي كنم تا ببينيم تو فارسي چي ترجمه شده، جدا همانطور كه قبلا هم پي برده بودم دوبله هاي فارسي بسيار بسيار مزخرف هستند. تنها دليلي كه خيلي از مردم فكر مي كننده كه دوبله هاي فارسي خوبند اينه كه اصل فيلم خيلي جالبه و هرچي هم اينها گند بزنند توش باز هم به نظر جالب مياد و خيلي ها فكر مي كنند كه دوبله خوبه ولي اگر بتونيد فيلم رو با زبان اصلي اون بفهميد هيچ وقت لذت ديدنش رو با دوبله از بين نبريد.

آخر اينكه برخي از مسئولان دوبله به خودشون اجازه ميدن موسيقي فيلم رو عوض كنند كه به نظر من از سانسور هم بد تره.


 
 
| | Email



Saturday, August 19, 2006
  اشتباه بزرگ،


.
این اشتباه در ترجمه ناقص کلمه "Open" به فارسی رخ داده است.
در فارسی معمولا به جای Open، واژه باز را به کار می بریم برای مثال:
"Open the Door" یعنی "در را باز کن"، اما "Open" معانی دیگری نیز دارد که یکی از پر کاربرد ترین شان، "آزاد" است. برای مثال انواع مسابقات "Open" تنیس در دنیا که هیچگاه "باز" ترجمه نشده و نام جام آزاد ... را به خود می گیرد. به همین ترتیب می توان "Open University" در بریتانیا را نام برد که مشابه آن "دانشگاه آزاد" را در ایران داریم.
حال اشتباه مسبب برخی بدفهمی ها کجاست. فیلسوف بزرگ قرن بیستم کارل پوپر با کتاب خود "Open Society and its enemies" جاودانه شد، در حالی که به دلائل نا معلوم، متجرمان بزرگ ایرانی این کتاب ، نام آن را "جامعه باز و دشمنان آن نهاده اند".
پس از آن، باز بودن جامعه، مطرح و مورد بحث قرار گرفته است، البته صحیح است که سه اصطلاح زبان های غربی (Open, Free, Liberal) همگی به گونه ای متفاوت معنی آزادی را می رسانند و مترجم فارسی زبان، به منظور حفظ و انتقال معنی، به دنبال جایگزین های مترادف در زبان فارسی می گردد، از طرف دیگر باید دقت کرد که از اصل موضوع دور نشد، طوری که ترجمه روح مطلب اصلی را در بر داشته باشد.
شاید بتوان "جامعه آزاد و دشمنان آن" را ترجمه بهتر نامید، مخصوصا که پس از پوپر، اصطلاح Open، کاربردی گسترده تر و پر مفهوم تر یافته طوری که امروزه Open Source، Open GIS و امثال آن در زمینه های فنی نیز کاربردی فراگیر دارند، ما آنها را "باز" ترجمه می کنیم در حالی که "آزاد" در بیشتر موارد نزدیک تر به مفهوم اصلی است.

 
 
| | Email



Friday, June 09, 2006
  Match Point،


الان فيلم Match Point از آخرين ساخته هاي وودي الن رو ديدم.
در بازي تنيس آخرين امتياز براي بردن مسابقه را Match Point مي گن. ضربه سرنوشت سازي كه به گفته وودي الن مي تونه گاهي بيشتر از توانايي و نحوه بازي تنيس باز، به بخت و اقبال او بستگي داشته باشه. همانطوري كه در زندگي روزمره خيلي اوقات اينچنين هست.
فيلم كاملا انگليسي و پر از نماهاي زيباي شهر لندن و خانه هاي اشرافي، ديالوگ هاي طولاني و گاه خسته كننده است. طبق معمول وودي الن گاهي آنقدر موضوع را كش مي دهد كه حوصله بيننده را سر ببره.
يك جا از قول او خواندم كه اگر بيننده هاي فيلم هايم از فيلم راضي نبودند كاري از دستم ساخته نيست چون توليد فيلم تمام شده.
كسي نيست كه به آقا گوش زد كنه كه خوب درس بگير واسه فيلم هاي بعديت/
به هر حال ديدن فيلم، يك بعد از ظهرتون رو كاملا پر مي كنه (بس كه طولانيه)، مقدار زيادي زبون انگليسيتون رو قوي مي كنه (چون خيلي ديالوگ داره) بعد هم مقدار زيادي شما رو به فكر وا ميداره كه گاهي لازم است.
اگر آقاي الن رو مي بينيد از قول من گوشزد كنيد كه مي شد كل فيلم رو از اونجايي كه يك ماجرا (نميگم چي تا بي مزه نشه) براي نولا پيش ميومد شروع كرد و قبل از اون رو به صورت فلش بك اشاره كرد. اينطوري شايد يك فيلم زير يك ساعت يا حتي فيلم كوتاه درست مي شد كه خيلي هم وقت بيننده رو نمي گرفت.

آخر اينكه اگر دوست داريد اوپراي خوب موسيقي متن فيلم باشه حتما اين يكي رو از دست نديد.


لذت سكوت،
از حدود 200 سال پيش در دنياي موسيقي كلاسيك ارزش نوت هاي سكوت به خوبي شناخته شده است. به گونه اي كه به آن بهاي برابر با ديگر نوت ها و اصوات موسيقايي داده اند.

سكوت را گاه به معني منفي، يعني استعاره اي از خفقان و خاموشي نيز بكار مي برند. و ترانه معروف صداي سكوت (Sound of Silence) پاول سايمون از معروف ترين اشاره ها به اين مفهوم سكوت است.

اما چيزي را كه به كلي فراموش شده است، ارزش واقعي و جاي خالي اين صدا (يا بي صدايي) در زندگي روزمره شهر نشيني ايراني است. هرچند كه هنوز مي توان روستا هاي دور دستي را يافت كه مردمانشان ابزارهاي شكست سكوت را نيافته اند و خواسته يا نا خواسته در آرامش و سكوت زندگي مي كنند.

در جوامع از نظر فرهنگي پيشرفته تر، سكوت را به منظور احترام و يادبود، آرامش دادن به ديگران و احترام به بزرگان نيز بكار مي برند. مانند انواع يك دقيقه سكوت هايي كه در جوامع غربي رواج دارد.
در آن جوامع هنوز مي توان در خيابان ها آرام قدم زد و با صداي آهسته صحبت ديگران را شنيد. شب ها مي توان به صداي راه رفتن غريبه ها گوش كرد و صداي قطار را از دور، آب رودخانه و پرنده هاي شب.
اينها همه پس زمينه هاي سكوت اند و بي آن شنيده نمي شوند.

در موسيقي ما، هنوز مفهوم سكوت به درستي به كار گرفته نمي شود، به گونه اي كه به عنوان عنصري از موسيقي، محسوس بكار نمي رود.
مردم شهر نشين ايراني از سكوت هراس دارند. آرام ترين مناطق كشور، به محض ورود شهرنشيان عاري از سكوت مي شود. و آرامشي كه همراه سكوت وجود داشت تنها در يادها مي ماند.

جانوران جنگل نشين نيز كه هزاران سال در سكوت شب را به صيح مي رساندند از هجوم صدا هراس دارند.

هراس از سكوت در مردم شايد ريشه هاي روانشناسي داشته باشد، و ساكت كردن ايراني براي مدت طولاني كاري بس مشكل، حتي در مكان هايي كه سكوت الزامي است (مانند سالن هاي تئاتر، سينما، بيمارستان ها ...)
فهم صداي سكوت، مانند ديگر اصوات موسيقي نياز به آموزش دارد. همانطور كه گوش كردن و فهم انواع موسيقي نياز به گوشي شنواي آن سبك و آموخته براي فهم آن دارد. سكوت را نيز بايد آموخت.
لذت بردن از صداي سكوت، مانند ديگر لذايذ انساني نياز به آموزش دارد و فرد بايد به سطحي از شعور و آگاهي فردي برسد كه بداند كي و چگونه بايد از آن لذت برد، چگونه حفظش كند و چگونه آن را فرا گسترد.

گاهي براي شنيدن ثانيه اي سكوت بايد كيلومترها از شهر و آبادي دور شويد، اگر شانس بياوريد و دل شكسته اي زير آواز نزده باشد.
سكوت شبانه، ديگر صداي دلنشيني است كه به سختي مي توان شنيد. سر و صداي هراسان اتومبيل هايي كه اگزوز ندارند و صداي اوپس اوپس موسيقي هاي گوش خراش تهراني و لوس آنجلسي حكايت از روح مردمي دارد كه از سكوت مي ترسند.

در غارها، گاه صداي كر كننده سكوت را مي توان شنيد، و گاه در شب هاي كويري و در كوهستان.

اگر به دنبال شنيدن اين صداي دلنشين از مردمان دور مي شويد، تنها كساني را با خود همراه كنيد كه توان شنيدن و شعور لذت بردن از آن را داشته باشند.

 
 
| | Email



Sunday, September 11, 2005
  نزديك دو هفته شد،


باز هم كلي وقفه بين نوشتن هام افتاد. خلاصه اين دو هفته اينكه، نقشه هاي راه هاي ايران غلط از آب در اومدند. بد تر از همه اينكه همون نفشه هايي كه CD اطلس راه هاي ايران از روي اونها درست شده است.
به دليل قوانين جمهوري اسلامي ايران، بيشتر سايت هايي كه سرويس هاي مجاني Host عكس رو ارائه مي دادند مسدود شده اند و من نمي توانم مكان دقيق اشتباه ها رو مشخص كنم. به هر حال، در نقشه راه هاي ايران، مسيري وجود دارد كه از جاده شمشك به ديزين به سمت شمال منحرف شده و به يوش مي رود. چنين راهي وجود خارجي ندارد و با در نظر گرفتن توپوگرافي منطقه غير ممكن به نظر مي رسد. از طرف ديگر، مسير قديم (قبل از رضا شاه) تهران به شمال كه از وارنگه رود مي گذرد در نقشه وجود ندارد و همينطور خود دهكده وارنگه رود.
در ادامه مسافرت دو هفته پيش به يوش رسيديم. شب را در كلبه روستايي روبردي خانه نيما گذرانديم. خانه نيما چيز زيادي براي گفتن نداشت. گذر از كنارش و قدم زدن در درونش احساس نيما را به آدم نمي داد. مسئولان ميراث فرهنگي كه ماهيت دهكده يوش را با نام نيما يكي نشان مي دهند و همه جا كيلومتر شمار هايي فاصله شما تا خانه نيما را به رخ مي كشند، وقتي به خانه اش مي رسيد اثري از وجود او در خانه و محيط آن نمي بينيد. نه از تاريخ چه اش، نه از كساني كه در آن بوده اند و نه از آثاري كه در آن خلق شده و ..
از يوش قشنگ تر بلده است كه هنوز بكر مانده و بلاياي كلاردشت سرش نيامده است.
دهكده كوهستاني ساكتي كه در ته دره تنگ گرفتار آمده است. همانقدر كه با زندگي شهري در آميخته از زيباي اش كاسته اما بكري خود را از دست نداده است. نان بربري ماشيني بد مزه اي هم در بلده خريديم و بنزيني زديم و با سرعت به سمت تهران روان شديم.
در اين دو هفته كلي فيلم هم ديدم كه مهم ترين شان Eraser head يكي از آثار مهم David Lynch است.
اگر كسي علاقه اي به كارهاي David Lynch داشت شايد جاي گفتگويي داغ در مورد اين فيلم باشه.

 
 
| | Email



Saturday, August 27, 2005
  ساخت گذرگاه معلق زیر شیشه ای در گراند کانیون,


یک شرکت وابسته به قبیله سرخ پوستان امریکا, برنامه ساخت گذرگاهی با کف شیشه ای را در لبه یکی از پرتگاه های گراند کانیون در دست دارد. این گذرگاه، که به شکل نعل اسب طراحی شده است، تا حدود 70 متر در فضای اطراف دره پیش خواهد رفت.
این طرح, که پیش بینی شده تا ژانویه, به بهره برداری برسد, بخشی از برنامه وسیع تر 40 میلیون دلاری قبیله هالاپای, به منظور تبدیل 1000 جریب از زمین های گراند کانیون به مرکز توریستی است که البته شامل دهکده های باستانی و شهر های وسترن هم می شود.
گذرگاه، که کف و دور آن از شیشه ساخته خواهد شد، به کمک تیر های فولادی حمایت شده و گنجایش 120 نفر را دارد. این گذرگاه, تحمل وزن 72 میلیون پوند (نزدیک 40 تن) وزن را دارا است. بازدید کنندگانی که از این گذرگاه عبور می کنند، در ارتفاع 4000 پایی از سطح زمین، در هوا راه پیمایی خواند نمود که قطعا تجربه ای جدید برای بازدید کنندگان گراند کانیون به شمار خواهد رفت.
هزینه بلیط برای این گردش عجیب 25 دلار در نظر گرفته شده است.

 
 
| | Email
 

 دربــاره همه فن حريف
نگاه غير انتقادی همه فن حريف به ديگران...


 بقيه همه فن حريفها
 نوشته هاى قديمى
همه فن حريف با RSS


 بــا تـشـكــــــر از

Powered by Blogger